» من دخترِ زمانه و زبانِ سرزمينمم «
سرنوشت زنان، در سده ای که برما و ملک ما گذشت، زيرو بم به خود بسيار ديده است ـ بيش از سرنوشت مردانمان. در آغاز قرن زن ايرانی پرده پوش بود و در جهل به سر می برد: به آزادی های نسبی کم کم دست يافت و خرده خرده به امکانات و اهميت نقشش در جامعه آگاه شد؛ از نيمه های قرن به اين سو در اکثر زمينه ها درخشيد؛ تا در آخر قرن باز به بند اسارتی گرفتار آمد که دوباره کفن پوشش کرد و نيم مرد به حسابش آورد. سرنوشت غريبی است اين سرنوشت ـ انصاف!
|