ماکیاولی در ادامه جمله نخست از فصل یکم وقتی گفت دولت ها دو نوع هستند یا جمهوری یا شهریاری اضافه می کند؛ «شهریاری ها یا از پدر به پدر ارث رسیده اند یا نوبنیاد هستند.
ماکیاولی در آن دوران در بیرون از فلورانس در تکه زمین کوچکی که داشت کار می کرد و هر روز لباس کار می پوشید و در گل و لای و بعد به قهوه خانه می رفت و با آدم های معمولی تا عصر روزگار می گذراند و عصر به خانه برمی گشت و لباس های انباشته از گل و لای را از تن درمی آورد و لباس فاخر رومیان کهن را می پوشید و به حجره کار خود وارد می شد و در آنجا به مدت چهار ساعت با بزرگان به گفت وگو می پرداخت و از آنها یاد می گرفت که چه گفته اند و به چه ترتیبی سیاست را دیده اند و عمل و کارهای گذشتگان را از نوشته های آنها یاد می گرفت.
ماکیاولی بسیار پیچیده و در عین حال آسان است؛ آسان است برای کسی که بتواند در ماهیت و طبیعت اندیشه او وارد شود و از سویی مشکل است برای کسی که از بیرون مناسبات به او نگاه کند و به ویژه اینکه اگر بخواهیم ماکیاولی را از طریق نوشته های اخلاقی یا نیمه دینی اخلاقی مورد بررسی قرار دهیم که عمده نوشته ها بدین گونه است.
بعد از مشروطه یک ناحیه جدید نیز در نظام سنت مان ایجاد شد و قانون مطرح شد. این یک مفهوم جدید بود که در نصوص گذشته وجود نداشت.» طباطبایی با اشاره به فکر غربی و مفاهیمی همانند قانون که نص چهارم سنت ما را شکل می دهد و ارتباط آن با اتفاق انقلاب مشروطه گفت؛ «از سه نص نخست مشروطه برنمی آمد، بلکه مشروطه از تحولی دیگر و از نص دیگر نشات گرفته است. مشروطه یعنی حکومت قانون.»
به مشروطیت باید در تمامیت آن نگریست، با همه كاربردهایش. مشروطه یك چهارچوب حقوقی معمولی نیست كه بنابر اقتضای موقع مورد تعبیرات مختلف قرار گیرد. این یك فلسفه حكومت است، بر اساس نیازها و اوضاع و احوال خاص ایران. در صورت واقعی خود، مشروطه از عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی جدائی ناپذیر است.
من جنبۀ حقوقی مشروطیت را برجسته کردهام. بلی! تجدد سیاسی، یعنی حکومت قانون، مگر میشود حکومت قانون بدون تدوین مجموعههای قانونی و نظام حقوقی تحقق پیدا کند. ایراد من به همۀ کسانی که تاریخ مشروطیت را نوشتهاند، حتی فریدون آدمیت، این است که از این نکتۀ اساسی غفلت کردهاند.
مفهوم عدالت در كانون هر انديشه ى فلسفى در باره ى سياست قرار دارد. به جرئت مى توان گفت كه اختلاف در آراءِ بسيارى از انديشمندان سياسى به اختلاف دريافت آنان از اين مفهوم باز مى گردد، و اگر بتوان اين اختلاف دريافت را به درستى توضيح داد، راه تبيين اختلاف آراء نيز به طور عمده هموار مى شود. شكّى نيست كه اختلاف ميان دو فيلسوف پر آوازه ى يونانى، افلاطون و ارسطو، در مجموع به دريافت متفاوت آنان از مفهوم عدالت باز مى گردد
من در نخستين صفحات «مكتب تبريز» توضيح داده ام كه هر تاريخى تاريخ معاصر است. در علم تاريخ، هر گذشته اى در زمان حال بازسازى مى شود. تاريخ در معناى تاريخ نوشته گذشته اى است كه خود را در تاريخ نويس و تاريخ او باز مى سازد و تبيين مى كند.
تازه ترین کتاب دکتر سید جواد طباطبایی با عنوان «نظریه حکومت قانون در ایران» منتشر میشود. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: «این دفتر دومین بخش جلد دوم تأملی درباره ایران است كه بخش نخست آن پیشتر با عنوان فرعی مكتب تبریز و مبانی تجدد خواهی انتشار پیدا كرده بود. در این بخش نیز توجه ویژهای به آشكار شدن نشانههای بحران در نظام خودكامه، تكوین نطفه آگاهی ملّی و تاریخ پدیدار شدن مفاهیم نوآیین و تحول آنها داشته و كوشیدهام این وجه مهم از تاریخ معاصر ایران را كه با اصلاحات عباس میرزا در دارالسلطنه تبریز آغاز شده بود، دنبال كنم
در این “گلچین“ (که هیچ نمیباید به معنای لفظی آن گرفته شود و گلی درمیان نبوده است) و مقالات تا پایان 2006 را دربر میگیرد آنها که تاب همین چند ساله را نیز نیاوردهاند به کناری گذاشته شدهاند. آنچه مانده است اشاره به رویدادهای روز بهانهای برای پرداختن به گرفتاریهای درازمدت سیاسی و فرهنگی ماست که بدبختانه کهنه نشدنی است ــ هنوز چنین است. چنانکه در جای دیگری نیز گفتهام ما کوتاهمدت و درازمدت نداریم.