http://www.etemaad.ir/Released/87-10-02/166.htm
ماکیاولی در ادامه جمله نخست از فصل یکم وقتی گفت دولت ها دو نوع هستند یا جمهوری یا شهریاری اضافه می کند؛ «شهریاری ها یا از پدر به پدر ارث رسیده اند یا نوبنیاد هستند. نوبنیادها یا یکسره نوبنیاد هستند مانند شهریاری فرانچسکو اسفورت در میلان یا پاره یی هستند. پیوندانیده به قلمرو موروثی پادشاه و فراچنگ آمده او.» معنی این جمله این است که یا شهریاری ها یکسره نوبنیاد هستند مثل میلان یا اینکه بخشی هستند که ضمیمه شده اند به قلمرو یک شاه دیگر یا به قلمرو شهریاری دیگر. که در ادامه مثالی در این مورد می آورد؛ «چنانکه پیوند شهریاری ناپل با شهریاری اسپانیا این گونه است.»
ماکیاولی در اینجا به مساله مهمی اشاره می کند. همان طور که گفتیم ماکیاولی درباره شهریار صحبت می کند و در واقع مساله اصلی کتاب این کلمه شهریاری است که به کار می برد. برای اینکه یک مفهوم یا مضمون جدیدی را توضیح بدهد.
ماکیاولی در این کتاب با اینکه انواع شهریاری ها را توضیح می دهد ولی تاکیدش بر یک شهریاری است و آن شهریاری نوبنیاد است و نه آن پادشاهی که در آن زمان بود و اکنون هست بلکه ماکیاولی مثل میکل آنجلو است و در واقع مرمری را گرفته است و به تدریج به طرحی از صورت درمی آورد و آنقدر روی آن کار می کند تا بخش های دیگر این تندیس ظاهر بشود. حال مساله اصلی این است که این تندیس امروزین را بدین گونه که هست نبینیم بلکه به سیر پیدایش آن توجه کنیم که در اینجا این تاریخ اندیشه سیاسی است که به ما نشان می دهد این تندیس به چه ترتیبی از آن مرمر بیرون آمده است و این مفاهیم در کجا نطفه شان بسته شده است.
ماکیاولی در ابتدا از شهریار صحبت می کند ولی در ادامه می گوید بعضی از شهریاری ها نوبنیاد هستند و برخی از آنها ضمیمه شده اند و مثال می زند همچنان که شهریاری ناپل به شهریاری اسپانیا اضافه شد. اینجا است که باید ببینیم ماکیاولی چه می گوید چون مساله ماکیاولی شهریار نوخاسته است بنابراین به شاه اسپانیا نمی تواند
IL Principe بگوید بلکه rey می گوید. چون ماکیاولی تا اینجا راه را باز کرده بود که ما حدوداً بفهمیم چه می گوید. چون ماکیاولی در زمانی می نویسد که نمی شود همه چیز را به صراحت گفت. ماکیاولی در دوره یی نوشت که دوره اختناق بود پس با منطق خاص خودش این را نوشته است تا آن که باید بفهمد، بفهمد و آن که نباید بفهمد، نفهمد. به عبارت دیگر ماکیاولی این متن را به نوعی نوشته است که در آن دوره اختناق، نوشته اش از گزند هیات ممیزی خارج شود. چون آنها از یک درجه شعور خاصی برخوردارند و کار نویسندگان بزرگ این است که چیزی بنویسند که بالاتر از آن شعور باشد به عبارت دیگر منطقی در نوشته خود به کار ببرند که از شعور هیات ممیزی رد بشود. پس وقتی می گوید شهریار، طبیعی است که همه شهریاری ها را به یک نوع به کار نمی برد.
ماکیاولی در اینجا می گوید قلمرو ناپل اضافه شد به پادشاهی اسپانیا. پس شخصی که در راس اسپانیا است پادشاه است و ماکیاولی در مورد آن کلمه را به کار می برد. پس آنچه که به پادشاهی اسپانیا اضافه شد پادشاهی نبود بلکه قلمروی از ایتالیا بود که به سرزمین های پادشاهی اسپانیا اضافه شد. در اینجا ماکیاولی در مورد اسپانیا اضافه شدن به سرزمین های اسپانیا را بیان می کند، نه قلمرو اسپانیا را. ماکیاولی در اینجا راه را باز می کند برای اینکه بفهمیم IL Principe آن شهریاری که موضوع بحثش است، اسپانیا نیست. ماکیاولی در اینجا به ظرافت مساله مهمی را بیان می کند و در واقع سر خود را وجه المصالحه قرار می دهد. چون این کتاب خطاب به شهریار نوخاسته یی است که روزی باید ایتالیا را از چنگال بربرهای جدید که فرانسه و پادشاه اسپانیا باشد، آزاد کند. ماکیاولی در آخر کتاب خود می گوید من به دنبال مرد جوان باهنری هستم که برخواهد خاست و کمر آزادی و استقلال ایتالیا را خواهد بست و در واقع قیام خواهد کرد.
ماکیاولی در اینجا شهریاری ها را به حیث تاریخی و به حصر تاریخی به دو دسته تقسیم می کند؛ شهریاری های نوبنیاد و آنهایی که ضمیمه شده اند و بعد ادامه می دهد «قلمروهایی که اینچنین فراچنگ می آیند یا به زندگی در سایه پادشاه خو گرفته اند یا به زندگی آزادانه، شهریار آنها را به تیغ خود گرفته است یا به تیغ دیگران، به یاری بخت یا کاردانی فراچنگ آمده اند.»
ماکیاولی در اینجا مفاهیم اصلی خودش را با ظرافت تبیین می کند که هیچ کدام به فارسی منتقل نشده است. ماکیاولی در اینجا می گوید این قلمروها که اینچنین به دست آمده اند اولاً قلمروهایی هستند که با domigno به دست آمده اند و در راس آنها شهریار است یعنی Principe نه پادشاه یا اینکه اینها عادت کرده اند به زندگی آزاد. در اینجا ماکیاولی از کلمه Liberty استفاده می کند که منظورش آزادی به معنای سیاسی آن است یعنی بنده و برده نظام دیگری نیستند. این کلمه جزء کلمات اساسی است که ماکیاولی مخصوصاً در کتاب گفتارها به کرات در موردش صحبت خواهد کرد.
در ادامه اضافه می کند «شهریار آنها را به تیغ خود گرفته است» که نادرست ترجمه شده است. در متن آمده Army . کلمه army جزء یکی از اصطلاحات مهم ماکیاولی است که در اینجا منظورش سپاه، قشون و تیغ نیست بلکه در اینجا به معنای جنگ افزارها به کار می رود. علت اینکه این کلمه را با این معنی به کار می برد چون در قرینه یی با قانون ها به کار می رود و این جمله را همیشه بیان می کند که کشور آزاد جایی است که در آن قانون های خوب و جنگ افزارهای خوب وجود داشته باشد و قانون های خوب را با جنگ افزارهای خوب می شود حفظ کرد.
ماکیاولی در اینجا می گوید قلمروها را شهریار یا با جنگ افزارهای خود به دست آورده یا با جنگ افزارهای دیگران و اما مهم تر از آن ادامه می دهد «آنها به یاری بخت یا کاردانی فراچنگ آمده اند.»
در این جمله ماکیاولی دو اصطلاح مهم دیگر را وارد می کند؛ یکی fortuna است که می توان آن را بخت نامید ولی این واژه بخت با معنایی که ما از بخت می دانیم فرق می کند. بخت در عرف روم باستان یکی از ایزد بانوان بوده است و همان طور که از ظاهر برمی آید Fortuna مونث است. ماکیاولی می گوید یا به یاری Fortuna به دست می آید یا با virtu. این کلمه virtu ایتالیایی از لاتین گرفته شده است که در زبان های دیگر هم بدین گونه و معناست. معنی اصل امروزی اش هم فضیلت virtciou است که مطلقاً به معنای فضیلتی که یک بار اخلاقی بسیار قوی دارد، نیست.
ماکیاولی در ابتدا Fortuna را به کار می برد که مونث است پس در اینجا قرینه آن چیز دیگری است که مذکر باید باشد که جالب توجه است کلمه virtu یعنی مردانه. ما در فارسی هم از فردوسی مصرع «هنر نزد ایرانیان است و بس» را داریم که در اینجا منظور از هنر، موسیقی و... نیست بلکه «ه « نر» است یعنی مردانگی نزد ایرانیان است و بس که البته منظور فردوسی در اینجا فضیلت است که البته فضیلت هم در آن دوران جزء ویژگی های دوران بوده است پس virtu هم که فضیلت است، مردانه است.
در زبان های دیگر (انگلیسی و فرانسوی) کلمه virtu را به همان صورت ایتالیایی خود حفظ می کنند و توضیح می دهند.
شهریار نوخاسته قلمرو سرزمینی که به دست می آورد (Skuto) را به وسیله این دو شخصیت دولتی نوبنیاد ایجاد می کند. از اینجا به بعد است که ماکیاولی با دیالکتیک بسیار پیچیده یی نشان خواهد داد این مرد و زن الهه بخت و هنر مردانگی شهریار جوان دولتی نو بنیان می گذارد. به عبارت دیگر بنیانگذاری شهریار نوخاسته مبتنی است بر منطقی که از دیالکتیک میان مناسبات پیچیده Fortuna و virtu به دست خواهد آمد و اینجاست که دولت نوبنیاد تاسیس خواهد شد. کاری که ماکیاولی به تدریج انجام می دهد این است که می گوید این کتاب را برای آن شهریار نوخاسته یی می نویسم که خواهد آمد. مضمون کتاب عبارت است از توضیح یا تدوین یک نظریه جدید سیاست که آن را شهریار نوخاسته به کار خواهد بست. بعضی ها این توضیح را داده اند که کتاب شهریار متعلق به یک دوره خاص است که زمان آن گذشته است، نه کتاب سیاستی که برای همیشه مورد استفاده قرار گیرد و در صورتی که دولت نوبنیادی بخواهد تاسیس شود نمی تواند این دیالکتیک مهم را مدنظر قرار ندهد.
آنچه از این نخستین فصل که کوتاه ترین فصل کتاب است ولی در عین حال عمده ترین مفاهیم اندیشه سیاسی جدید و اندیشه ماکیاولی در اینجا تعبیه شده است، برمی آید این است که بحث اصلی اندیشه سیاسی ناظر بر تامل نظری درباره دولت است و به ویژه دولت های نوخاسته که شهریاران نوخاسته پایه گذاری می کنند که ناظر بر مساله مهم است، نخست بحث اصلی ناظر بر جنگ افزارهایی است که شهریاران نوخاسته از آنها برای تسخیر قلمروی بهره می گیرند و از طرف دیگر فهمیدن دیالکتیک بین Fortuna و virtu است و اینجاست که کار سخت است چون شهریار نوخاسته می تواند با تکیه بر جنگ افزارهای خود و از طرف دیگر می تواند دارای virtu یا هنر و مردانگی باشد اما چیز مهم این است که بخت Fortuna تغییریابنده است. ماکیاولی در جایی دیگر می گوید تا آنجایی که آزادی را از انسان سلب نکرده باشم باید بگویم حداقل 50 درصد رفتار ما را بخت تعیین می کند و 50 درصدش در اختیار ماست و با هنر مردانگی و نیروی جنگ افزارهای خود می توان دولت را تاسیس کرد و بخت را تغییر داد.
و مهم تر از اینها اصطلاح دیگری است که در اینجا ظاهر نمی شود و در فصل های دیگری ظاهر خواهد شد که بعداً به آن خواهیم پرداخت. کلمه occasione به معنای فرصت است. ماکیاولی می گوید شهریار نوخاسته یی که دارای هنرهای مردانه است شرایطی را که Fortuna ایجاد می کند در تغییرات خود آن شرایط را به occasione تبدیل می کند یعنی آن را به فرصت تبدیل می کند.
آنهایی که این دیالکتیک را نمی توانند درک کنند زمانی که بخت تغییر پیدا می کند مقهور بخت می شوند اما به نیروی کاربرد جنگ افزارهای خودی و به نیروی هنرهای مردانه است که می توان تغییرات Fortuna را به occasione تبدیل کرد و آن را به نفع خود تغییر داد.
به نقل از:
http://gadim-va-jadid.blogfa.com/
|