آميختن ايمان با سياست، به سياست رويکردی دشمن خو میبخشد و آن را بر طاعت و پيروی مبتنی میکند، دايرهی ايمانی حصار سياست در هر چرخهی خود، تنگ و تنگ تر میشود وبه حلقهی کوچکی تبديل میشود که انسان صاحب رسالت را نيز میفشرد و از پا در میآورد! اما قبل از هرچيز استبداد و جباريت و کشت و کشتار در ابعاد کوچک و بزرگ میآفريند!
تا هنگامی که جنگ افزارهای کشتار جمعی و به ویژه نوع هسته ای آن به عنوان مظهر قدرت در معادلات حوزه خلیج فارس وارد نشده است، ایران قدرت بومی منطقه باقی خواهد ماند. در غیر آن صورت، به یکی از چند قدرت ناحیه مجهز به این جنگ افزار، تنزل خواهد یافت. منافع ملی درازمدت ایران، هر گونه تلاش در راه دورنگاه داشتن خلیج فارس از جنگ افزار هسته ای را به ما دیکته می کند.
«باز شناخت خود در مقام "فرد"، قرار دادن سياست بر محور "شهروند" و پيکار سياسی برای دست يافتن به برابری حقوق شهروندان و استقرار "دولت دموکراسی" در ايران، پيکار در راه رفع حکومت دينی و برپائی نظام حقوقی- سياسی سکولار-دموکراتيک در کشور، بدون "نقد فرهنگی" و بيرون جهيدن سياست از "ايدئولوژی"های جزمی و توتاليتر، و دين و باورهای ايمانی، بدون بيرون جهيدن سياست از "انسان شناختی و هستی شناختی دينی" ناممکن است.»
گروهی از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان ایرانی در سراسر جهان، در نامه ی سرگشاده ای خطاب به جامعه ی بهایی نوشته اند: ما امضا کنندگان این نوشته، از شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم. ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم. ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم
یکی از «دستاورد» های سی سال گذشته این است که بنیاد گرایان مذهبی چیره بر ایران، با بازنویسی تاریخ و پراکندن نادرستی ها پیرامون هم اندیشان خویش در گذشته ایران، از شیخ فضل الله نوری تا فدایـیان اسلام و جمعیت های مؤتلفه، تاریخ ایران را وارونه نشان داده و به ارزش هایی که با همه کاستی ها، جلوه ای از کوشش ایرانیان برای دستیابی به مدرنیته سکولار و پیوستن به جهان پیشرفته می بودند، تاخته اند. این رفتار به دیگران هم پروانه داده تا به شستشوی تاریخ و بازخوانی رفتار کسانی بپردازند که در بیشتر سال های پس از مشروطه بر ساختارهای فرمانروایی در ایران چیرگی داشته و خودکامگی را پاسداری و ستایش کرده اند.
هیچ ایرانی نیست که بخواهد مسائل ش را با هم میهنان خود به زبان اسلحه حل کند؛ ما مسائلی داریم که در طول زمان و به ویژه در دوران جمهوری اسلامی بر پیچیدگیشان افزوده شده است و اکنون به این فضای ناسالم رسیدهایم که تنها به سود دشمنان ایران تمام خواهد شد
کسانی که "چريکهای فدائی خلق" را در مفهوم "خشونت" بازساخته و تبيين میکنند، در بهترين حالت میتوانند منتقد شکلی باشند که "رويداد" در آن شکل به ظهور رسيد و عينيت پيدا کرد در حالی که موضوع اصلی باز انديشی محتوای رويداد است که "چريکهای فدائی خلق" را در شناخت مفهوم "شهروند" و برابری حقوق شهروندان، در درک ضرورت دموکراسی و حقوق بشر و پاسخگوئی به پيشرفت و عدالت ناتوان میکرد.
به همان اندازه که سیاست داخلی و اقتصادی رژیم ویرانگر و شیرازه کشور را، آگاهانه و یا نا آگاه، هدف قرار داده، سیاست خارجی نیز، خالی از منافع ایران وکوته بینانه است.
سیاست خارجی سراسر قلمرو داد و ستد است؛ ما از هیچ فلسطینی سودی نبردهایم و انتظار سودی نمیتوانیم داشته باشیم؛ بر عکس فلسطینیها به رغم کمکهای ما در همه جا بر ضد ایران موضع گرفتهاند و میگیرند.
تا هنگامی که رژیم بر ادامه ی برنامه های هسته ای پای ورزد و دستکم بدون وجود سازوکار نظارتی که به قدرت های خارجی تضمین لازم را بدهد که هدف های نظامی دنبال نخواهد شد، نمی توان امکان حمله نظامی را کنار گذاشت.
اگر به تاريخ فكر محافظه كاران راستگرا و همچنين چپ هاى تندرو بنگريم، درخواهيم يافت كه هردو دسته به فرد به چشم جانورى اجتماعى نگاه مى كنند و متمايل به اين فكر هستند كه نظريه سياسى نه تنها معمولاً بلكه هميشه بايد ناظر بر اين تصور باشد كه افراد چگونه بايد زندگى كنند. اما فرد ليبرال اعتقاد دارد كه چگونگى زندگى افراد مسأله اى است كه آنان خود بايد درباره آن تصميم بگيرند.
پراکندگان تخم دشمنی میان مردم ایران آنان اند که حکومت مذهبی ولی فقیه را نشانه ای از «شوینیسم فارس» می خوانند و با پراکندن چنین اندیشه های بی پایه ای، صف مشترک مردم ایران را در برابر ستم دینی و تبعیض چیره بر ایران و دشمنی با حقوق بشر، از هم می گسلانند
فدرالیسم در یک بحث مجرد و انتزاعی، به تنهایی و خارج از بافت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه حامل هیچ پیام ارزشی برای جامعه و شهروندان نیست و فقط در بررسی بر بستر بافتهای گوناگون معنا و مفهوم ارزشی مییابد و در جامعههای گوناگون و ترتیبات گوناگون نیز معنا و مفهوم متفاوت از آن حاصل میگردد.
ایران چیزی جدا از همه ایرانیان نیست. اگر بر این مبنای تحلیلی با موضوع روبرو شویم دیگر نمیتوان در میان ایرانیان از خودی و غیرخودی سخن گفت. هر ایرانی که در تمدنسازی و یا حفاظت و پاسداری میراث مادی و غیرمادی این مرز و بوم نقشی ایفا کرده یا میکند ایرانی است.
اینکه هرگاه یک جمع انسانی احساس ملت بودن کرد ملتی است و میباید بنا به اصل تعیین سرنوشت با آن رفتار کرد نمونه کاملی از ساده کردن قضایا و بازیگوشی با سرنوشت افراد و ملتهاست. اگر این اصل را بپذیریم هر روز شاهد تشکیل و از هم پاشیدن "ملت"ها خواهیم بود.
خوب میدانید که برخلاف اقلیت ناچیز کجاندیشان، مطلقا در پی "تقسیم و تکه تکه کردن ملت" ایران نیستم. نه اینکه گمان کنید صرفا به خاطر چپ بودنام- که منطقا وحدت ملی را به تفرق ناسیونالیستی ترجیح میدهد - است که چنین رویکردی را بر گزیدهام، بلکه بیش از همه ناشی از واقعگرایی تاریخیام است که بر حفظ وحدت ایران تاکید دارم. زیرا که معتقدم در ایران گذشته هم مردم این سرزمین تکههای مجزا از هم نبودهاند که چسبیده با زور بیکدیگر باشند و یا که ساختار قومی ایران هرگز از نوع موزائیسم نوع تزاری یا عثمانی نبوده است؛