سابقه ی تاریخی این رژیم، ثابت کرده که انعطاف لازم برای کنار گذاشتن ارثیه ی بجا مانده از رهبر انقلاب اسلامی را ندارد و تنها در برابر فشار، واکنش نشان می دهد. بسيار بعيد به نظر میرسد که کشورهای درگیر در مساله ی هسته ای ایران از چنین امری آگاه نباشند.
بن بست سیاسی کشور که خود بازده طبیعی این نظام است، هر روز پیچیده تر می شود. فرآیند تصمیم گیری سیاست های کلان کشور، به مرحله توقف رسیده است. گروه های مختلف مدعی قدرت، نظرات خود را به عنوان نظر قطعی نظام ابراز می کنند که در بیش تر مواقع در تناقض با یکدیگر است.
مصاحبه حاضر، حاصل گفتگويى طولانى با دكتر سيدجواد طباطبايى در زمينه هاى گوناگون است. نظر به اهميت بحث سنت و تجدد، آن بخش از گفتگوى مزبور كه به اين موضوع مربوط مى شود، در اينجا به محضر دانشوران ارجمند تقديم مى گردد.
اگر رژیم اسلامی، سیاست تهاجمی خود را بر پایه ی "ناممکن" بودن حمله ی نظامی آمریکا بنا کرده، این فرض بسیار خطرناکی است. هر چند درگیری آمریکا در افغانستان و عراق و عدم تمایل اروپا به همراهی با آمریکا از "احتمال" حمله ی آن کشور به ایران کاسته است، اما هنوز قدرت تخريب هوایی و دریایی آن کشور، بدون نیاز به استفاده از نیروی زمینی، بسیار بالاست و برای ایران فاجعه بار تا حد درهم شکسته شدن یک پارچگی کشور، خواهد بود.
بیشترینه ای که ما برای جلوگیری از جنگ می توانیم نشان دادن ابعاد واقعی خطر به زمامداران اسلامی است که خود را فریب ندهند و ما را ناگزیر به سر کشیدن شوکران نکنند؛ و هشدار دادن به امریکائیان است که گول چلبی ها را نخورند و بدانند که مردم ایران حمله به جمهوری اسلامی را حمله به ایران می شمارند
در انديشه چپ ايران، عدالت اقتصادی مورد نظر بود و از "شعار برابری"، همسان سازی طبقات و مساوات اقتصادی؛ مراد و مقصود نظر بود. می توان گفت؛ اصولا" عدالت حقوقی – حقوق بشر و برابر حقوقی شهروندی- در ايدئولوژی چپ ايران جائی نداشت!
بنیانگذاران اندیشه سیاسی مدرن، همان بنیانگذاران اندیشه اقتصاد مدرن هستند. از جان لاک تا منتسکیو، تا آدام اسمیت و دیگران. تا وقتی انسان آزاد نباشد که شیوه زندگی و شیوه معیشت خود را انتخاب کند، و مستقل از دولت زندگی خود را بگرداند و وابسته به دولت نباشد، آزادی اش معنی پیدا نمی کند.
دم از سوسیالیسم دمکراتیک زدن ولی به ریشه های تاریخی آن اشاره نکردن، اگر برای جعل تاریخ نباشد، ناشی از ناآگاهی تاریخیست. به هر حال سوسیالیسم دمکراتیک نه تنها در تقابل با سوسیال دمکراسی نیست، بلکه با آن نیز همزاد است. «سوسیالیسم دمکراتیک» جهان بینی نوینی میان کمونیسم و سوسیال دمکراسی نیست، بلکه آرمان سوسیال دمکراتها در مرزبندی با کمونیستها و پاسخ آنها به نواقص و کمبودهای اجتماعی سرمایه داری می باشد.
به مشروطیت باید در تمامیت آن نگریست، با همه كاربردهایش. مشروطه یك چهارچوب حقوقی معمولی نیست كه بنابر اقتضای موقع مورد تعبیرات مختلف قرار گیرد. این یك فلسفه حكومت است، بر اساس نیازها و اوضاع و احوال خاص ایران. در صورت واقعی خود، مشروطه از عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی جدائی ناپذیر است.
من جنبۀ حقوقی مشروطیت را برجسته کردهام. بلی! تجدد سیاسی، یعنی حکومت قانون، مگر میشود حکومت قانون بدون تدوین مجموعههای قانونی و نظام حقوقی تحقق پیدا کند. ایراد من به همۀ کسانی که تاریخ مشروطیت را نوشتهاند، حتی فریدون آدمیت، این است که از این نکتۀ اساسی غفلت کردهاند.
مفهوم عدالت در كانون هر انديشه ى فلسفى در باره ى سياست قرار دارد. به جرئت مى توان گفت كه اختلاف در آراءِ بسيارى از انديشمندان سياسى به اختلاف دريافت آنان از اين مفهوم باز مى گردد، و اگر بتوان اين اختلاف دريافت را به درستى توضيح داد، راه تبيين اختلاف آراء نيز به طور عمده هموار مى شود. شكّى نيست كه اختلاف ميان دو فيلسوف پر آوازه ى يونانى، افلاطون و ارسطو، در مجموع به دريافت متفاوت آنان از مفهوم عدالت باز مى گردد
من در نخستين صفحات «مكتب تبريز» توضيح داده ام كه هر تاريخى تاريخ معاصر است. در علم تاريخ، هر گذشته اى در زمان حال بازسازى مى شود. تاريخ در معناى تاريخ نوشته گذشته اى است كه خود را در تاريخ نويس و تاريخ او باز مى سازد و تبيين مى كند.
تازه ترین کتاب دکتر سید جواد طباطبایی با عنوان «نظریه حکومت قانون در ایران» منتشر میشود. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: «این دفتر دومین بخش جلد دوم تأملی درباره ایران است كه بخش نخست آن پیشتر با عنوان فرعی مكتب تبریز و مبانی تجدد خواهی انتشار پیدا كرده بود. در این بخش نیز توجه ویژهای به آشكار شدن نشانههای بحران در نظام خودكامه، تكوین نطفه آگاهی ملّی و تاریخ پدیدار شدن مفاهیم نوآیین و تحول آنها داشته و كوشیدهام این وجه مهم از تاریخ معاصر ایران را كه با اصلاحات عباس میرزا در دارالسلطنه تبریز آغاز شده بود، دنبال كنم
این کتاب گوشهای از داستان آنچه را که روزگار برمن کرد و آنچه را که من دربرابر روزگار از آن برآمدم باز میگوید. من به رویدادها و شخصیتها بیشتر از نظر نشان دادن روندها و فضای زمانه که بستر تاریخ را میسازد و کمتر از نظرگاه روابط شخصی پرداختهام. یکی از اشتغالات همیشگیام تحلیل خود و فاصله گرفتن و نگاه از بیرون بوده است. اکنون در این مرحله پایانی فرصتی دارم که به سرتاسر زندگیم بنگرم که به گفته یک نویسنده فرانسوی حاصل جمعی است که هیچ یک از رقمهایش را نمیشود تغییر داد.
به راستی آیا می توان در این جهان زیست و انسان بود و ایرانی بود و با دیدن صحنه های جانخراش و نفرت انگیزی که امروز در سراسر ایران با بربریت و توحش تمام در جریان است ، به فغان نیامد و فریاد نکشید؟
در میان ف انسان های ایرانی که این روز ها به دارها می آویزند وصحنه هایی از بربریت ف مطلق ف خویش و مظلومیتف محض ف ملت ایران را در برابر چشمان ف حیرت زدهء جهانیان به تماشا می گذارند ، نتـوانستم از کنـار لبخنـد پـرغـرور این مـرد که طناب دار بـه گـردن دارد و آمـادهء قـربانی شـدن در محراب ف جنـون و عداوت وجهل و استبداد است ، با بـی اعتنایی بگذرم. این دو بیت به تأثیر از این لبخند سرافراز سروده شد.
..... در آغاز این رساله دوستدار گوشه هایی از فعالیت و تولیدات کنونی فرهنگی و هنری ما در داخل و همچنین خارج کشور را بررسی کرده و به این می پردازد که چرا در این فعالیت ها در پی گذشت سد سال از مشروطیت و آغاز تجدد فکری چیزی در خور برای رهانیدن ما از درمانگی فرهنگی یافت نمی شود و بدتر اینکه جامعه در انفجار اسلامی اش روز به روز بیشتر به قهقرا و انحطاط فرهنگی می رود.