شکاف در درون رژیم ایران و میان رژیم و ملت به اندازه ای گسترده شده که رژیم تاب توان در مقابل آن را نخواهد داشت و دیر یا زود.... زیر بار فشار چنان تغییر شکل خواهد داد که دیگر قابل شناخت نبوده و یا از هم خواهد پاشید.
آقای رفسنجانی! مردمی که امروز در خیابان اند، مردمی نیستند که تا شش ماه قبل می دیدیم، آنان که سی سال با هم قهر بودند و به حکومت ریاکارانه احترام می گذاشتند، با حکومت قهر کرده اند و با همدیگر با مهر و نیکی رفتار می کنند. بزرگترین دستاورد مردم ایران در جنبش سبز ایجاد وحدت و یگانگی میان مردمان بود. چادری و بی حجاب، جبهه رفته و کراواتی، مدرن و سنتی، طرفدار کروبی و موسوی، و حتی اکثر کسانی که بخاطر مخالفت با شخص شما به احمدی نژاد رای دادند، چنان با هم مهربان شده اند که هیچ دولتی نمی تواند و نمی توانست چنین وحدتی میان آنان بوجود بیاورد.
مشکلِ رژیمِ جمهوریِ اسلامی این است که با ساختارِ پیچیدهاش نمیتواند به یک رژیمِ یکپارچه پلیسی و نظامی تبدیل شود، زیرا در اصل بنا بوده است یک «جمهوری اسلامی» در زیرِسروری روحانیّت باشد، نه یک رژیمِ کودتایی. باری، به نظر نمیرسد که رژیمی را که در این قمار خطرناک جمهوریت و اسلامیّتِ خود را با هم باخته، چیزی جز ظهور حضرت ولی عصر نجات تواند داد. بنا براین، باید کنارِ چاهِ جمکران بست نشست و دست به دعا برداشت!
مردم می دانند که تنها با بهره گیری از رخنه هائی که در خود نظام هست و ورود در راه های باریکی که خود رژیم اجازه می دهد توانسته اند میدان عمل را این چنین بگشایند
بايد در عين حال اضافه کنم، من معتقدم، حتا اگر آقايان موسوی، خاتمی يا کروبی که امروز به صورت رهبران اين جنبش درآمدهاند و همه چشمها متوجه آنها هستند، حتا اگر بيش از اين هم مقاومت نکنند و تسليم هم بشوند، اين اکثريت مردم که اين جنبش را سامان داده اند، آرام نخواهند نشست و راه را ادمه خواهند داد.
در جامعهای که دهههائی است روشنفکريش از خودی و غيرخودی کردن همه چيز هرچه بيشتر فاصله میگيرد و بر هر چه گشودگی فکر و زبان و فرهنگ بر بيگانه تکيه دارد و بنا میکند، در چنين جامعهای سمت و سوی مبارزه درگير اين روزها کدام هدف را نشان کرده است؟ اگر به بار نشيند، کدامين سرشت را پديدار میکند و کدام نظام اجتماعی، فرهنگی، سياسی و حقوقی را مستقر خواهد کرد؟ آيا میشود رابطه آن چه که در اين سه دهه در راه آن کوشيده شده است، با آن چه امروز در خيانهای ايران می گذرد را نديد؟
نیروهای جامعه مدنی ایران چاره ای ندارند که در عین نگهداشتن فاصله، و آلوده نشدن به افراد، و مصالحه نکردن هدف نهائی خود، از اتحاد های تاکتیکی و موضعی روی نگردانند
محسن کدیور: وقتی که خامنهای از دخالت خارجیان در حوادث اخیر صحبت میکند، مرا دقیقاً به یاد شاه میاندازد. او نیز درست همینگونه استدلال میکرد و نمیتوانست به بیند که در مقابل جنبش دمکراتیک مردم خودش قرار دارد. شاه در پایان کار خود فقط به نگهداری قدرتش میاندیشید. خامنهای نیز طور دیگری نمیاندیشد.
خیزش 22 خرداد نشان داد که مردم، بیشتر شان جوانان، با این رژیم مشکل وجودی دارند. سرکوب جنبش بر پهنا و ژرفای ورطه ای که جمهوری اسلامی در آن خواهد افتاد افزود.
گزارش های مختلف از دسته بندی برای کنار گذاردن رهبر کنونی حکایت می کند که روشن نیست تا چه اندازه دقیق و یا موثق است. اما صرف بحث و امکان وقوع آن، از دگرگونی غیر قابل برگشت در اعتماد به نفس سرآمدان رژیم و در موقعیت رژیم اسلامی در داخل ایران حکایت می کند.
خامنهای با "نماز کودتا" بر گسست حکومت ولائی از ملت علامت تأکيد گذاشت! گسست قطعيت يافته است. نافرمانی مدنی، بازنايستادن جنبش مدنی "مطالبه حق انتخاب" از پيشروی و به ظهور رسيدن پيکارهای سترک ملت در تهران و سراسر ايران در فردای نماز کودتا بر اين گسست قطعيت بخشيده است.
یک هفته ای پس از انتخاباتی که همه چیز را به هم ریخت هنوز نمی توان مسیر رویدادها را به روشنی دید. احتمالات گوناگونی می توان داد و بستگی به عوامل بسیار دارد. رژیم تا کجا در خشونت و بی اعتنائی به مردم خواهد رفت؛ مردم تا کجا خواهند ایستاد؛ و چه بخش هائی از رژیم به مردم خواهند پیوست؟ ولی یک امر را مسلم می توان گرفت. جمهوری اسلامی، از جمله ولایت فقیه، چنانکه در سی ساله گذشته بود پایان یافته است.
ازمن بگو به شیخ بداندیش خامنه / زین بیش ، دل به آز و غرور و هوا منه / از ابتدا قدم به عداوت نهاده ای / آهسته دار پویه و تا انتها منه / پوتین مپوش و آیت پینوشگان مشو / بر دوش ِ گرگ ، بوسهء مهر و وفا منه
کودتای ۲۲ خرداد، نقطه چرخشی است در تاريخ سی سال حکومت اسلامی! اين که معنای دقيق اين چرخش چيست، شايد هنوز بايد چند روز و هفتهای صبر کرد! اما ترديدی نيست که ميان "حکومت ولائی" و ملت، آن گسست پديدار شده که هيچ نيروئی قادر به رفع آن نيست و هر کوشش در راه جلب اعتماد ملت به حکومت ولائی، به روبرتافتن مردم از "کوشندگان" آن قطعيت خواهد بخشيد.
با مهندسی ناشیانه نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 تیر خلاص به پیکر نیمه جان جمهوری اسلامی شلیک شد و آخرین بازمانده مشروعیت جمهوری اسلامی – که همانا صداقت و امانتداری نسبی انتخاباتش بود- درپای مصلحت نظام اسلامی قربانی شد
امروز گفتمان بخش بزرگتر روشنفکران و طبقه متوسط شهری و حتی لایههائی از آخوندها بیدشواری زیاد در سنت دمکراسی لیبرال جای میگیرد؛ و در انتخاباتی که از آزادی انتخاب تهی است فضائی غیر عادی و آبستن دگرگونیها پدید آورده است
آن چه که اینک در فوران است، سودای اصلاحات حکومتی ندارد؛ خوانش تازه ای از قانون اساسی نمی خواهد؛ تب و تاب اصلاح و تغییر قانون اساسی رادارد؛ دگرگونی یا «تغییر» را می طلبد و دغدغه اش ماندگاری نظام نیست. جنبشی است که گریبان خویش را از دست بی کفایت اصلاحات رها کرده و دگرگونی های ماندگار و آرمان های کفر آمیزی چون آزادی، حقوق بشر و پایان تبعیض را می جوید و دنبال می کند.