اگر رژیم اسلامی، سیاست تهاجمی خود را بر پایه ی "ناممکن" بودن حمله ی نظامی آمریکا بنا کرده، این فرض بسیار خطرناکی است. هر چند درگیری آمریکا در افغانستان و عراق و عدم تمایل اروپا به همراهی با آمریکا از "احتمال" حمله ی آن کشور به ایران کاسته است، اما هنوز قدرت تخريب هوایی و دریایی آن کشور، بدون نیاز به استفاده از نیروی زمینی، بسیار بالاست و برای ایران فاجعه بار تا حد درهم شکسته شدن یک پارچگی کشور، خواهد بود.
بیشترینه ای که ما برای جلوگیری از جنگ می توانیم نشان دادن ابعاد واقعی خطر به زمامداران اسلامی است که خود را فریب ندهند و ما را ناگزیر به سر کشیدن شوکران نکنند؛ و هشدار دادن به امریکائیان است که گول چلبی ها را نخورند و بدانند که مردم ایران حمله به جمهوری اسلامی را حمله به ایران می شمارند
در انديشه چپ ايران، عدالت اقتصادی مورد نظر بود و از "شعار برابری"، همسان سازی طبقات و مساوات اقتصادی؛ مراد و مقصود نظر بود. می توان گفت؛ اصولا" عدالت حقوقی – حقوق بشر و برابر حقوقی شهروندی- در ايدئولوژی چپ ايران جائی نداشت!
بنیانگذاران اندیشه سیاسی مدرن، همان بنیانگذاران اندیشه اقتصاد مدرن هستند. از جان لاک تا منتسکیو، تا آدام اسمیت و دیگران. تا وقتی انسان آزاد نباشد که شیوه زندگی و شیوه معیشت خود را انتخاب کند، و مستقل از دولت زندگی خود را بگرداند و وابسته به دولت نباشد، آزادی اش معنی پیدا نمی کند.
دم از سوسیالیسم دمکراتیک زدن ولی به ریشه های تاریخی آن اشاره نکردن، اگر برای جعل تاریخ نباشد، ناشی از ناآگاهی تاریخیست. به هر حال سوسیالیسم دمکراتیک نه تنها در تقابل با سوسیال دمکراسی نیست، بلکه با آن نیز همزاد است. «سوسیالیسم دمکراتیک» جهان بینی نوینی میان کمونیسم و سوسیال دمکراسی نیست، بلکه آرمان سوسیال دمکراتها در مرزبندی با کمونیستها و پاسخ آنها به نواقص و کمبودهای اجتماعی سرمایه داری می باشد.
جنبش فدائی در سازمان "اکثریت" خلاصه نیست، اما سازمان "اکثریت" بخش بزرگتر نیروهای این جنبش را در خود متشکل و با خود همراه کرد و در مقایسه با دیگر بخش ها استعداد سازگار شدن با شرایط سیاسی جدید و درک ضرورت تغییر در حیات مبارزاتی خود را به ظهور رساند.
از نظر تأمین حقوق برابر و آزادیها ما هیچ تفاوتی میان هیچ یک از بخشهای ایران و هیچ یک از اعضای این ملت قائل نیستیم. زورگوئی و سرکوب هر عضو این ملت و هر بخش آن به معنای زورگوئی سراسری است و هر ایرانی آگاه و با شرفی باید در برابر آن ایستادگی کند.
دكتر آدمیت بر این باور بودند كه دوران علامگی گذشته و به دفعات در صحبتهایی كه باهم داشتیم، به این نكته اشاره می كردند كه «من كارم را كرده ام و آنچه در توان داشتم در نوشته هایم آورده ام، بقیه كارها را باید نسل جدید ادامه دهند.»
چه کسی است که منکر این بشود که رشد و غنای فرهنگ اقوام ایرانی موجب قدرتمندی و قوام فرهنگ ایران شده و خواهد شد. مشکل آنجاست که اولویت ها را گم می کنیم. مسلماً مشکلات در چهارچوب یک نظام دمکراتیک حل خواهند شد. فرهنگ ایرانی همیشه کثرت را پذیرفته و در خود به انسجام و یگانگی در عین حفظ گوناگونی رسیده که این پدیده ای بسیار خردمندانه است.
سیاستی که بنای آن بر جدا کردن و تاکید بر تفاوت ها باشد به ویرانی خواهد انجامید. ما در ایران نیاز به همرائی داریم، به توافق بر سر اصول جهانروای اعلامیه حقوق بشر و میثاق های آن، به دمکراسی لیبرال که حکومت اکثریت محدود به اعلامیه جهانی حقوق بشر است.