حفظ نظام در مرحله کنونی گزینه ای واقعگرایانه است. برای درآوردن دمکراسی لیبرال از موقعیت کنونی نمی توان از روی ویرانه جمهوری اسلامی و ایرانی که از گورستان ها پوشیده خواهد شد گذشت.
حکومت های خودکامه سرنوشت حکومت خود را به سرنوشت کشور پیوند می زنند. بی ثباتی رژیم و جنگ قدرت در داخل نظام اثر مستقیم بر ثبات و امنیت ایران دارد. تا پیروزی حاکمیت ملی، آینده طوفانی در انتظار ایران است.
گفتمانِ غربزدگی در ایران نمودی از طغیانِ روشنفکریِ جهانِ سومی برایِ بازگشت به "خود" و اصالتِ گمشدهی"خود" بود. اگرچه فردید آن را به دُمِ اندیشهی هایدگر و طغیانِ فلسفیِ او بر "متافیزیک" میبست. اما از دیدگاهِ امروزینِ من، یک طغیانِ کینتوزانهی جهانِ سومی بود، با مایهای تُنُک از فلسفه و علومِ اجتماعی و تاریخی.
"ما اولین جنبش اجتماعی ای بودیم که رهبرش همه مان بودیم، برنامه ریزش هم همه مان و آن کسی هم که نامش را صدا می زدیم، حداکثر سخنگوی بخشی از مطالبات ما بود"
رییس قوه مقننه در یک مملکتی که بر رابطه گرایی استوار است، نمی تواند برای آزادی یکی دیگر از مسئولین سابق همین نظام اقدام کند. رییس مجلس خبرگانی که قرار بود بر بزرگترین قدرت کشور، یعنی رهبری نظارت کند، اکنون نمی تواند حتی یک بیانیه دلخواه بدهد و همینطور سایر مسئولین فعلی قوای مختلف که گویی همه صوری هستند! و بسان یک کارمند برای قدرت های در سایه انجام وظیفه می کنند. بنابراین برای ما هنوز مشخص نیست که قدرت در اختیار کیست.
«من و روزگارم» را باید خواند، نه به خاطر داریوش همایون که با این اثر- از جمله با این اثر- سیاستگر و وزیر سبز فرهنگ سیاسی ما میماند، که به احترام آن فرهنگ سیاسی که میتواند همۀ ما ایرانیان را «آرامتر و متعارفتر » کند.
"انقلاب مشروطيت" يک رويداد ناتمام در تاريخ معاصر ايران است. در انديشه-ی ناتمامی آن بودم، که اعترافات آقای ابطحی در "دادگاه انقلاب اسلامی" در گوشم پيچيد! چهره-ی تکيده و شکنجه ديده-ی او، يادآور قربانيان "دادگاه استالينی" و آشکار کننده-ی شقاوت و بربريت نظام اسلامی است.
صد و سه سال از آن تاريخ میگذرد. و امروز در اوج ايستادگی دوباره مردم بر رأی خود، با يادآوری يک رويداد مهم در چگونگی صدور فرمان مشروطيت و تجديد نظر در آن به نفع رأی ملت، سالروز انقلاب مشروطه، همراه با ايستادگی دليرانه امروز اين ملت سرفراز راهمراه باهم گرامی می داريم:
این مردم به یک تعبیر می بینند که از آنچه هستند بهترند؛ نه تنها توانسته اند به واقعیت زندگی در یک جامعه مدرن پی ببرند و آن را در شعار ها، بیانیه ها و اقدام های خود بازتاب دهند؛ بلکه منش و خلقیات لازم مبارزه برای رسیدن به آن را نیز در خود پرورش داده اند. بر خلاف سی سال پیش هم سیاستشان درست است هم روانشناسیشان
جنبش سبز، جنبشی است متنوع، از نيروهايی که خواستار تحولات بينادين اند و خواست آنها از تجديد انتخابات در سيستم موجود فراتر می رود تا کسانی که نگران آنند که سياستها و روشهای حکمرانی خامنهای، احمدی نژاد موجوديت و اقتدار رژيم را بخطر بياندازد در اين جنبش شرکت داشته و يا از آن حمايت ميکنند.
با گذشت زمان گزیدارهای جدید در برابر حکومت کنونی کم کم شکل خواهند گرفت که سبب تزلزل هرچه بیش تر حکومت خواهد شد. به نظر می رسد که چهارچوب "جمهوری اسلامی" دیگر کاربرد نخواهد داشت. زمان به نفع نیروهای ملی است.
آنچه به نظر من بیش از همه برای جوانان مطرح هست آزادی اجتماعی است. و آزادی اجتماعی برای این جوانان مقدم است بر آزادیهای سیاسی و یا دموکراسی و حقوق بشر است. هرچند اینها چنان درهم تنیدهاند که نمیشود اینها را ازهم بهواقع تفکیک کرد.
فریدون آدمیت از همان زمانی که رساله دکتری خود را در باره امیرکبیر مینوشت در اندیشه مطالعه سیر تفکر ایرانیان در قرن اخیر بود. او با روشی که تازگی داشت و در چهارچوبی که در آن اندیشهها و رویدادها با تاریخ و فلسفه پیوند خورده بودند آغاز به کار کرد و تا پایان زندگی هدفی جز آن نداشت.
این جنبش که چیزی کمتر از انقلاب ندارد، از شانس پیروزی واقعی برخوردار است. جامعه، انگیزه بسیار بالایی برای مقاومت در برابر کودتا دارد. بهترین ترکیب بین شعور شهروندی با شور اجتماعی در جامعه پدید آمده است که نشان می دهد مردم حاضر به پذیرش وضع موجود نیستند
هشدار مستقیم و بیپرده رهبر رژیم با اين عبارت که "نخبگان" گروه مخالف اگر اصلاح نگردند "سقوط " خواهند کرد، و در برابر آن خواست برگزاری "رفراندم" در باره انتخابات از سوی جبهه مقابل ...و یا سنگ را بسته و سگ را آزاد گذارده اند، در عمل پاسخی مستقيم و آشکاربود که در راستای آشتی ناپذيرتر شدن مواضع دو طرف قرار داشته است.
به تأئيد و مهربانانه نگاهش کردم و در همان حال با خود فکر میکردم، کاش دخترم هم اينجا بود و بار سنگين طرف ديگر را هم از روی دوش تو برمیداشت. ديگرهمين قدر کافيست که ما پشتشان بايستيم و حمايتشان کنيم.
ميان کسانی که از جمهوريت "نظام" دفاع می کنند و تغيير قانون اساسی بسود جمهوريت را در برنامه کارزار خود دارند، با مردمی که دين و دولت را نهادهائی مستقل از يکديگر و جدا از هم می خواهند و با گام های سنجيده در راه استقرار دموکراسی پيکار می کنند، همسوئی و همگامی بوجود آمده است که در طول سی سال عمر جمهوری اسلامی هيچگاه موجود نبوده است.