هرچند دست آوردهای شگردشناسی، جهان را کوچکتر و کشورها را به یکدیگر نزدیک کرده است اما با وجود این بیثباتی و ناآرامی در هرکشور، تهدید مستقیمی بر امنیت کشورهای هممرز میباشد. بازتاب آنچه که در کشوری در همسایگی میگذرد، به آن کشور محدود نمانده و بر کشورهای هممرز اثر مستقیم و فوری خواهد داشت. از اینرو، برای هر کشور واجب است که در راه گسترش دمکراسی در کشورهای همسایه، که در درازمدت نویدی بر آرامش در مرزها و تضمین دوام آن را به همراه میآورد بکوشد و از سیاستهایی که ثبات را به خطر افکنده یا پای دیگر قدرتها را به منطقه باز میکند، خودداری کند. دراین راستا، هرگونه اقدام که به تغییر در مرزهای موجود تعبیر شود، ثبات در منطقه را به شدت درهم ریخته و عامل مهمی برای توجیه حضور نظامی کشورهای خارجی در منطقه خواهد شد. برای کشورهای هم مرز داشتن رابطه باز و شفاف که در آن موارد همکاری، مصالحه و همچنین خط قرمزها روشن باشد، عامل مهمی در جلوگیری از اشتباه محاسبه است.
فروپاشی امپراتوری شوروی، از یکسو، امکان گسترش سریع نفوذ ایران در مرزهای شمالی را ممکن ساخت و از سوی دیگر، انتظار میرفت که خلیج فارس، از آرامش بیشتری برخوردار گردد. اما به خاطر سرشت جمهوری اسلامی، هر دو موقعیت طلایی برای ایران، از میان رفت. ثبات و آرامشی که میتوانست به وجود آید، جای خود را به تنش بیشتری داد. در واکنش به آشوب ایجاد شده به خاطر انقلاب اسلامی، اعلان برنامهی صدور انقلاب از سوی جمهوری اسلامی و جنگ عراق با ایران، منطقه خلیج فارس جولانگاه نیروهای نظامی خارجی گردید. در مواردی ناوهای جنگی بیش از 20 کشور، حضور خود را در منطقه به نمایش گذاشتند. در مرزهای شمالی، توان اثر گذاری ایران کاهش یافت تا جایی که جمهوری آذربایجان با سابقه کمتر از 20 سال، به عنوان یک واحد سیاسی مستقل، همراه با جمعیت 8 میلیون نفری، امروز به پایگاهی برای تجزیهطلبان ایران 70 میلیون نفری، تبدیل شده است. با در نظر داشتن چنین موقعیتی، به ارزیابی کشورهای همسایه میپردازیم.
1ـ عراق
ایران در جنگ جهانی دوم در سال 1320 و در سال 1359، دوبار از خاک عراق، مورد تجاوز نظامی قرار گرفت. هر دو تجاوز اثرات مرگباری برایران گذاشت. اکنون، یکبار دیگر خطر حملهی نظامی آمریکا برایران سایه افکنده است. در صورت وقوع در گیری، بار دیگر سرزمین عراق (همراه با پایگاههای دریایی و هوایی آمریکا در دیگر مناطق)، برای تجاوز به ایران مورد استفاده قرار خواهند گرفت. تاریخ این سرزمین، از تاریخ ایران جدایی ناپدیر است. بخش مهمی از جمعیت آن کشور، دارای ریشهی ایرانی هستند. و با در نظر گرفتن ترکیب جمعیت این کشور، در واقع، ماهیت “عربی“ آن سرزمین، کم رنگتر از آن خواهد شد که در ظاهر به نظر میرسد. از سوی دیگر، وجود اکثریت شیعه (کمابیش 60 در صد جمعیت)، عامل دیگری برای نزدیکی این کشور با ایران است.
با برکناری صدام حسین وگروه حاکم به شدت ضد “عجم“ در عراق وسیلهی آمریکا، موقعیت و چالش سرنوشتسازی برای ایران به وجود آمد. اگر درکشورعراق حکومتی به نسبت دمکرات که در آن اکثریت، سرنوشت کشور را در دست گیرد و حقوق و آزادیهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اقلیت را تضمین نماید، برای ایران، در حال حاضر و در آینده، یک موهبت بسیار با ارزش است. در چنین حالتی، خطر تجاوز مستقیم نظامی به ایران از سوی این سرزمین، در آینده امکان کمی خواهد داشت. با توجه به ریشهگیری دمکراسی در ترکیه و نبود مرز مشترک خاکی با روسیه، میتوان امیدوار بود که مرزهای ایران در باختر و شمال با تهدید مستقیم نظامی روبرو نخواهد شد. امنیت ملی ایران از چنین تحولی بهرهمند خواهد شد.
عدم اعتماد میان حکومتهای ایران و عراق که پس از کودتای عبدالکریم قاسم درسال 1958 آغاز شده بود تا سقوط صدام همچنان ادامه داشت. این امر یکی از عوامل مهم بیثباتی در خلیج فارس به حساب میآمد. اما امکان تبدیل عراق دمکرات، به کانونی بر علیه ایران، ناچیز به نظر میرسد و از سوی دیگر همکاری فرهنگی، سیاسی و بازرگانی میان دو کشور بزرگ تولید کننده نفت، میدان گستردهای برای رشد دارد و امکان همراهی دو کشور در افزایش ثبات در خلیج فارس را پس از سالها دشمنی، به وجود آورده است.
اما، براثر سیاستهای جمهوری اسلامی که بر مبنای منافع ملی ایران اتخاذ نشده و سیاستهای غلط آمریکا در آن کشور، عراق به چالش سهمگینی برای ایران، تبدیل شده است. آمریکا پس از فتح عراق، با انحلال ارتش آن کشور، تنها عامل بالقوهای که میتوانست نظم داخلی را حفظ کند، به ایجاد شورش، جنگهای خیابانی و بیثباتی و در نهایت به جنگ داخلی میان گروههای گوناگون، با هدفهای متضاد، کمک بسیار مهمی کرد. با انحلال ارتش عراق، تنها گروههای مذهبی باقی ماندند که دارای نهادهای جا افتاده در اجتماع بودند. جنگ قدرت میان گروههای مختلف شیعه از یکسو و با سنیها که به طور کامل قدرت را با سقوط صدام از دست داده بودند، ازسوی دیگر در گرفت. گروهای تندرو وهابی که از خارج آمده بودند، همرا با گروههای سنی و بخشی از شیعهها و گروههای ناسیونالیست، با نیروهای آمریکایی و گروههای شیعه آماده همکاری با آمریکا، به جنگ پرداختند.
جمهوری اسلامی که از نخستین روز میبایستی با در نظر گرفتن منافع ایران، در برقراری ثبات و آرامش در همسایگی درعراق میکوشید، درست در جهت عکس، با رساندن کمک به تمامی گروههای درگیر، به ادامه بیثباتی در عراق دامن زد. این عملیات، در راستای سیاست مبارزه با منافع آمریکا و نه در راه منافع ایران، تا کنون ادامه داشته است. در حالی که برقراری آرامش در عراق و کوتاه کردن دست قدرتهای خارجی از آن سرزمین، برای ایران یک “باید“ بوده و خواهد بود و ایران میتوانست با قدرت گرفتن شیعهها و کردها و شرکت آنها در تصمیمگیریهای آن سرزمین، به گسترش نفوذ خود در منطقه بی افزاید. اما با کمک به ادامهی بینظمی در آن کشور، از همکاری با آمریکا در ساختن عراق آینده محروم شد.
قانون اساسی جدید عراق در واقع این کشور را به سه قسمت تقسیم کرده است. سیاست خارجی و تقسیم درآمد نفت که هنوز بر سر چگونگی آن توافق نشده است، در حیطه نفوذ دولت مرکزی است. طبق قانون اساسی جدید عراق نیروی مسلح کرد، با پرچمی سوای پرچم ملی عراق، حفاظت و برقراری نظم و قانون را در کردستان عراق به عهده خواهد داشت. نیروهای دولت مرکزی قادر به ورود به این منطقه نیستند. مسایلی که گروه کوچک پ. ک. ک. (برآورد می شود که بخش فعال این گروه بیش از 3500 نفر نباشند) با ترکیه ایجاد کرده است، نمونهای از بیثباتی است که این قانون اساسی به همراه آورده است. حکومت کردستان عراق به خاطر افکار عمومی داخلی کردستان در مقابله قاطع با این گروه، ناتوان خواهد بود. این امر میتواند ترکیه را مجبور به گسیل نیرو، به آن سوی مرزهای کشور خود کند. این برخورد احتمالی و ناتوانی دولت مرکزی عراق در جلوگیری از آن، ضربه کاری بر اعتبار آن دولت و به تبع آن بر برقراری ثبات خواهد زد.
تکه پاره شدن عراق، برخلاف منافع ایران است. ایران می بایست با اتخاذ سیاستهای درست در تدوین قانون اساسی عراق، نقش فعالی بازی میکرد. در آن صورت، مشکل میشد، تصور کرد که ایران از قانون اساسی پشتیبانی کند که راه را برای تجزیه کامل آن کشور گشوده است. ایران بایستی میتوانست، در راستای منافع کشور و عراق یک پارچه، از قوانینی که ثبات و آرامش در منطقه را شدت و از بیثباتی و ناآرامی در عراق جلو گیری مینماید، پشتیبانی کند. بیثباتی شرایطی را فراهم میکند که جنبشهای تجزیهطلبی بر مطالبات خود بی افزایند. با افزایش مطالبات قومی و مذهبی جنگ داخلی، با مشارکت کشورهای خارجی در میگیرد.
امروز با ادامه بیثباتی و درگیری مسلحانه میان گروههای قومی و مذهبی در عراق، دو گزیدار برای آمریکا باقی میماند. نخست، ادامه حضور نیروهای آمریکایی در عراق و شرکت موثر در برقراری آرامش در آن سرزمین. در چنین صورتی حتا با برقراری ثبات و آرامش در عراق، هرچند بخشی از نیروهای آمریکایی از عراق خارج خواهند شد ولی تا سالها آمریکا حضور نظامی قابل ملاحظهای در آن کشور خواهد داشت و هم چنان به نقش خود به عنوان موثرترین نیرو بر تعیین سیاست آن سرزمین، ادامه خواهد داد. گزیدار دیگر که هواداران بیشتری در داخل آمریکا به خود جلب کرده، خروج نسبتا سریع از عراق، بدون در نظر گرفتن ثبات و آرامش، در آن سرزمین. در این صورت، هرچند آمریکا چندین پایگاه نظامی را برای خود در این کشور حفظ خواهد کرد، اما بیثباتی در عراق و آن هم با شرکت همسایگان و گروههای تروریستی مذهبی، قومی و اشرار، شدت خواهد گرفت. امکان درگیری مستقیم نظامی میان کشورهای همسایه، به شدت افزایش خواهد یافت. با توجه به ناتوانی دولت مرکزی عراق، بخش بزرگی از بار برقراری آرامش، بر دوش ایران خواهد افتاد. هیچ یک از دو گزیدار برای منافع ایران، مثبت نخواهند بود. در گزیدار نخست، نیروی نظامی قابل ملاحظهی یک ابر قدرت در همسایگی ایران مستقر خواهد شد. در گزیدار دیگر، نا امنی و بیثباتی در همسایگی ادامه خواهد یافت. باید در نظر گرفت که گزیدار دوم میتواند سالها دست و پای ایران را در یک درگیری درازمدت در عراق، بند کند.
جمهوری اسلامی با اتخاذ سیاست ضربه زدن به آمریکا در عراق و جلوگیری از برقراری یک سامان دمکراتیک در این کشور، دست به خطای مهلکی زده که امروز ایران را به مرحله جنگ با آمریکا رسانده است. چنین جنگی برای آمریکا، دردآور و برای ایران فاجعهآور خواهد بود.
سیاستی که ایران در عراق باید در پیش گیرد بسیار روشن است: کاهش از تشنج و بیثباتی تا هر میزان که ممکن است؛ تثبیت یک پارچگی عراق به عنوان یک واحد سیاسی و تقویت دولت مرکزی. در این راه ایران باید از کمک به گروههایی که برنامه کار ویژه خود را، جدا از تثبیت یک پارچگی عراق دارند، خودداری کند. عراق با ثبات و به نسبت دمکرات، بیش و پیش از آن که در خدمت منافع آمریکا باشد، در راستای منافع ملی ایران قرار دارد.
2ـ افغانستان
در افغانستان، پس از سقوط حکومت دست نشاندهی شوروی بخت تاریخی برای ایجاد یک دولت به نسبت دمکرات با توجه به حضور نیروهای فارسی زبان “شمال“ که هوادار ایران بودند، تا مقدار زیادی به وجود آمد. اما حکومت جمهوری اسلامی از کوشش کافی برای گسترش چنین تحولی و از استقرار ثبات در آن کشور خود داری کرد و در نتیجه، عقب افتادهترین نیروهای اسلامی با حمایت مستقیم و علنی پاکستان به قدرت رسیدند. پاکستان، در درجه نخست برای فشار به هندوستان و پس از آن ایران، همیشه خواهان افرایش نفوذ خود در افغانستان بوده است.
در دوران حکومت طالبان، که ریشه در جمعیت پشتون افغانستان و روابط نزدیک با پشتونهای پاکستان دارد، آن کشور با حمایت مالی عربها، به بیشترین حد نفوذ خود در افغانستان دست یافت. طالبان مورد حمایت پاکستان، به نقاط مرزی ایران دستاندازی میکردند که تا نزدیکیهای مشهد نیز میرسید. با بالا گرفتن تنش، دو کشور تا لبه جنگ پیش رفتند. رخداد 11 سپتامبر 2001، این موقعیت را تغییر اساسی داد. حکومت ضد ایرانی طالبان و خطر بالقوهیی که توسط طالبان ایران را تهدید میکرد توسط آمریکا از پیش پای ایران برداشته شد.
برای منافع حیاتی آمریکا که مداخله مستقیم نظامی و پیاده کردن نیروی نظامی در افغانستان را توجیه کند، انگیزه چندانی وجود ندارد. حمله به افغانستان را، باید از دید یک حرکت پدافندی در برابر حمله مستقیم به خاک آمریکا، ارزیابی کرد. حکومت طالبان، آن سرزمین را به پایگاه تعلیماتی و عملیاتی القاعده تبدیل کرده بود. طالبان اجازه داد که از آن سرزمین به عنوان پایگاه فرماندهی عملیات 11 سپتامبر برای حملهی مستقیم به خاک آمریکا، استفاده شود. برای آمریکا راه دیگری، بهغیر از حمله مستقیم نظامی به افغانستان، باقی نمانده بود. باید توجه کرد که هیچ کشور دمکرات، هرمیزان هم که نیرومند باشد، تا زمانی که بتواند امنیت ملی خود را از راههای دیگر تامین کند، دست به جنگ نخواهد زد. جنگ، آخرین گزینه برای مردم سالاریهای نوین است و هنگامی مورد استفاده قرار میگیرد که گزینههای سیاسی کاربردی نداشته باشند.
با توجه به اینکه افغانستان در آن سر دنیا، به پایگاهی برای حمله به خاک آمریکا تبدیل شده بود ــ امری که تنها یک بار و آن هم در حمله ژاپن به پرل هاربور اتفاق افتاده بود ــ انگیزهای شد برای هواداری از نظریهی “جنگ برای پیشگیری“. بر مبنای این نظریه، اقدام نظامی یک کشور علیه کشور دیگر که قصد حمله داشته باشد و یا خاک خود را برای حمله در اختیار دیگران قرار داده باشد، مشروع است. به سخن دیگر برای پاسداری از امنیت، یک کشور پیش از آن که به طور فیزکی مورد حمله قرار گیرد، میتواند علیه نیرویی که “قصد“ تجاوز دارد، دست به آفند پیشگیرانه، زند.
شکست کامل طالبان در افغانستان، در راستای منافع ملی ایران بوده و هست. ادامه فعالیت این گروه با مشارکت دستههای تروریستی وهابی وبا حمایت مستقیم نیروهای امنیتی و نظامی پاکستان، همیشه تهدیدی بر امنیت و ثبات در ایران خواهد بود. با حمله آمریکا و شکست طالبان، ایران بار دیگر این فرصت را داشت که به برنده اصلی تبدیل گردد. جمهوری اسلامی میبایست در آن زمان به عنوان عامل موثر در جنگ، در برقراری یک سامان به نسبت دمکرات در افغانستان با آمریکا، همکاری میکرد. اما سیاستهای مخرب ضد آمریکایی جمهوری اسلامی که از هنگام برقراری رژیم اسلامی گریبان ایران را گرفته است، اینبار در افغانستان و در راه ایجاد سیاستهایی که منافع ایران را در برگیرد و همزمان به تواند به استقرار ثبات و آرامش در این کشور سرعت بخشد، سد بزرگی ایجاد کرد.
نبود امنیت در افغانستان، آشوب در مرزهای خاوری ایران را دامن خواهد زد. مواد مخدر فراوان و ارزان تولید شده در افغانستان، در راه صادرات آن به اروپا، از مسیر ایران عبور میکند و بخشی از آن در داخل ایران مصرف میشود. کشت و صادرات مواد مخدر و تشدید فساد و افزایش تعداد معتادان، از یک سو، هرگونه توسعه ی جامعه افغانستان را با تهدید عظیم روبرو کرده و از سوی دیگر، درآمد لازم را برای ادامه شورش نیروهای هوادار طالبان و دیگر نیروهای ضد دمکرات (خوانین محلی)، در اختیار آنان قرار میدهد. درآمد سرشار قاچاق مواد مخدر1 نه تنها بخشهای باختری ایران را نا امن کرده، بلکه آسیب شدیدی بر توسعه نیروی انسانی ایران وارد میکند. ایران، باید همکاری موثری با آمریکا در مبارزه با افراطگران مذهبی و گروههای حامی آنان در افغانستان که صادر کنندهگان مواد مخدر را نیز در بر میگیرد داشته باشد و این “بایدی“ است در راستای امنیت ایران. تا هنگامی که وضعیت اقتصادی و به تبع آن درآمد سرانه افغانستان که هم اکنون، یکی از پائینترینها در جهان است، بهبود اساسی نیابد، افغانستان سرزمین مناسبی برای رشد تندروی مذهبی خواهد بود، از اینرو، ایران باید با همکاری آمریکا و اتحاد اروپا، در فرآیند درازمدت ایجاد و ریشهگیری نهادهای دمکراتیک در افغانستان کوشش کند. چنین کوششی که در راستای “کشور سازی“ است، فرایندی است درازمدت و پر هزینه چه از نظر تلفات انسانی و چه از نظر مالی. تضمینی در دست نیست که اروپا و آمریکا، پس از چندی با سرخوردگی دست از این تلاش بردارند. بر عهده ایران به عنوان کشور همسایه است که با تمام توان، پیش از آن که غرب آن سرزمین را ترک کند، تا حد ممکن در ایجاد چنین نهادهایی، غرب را یاری دهد. ریشهگیری چنین نهادهایی، تنها تضمین ادامهی توسعه اقتصادی آن کشور پس از خروج نیروهای خارجی از آن کشور خواهد بود. با برقراری امنیت در افغانستان، میتوان به برقراری امنیت در تاجیکستان خوشبینی بیشتری پیدا کرد. اتحاد فرهنگی ایران با افغانستان و تاجیکستان، فقط در سایه ثبات در افغانستان میتواند تحقق پذیرد.
3- ترکیه
جمعیت: 72 میلیون نفر / درآمد ناویژه ملی: 342 میلیارد دلار /
درآمد سرانه: 8.420 دلار / رده بندی خانه آزادی: 3 ـ 4
میان همسایههای ایران، ترکیه نوید امیدواری را همراه میآورد. هرچند نمیتوان به پایداری و ریشه دوانی دمکراسی در آن سرزمین مطمئن بود اما ترکیه در چند سال گذشته، از چند آزمایش سربلند بیرون آمده است. پیروزی حزب مذهبگرای حاکم، برخلاف تردیدهای اولیه، بنیادهای لائیک سیاسی کشور را دست نخورده باقی گذارد. انتخابات آزاد بدون خشونت برگزار شد. ارتش برای تاثیر گذاری بر سیاست، دست به اقدام تند نزد. جایگزینی رئیس جمهور لاییک با وزیر پیشین خارجه و اسلامگرا، بدون خشونت برگزار شد. در مقابله با تحریکهای گروه تجزیهطلب پ. ک. ک.، دولت و ارتش آن کشور تا کنون با خویشتن داری رفتار کردهاند. حقوق مدنی و به ویژه در مورد کردها، گسترش بسیار یافته است. با در نظر گرفتن این که ترکیه، همواره کردها را که 20 در صد جمعیت را تشکیل میدهند، به نام “ترکهای کوهستانی“ میشناخت و استفاده از زبان کردی غیر قانونی بود، این گام، جهش دمکراتیک بزرگی است.
با تمام این گامهای مثبت، هنوز نمیتوان مطمئن بود که این مسیر برگشتناپذیر است. یک اقدام تروریستی با ابعاد گسترده چه وسیلهی مذهبیهای تندرو و چه توسط تجزیهطلبان، میتواند چرخش تندی به عقب را همراه آورد. هرنوع دخالت مستقیم و تند ارتش در سیاست نیز همین نتیجه را به بار خواهد آورد.
با در نظر گرفتن تمام جوانب و با مقایسه با همسایگان، ترکیه از وضع اقتصادی مناسبی برخوردار است. بدون درآمد باد آورده نفت و با وجودی که بیش از 700 هزار بشکه در روز نفت وارد میکند، درآمد نا ویژه ملی ترکیه برای سال 2005 برابر با 342 میلیارد دلار بوده که آن کشور را در رده بیستم جهانی قرار میدهد. همین رقم برای ایران، با جمعیت کمابیش یکسان، کمتر از نصف و برابر با 177 میلیارد دلار است که در رده 32 جهانی قرار دارد. رشد اقتصادی ترکیه در سال، 7 درصد است که برای ایران بیش از 4 درصد (که بخش بزرگی از آن مدیون افزایش قیمت نفت میباشد) نیست. با وجودی که اقتصاد ترکیه رشد قابل توجهی را ارایه میدهد، آن کشور امیدوار است با ادغام هر چه بیشتر در اقتصاد اروپا، به تواند سرمایههای خارجی را در ابعاد گسترده، جذب کند. ترکیه توجه خود را از کشورهای نزدیک از دست نداده است. ترکیه در اقتصاد ایران، کردستان عراق، سوریه و جمهوری آذربایجان، به یکی از بازیکنان اصلی بدل شده است.
چنین به نظر میرسد که ترکیه توانسته باشد نزدیک بینی فئودالی را کنار گذارده و به افق دورتری چشم دوزد. از این رو، ترکیه رشد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را در اتصال با غرب میداند. برای رسیدن به این هدف، ترکیه دست به اصلاحات اساسی در رعایت حقوق بشر و رابطه دولت با ملت و نهادهای ناظر برآن زده است. دادگستری و بازار باید با استانداردهای رایج در جامعه اروپا سازگاری داشته باشند تا ترکیه به تواند به عنوان عضو، در آن جامعه پذیرفته شود. به نظر میرسد که ترکیه با تمام دشواریها و مقاومتهایی که با آن مواجه است، در این راه حرکت کند. عوامل چندی در این راه به ترکیه کمک میکنند: نیاز به سرمایهگذاری خارجی و ایجاد اشتغال؛ خواست ملت ترکیه و گروه بزرگ ترکهای خارج از کشور برای پذیرش در اتحادیه اروپا؛ سنت جا افتادهی حزبهای سیاسی؛ ارتباط نزدیک نیروی انسانی ترکیه با فرهنگ غرب، گسترش بازرگانی با اروپا و سابقه دراز شرکت در ناتو.
تحولات دمکراتیک ترکیه، برایران اثر مثبت خواهد داشت:
1ـ گسترش مردمسالاری در منطقه ـ در میان همسایگان ایران، ترکیه و پس از آن با اختلاف زیاد، ارمنستان دارای حکومتهای به نسبت دمکرات هستند. کوشش ترکیه برای پذیرش در اتحادیه اروپا، اثر شدیدی بر روند دمکراتیزه شدن این کشور داشته است و آن کشور را آماده ی جذب بیشتر، ارزشهای لیبرالی خواهد کرد. این تحول به نوبه خود اثر مثبتی بر جنبشهای مردم سالار در جنوب و خاور آن کشور خواهد داشت. کشورهای ناحیه ی قفقاز نیز از این جریان بیتاثیر نخواهند بود.
2 ـ ترکیهی مردمسالار نمیتواند به ظلم و خشونتی که در سالهای بسیار بر کردها وارد آورده، ادامه دهد و بایستی با آنان با حقوق مساوی در چهارچوب تمامیت سرزمینی ترکیه، رفتار کند. ایرانیان که کردها را یکی از تیرههای ایرانی میداند، باید نقش اول را در راه تضمین حقوق کردها، در تمامی سرزمینهای کرد نشین در ایران، عراق، ترکیه و سوریه بازی کند. ترکیه دمکرات، حرکتی است در این راه.
3 ـ برخلاف شوروی، عراق و همسایگان عرب، ترکیه پس از جنگ جهانی دوم، کوششی در راه سقوط ایران به خرج نداده است. در دوران جنگ ایران و عراق، بدون درگیری جدی با ایران، با خردمندی سیاسی، راه حفظ منافع خود را، پیش گرفت. با قبول رقابت طبیعی که در راه حفظ منافع و گسترش نفوذ، در قفقاز و آسیای میانه میان ایران و ترکیه در جریان است و هم چنان ادامه خواهد داشت، به نظر نمیرسد که ترکیه پس از عضویت در جامعه اروپا و به تبع آن، وزنه سیاسی سنگینتری که کسب خواهد کرد، در افزایش فشار به ایران کوشش کند.
4 ـ با پیوستن ترکیه به جامعه اروپا، ایران با آن جامعه مرز مشترک خواهد داشت. این همسایگی با لیبرالیسم موجود در اروپا، خود به خود عامل مثبتی است برای ایران. با پذیرش ترکیه، آن جامعه با ایران، عراق و سوریه هم مرز خواهد شد. با تندروی و بیثباتی موجود در این سه واحد سیاسی، این امر از نظر اروپا تحولی است منفی.
5 ـ صحنه رقابت داغ ایران و ترکیه، در منطقهی قفقاز و آسیای میانه و شبکه انتقال انرژی به بازارهای جهانی میباشد. ثبات نسبی ترکیه، عضویت در ناتو و احتمال قوی عضویت در اتحادیه اروپا، وزنه ترکیه را برای افزایش نفوذ و احداث شبکه انتقال نفت و گاز به اروپا از این کشور، سنگینتر خواهد کرد. از سوی دیگر، دشمنی دیرینه میان ارمنستان و ترکیه و نفوذ ارامنه در سیاست آمریکا، برای ترکیه نقطه منفی در این راه خواهد بود که ایران میتواند از آن بهره گیرد.
ترکیه مردمسالار، با ثبات و دارا، با درایت و دوراندیشی بیشتر در مقایسه با ترکیهی خودکامه، بیثبات و ندار، در موارد برخورد خود با ایران، گام برخواهد داشت. هیات حاکمه دیرین ترکیه، برخاسته از بطن ترکان جوان و پیرو اندیشه و رویاهای پان ترکیسم بود. چنین برداشتی به طور طبیعی، ایران را مانعی در راه دستیابی به رویاهای پان ترکیسم به شمار میآورد. تحولات چندین سال گذشته ترکیه، در راستای واقعیتگرایی و برداشت حقیقی از جهان سده بیست و یکم است. ترکیه دمکرات، متحد طبیعی ایران میتواند به شمار آید.
4ـ قفقاز و آسیای میانه
ارمنستان ـ جمعیت: 3 میلیون نفر / درآمد ناویژه ملی: 4.4 میلیارد دلار / امتیاز آزادی 4 ـ 4
آذربایجان (اران) ـ جمعیت: 8 میلیون نفر/ درآمدناویژه ملی: 10.4میلیارد دلار/ امتیاز آزادی 5 ـ 6
ترکمنستان ـ جمعیت: 5 میلیون نفر / درآمد ناویژه ملی: در دست نیست / امتیاز آزادی 7 ـ 7
قزاقستان ـ جمعیت: 15 میلیون نفر / درآمد ناویژه ملی: 44.6 میلیارد دلار / امتیاز آزادی 5 ـ 6
یکبار دیگر سناریوی کشورهای دارای منابع نفت و گاز، با حکومتهای خودکامه و فاسد که مانع بزرگی در راه توسعه انسانی آن کشورها هستند، در این ناحیه نیز تکرار میشود. ارمنستان و گرجستان بدون درآمد بادآورده نفت از بقیهی آن کشورها دمکراتتر هستند. هیئت حاکمه بازمانده از دوران شوروی در این سرزمینها، به طور تقریب دست نخورده باقی ماندهاند و سالخوردگانی که از دور خارج شدند، حکومت را به وارثان برگزیده خود انتقال دادند. این رهبران که برخی در پلیت بوروی شوروی عضویت داشتند، نا گه تغییر رنگ داده و به دوستان آمریکا، تبدیل شدند. خودکامگی و فساد رهبری براثر آزادی عمل به دست آمده، نسبت به دوران گذشته بیشتر شده است. با در نظر گرفتن افزایش دیکتاتوری و امکان بیثباتی داخلی، اهمیت اقدام آمریکا در خرید جنگ افزارهای هستهای قزاقستان، بیشتر نمایان میگردد.
تمامی منطقه آذربایجان و آسیای میانه، دارای سابقه دراز تاریخی و فرهنگی با ایران است. هرچند امپراتوری روسیه و پس از آن شوروی، ارتباط ایران با این سرزمینها را بسیار کاهش داد، اما این سابقه تاریخی و فرهنگی از یک طرف و عملکرد خشن و غیرانسانی روسیه در سالهای اشغال این مناطق، به طور طبیعی بستر محکمی برای گسترش دوبارهی نفوذ ایران را بوجود آورد. این کشورها برای مقابله با سیاست تهاجمی روسیه، روی به آمریکا، ترکیه، ایران و در آسیای میانه، چین آوردهاند. آمریکا و چین از تکنولوژی و توان اقتصادی و سیاسی بسیار بالاتری نسبت به ایران و ترکیه برخوردار هستند. ترکیه از حمایت آمریکا در گسترش نفوذ خود و شرکت در طرحهای اقتصادی برخوردار میباشد. هر چهار قدرت در حال افزایش نفوذ خود در منطقه به هزینهی ایران هستند.
رژیم جمهوری اسلامی به خاطر سرشت شدید مذهبی و ضد دمکراسی خود، تا مقدار زیادی، مزیت فرهنگی و تاریخی را که میتوانست مورد بهرهبرداری قرار دهد از دست داده است. اما وزنه سیاسی و موقعیت جغرافیایی ایران، امکان گسترش رابطه اقتصادی با این کشورها را به ویژه در انتقال انرژی و شبکه راههای ترانزیتی به این سرزمینها را میدهد. روسیه تلاش میکند، نفت و گاز استخراج شده از این مناطق از خاک آن کشور عبور کند و کشورهای منطقه از این که درآمد حیاتی آنان زیر مهار روسیه باشند میپرهیزند. آمریکا و اتحادیه اروپا مایل نیستند روسیه و ایران چنین نقشی را به عهده گیرند. آمریکا با همراهی ترکیه خواستار آنست که گاز ترکمنستان، ونفت و گاز قزاقستان از زیر دریای مازندران به آذربایجان و از آن جا همراه با نفت استخراجی از منابع آن کشور، از راه گرجستان به دریای سیاه و پس از آن، یا با تانکر و یا خط لوله، به یکی از بنادر ترکیه (ترجیح با بنادر ترکیه در دریای مدیترانه است) برای بارگیری به بازار برسد. جمهوری اسلامی و آشوب آفرینی رژیم، همراه با فشار روسیه و آمریکا برای حذف مسیر ایران، سبب ترس این کشورها شده است. از اینرو، تنها ترکمنستان بخشی از تولید گاز را از ایران عبور میدهد. در حالیکه ایران، نزدیکترین، ارزانترین و از نظر فنی، کم چالشترین راه است و قابلیت تبدیل شدن به قلب شبکه انتقال انرژی در این منطقه را میتواند داشته باشد، یکبار دیگر بخت خود را به دلیل نظام حاکم از دست داده است.
کشورهای آسیای میانه و تا مقدار کمتر، منطقه قفقاز به راه ترانزیتی ایران برای بازرگانی نیاز دارند. این امر میتواند به هم کاری بیشتر بازرگانی و مالی با این منطقه بیانجامد. ایران قابلیت تبدیل شدن به مرکز مالی و بازرگانی برای این منطقه را داراست.
رابطهی جمهوری آذربایجان با ایران از موقعیت ویژهای برخوردار است. سرزمین ایران نشین و ترک زبان شمال رودخانه ارس، اران (ایران کوچک) نامیده میشد. اران همراه با ارمنستان و گرجستان و برخی از سرزمینهایی که امروز بخشی از جمهوری فدراتیو روسیه را تشکیل میدهند، براثر قراردادهای گلستان و ترکمان چای از ایران، جدا شدند. اران، در دوره کوتاه استقلال پس از فروپاشی رومانفها، در سال 1918 خواستار پیوستن به سرزمین مادر گردید و نام خود را نیز به آذربایجان تغییر داد. با اشغال این سرزمین توسط بلشویکها در سال 1920، با نام جمهوری آذربایجان، بخشی از اتحاد شوروی شد.
سابقه دراز تاریخی و اشتراک گویش و مذهب در میان مردم دو سوی رود ارس، در مقایسه با همهی رقبا، بالاترین بخت را در اختیار ایران قرار میدهد که به تواند به سرعت، روابط گستردهای با جمهوری آذربایجان برقرار کند. ترکیه با سلاح پان ترکیسم وبا برقراری روابط نزدیک با هیات حاکمه فاسد جمهوری آذربایجان که بازمانده از دوران کمونیستی است، توانسته به پیروزیهایی دست یابد. این حق طبیعی هر کشور جهان است که با به کارگیری تواناییهای خود، به هدفهای ملی اش دست یابد. در این میان، پس از سقوط شوروی، سیاست پویای خارجی به ایران حکم میکرد که سیاست پدافندی را تبدیل به سیاست گسترش فرهنگی نماید. ایران با برخورداری از جمعیت بزرگ آذری که بیش از تمام جمعیت جمهوری آذربایجان است، و در درازای تاریخ یکی از مهمترین کانونهای فرهنگی، اقتصادی و سیاست ایران بوده است، نباید از چنین چالشی روی برمیگرداند. سابقه فرهنگی و تاریخی ایران با منطقه قفقاز، براثر سالهای دراز جدایی به سردی گراییده است. اما در مقایسه با دیگران، امتیازهایی را در اختیار ایران قرار میدهد که به تواند نقش سازنده وموثری در منطقه بازی کند. بدون تردید، وزنه سابقهی تاریخی و فرهنگی، در صورت وجود یک دولت منطقی در ایران، بسیار سنگینتر میبود.
همکاری بازرگانی، نفتی، و دریای مازندران و حفظ محیط زیست آن، برای هر دو کشور اهمیت دارد. تا مقدار زیاد، هنوز منابع نفتی دریای مازندران کشف نشده است. اما مطالعات انجام شده، نوید بخش بوده است. باید انتظار رقابت سخت آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه، ترکیه و در درجه آخر، ایران، برای گسترش نفوذ در این جمهوری را شاهد باشیم. هر چهار قدرت نخست، در مقایسه با ایران دارای روابط دوستانهتری، با رهبران نامحبوب جمهوری آذربایجان هستند. زمامداران کنونی جمهوری آذربایجان از بهبود رابطه ایران با مردم جمهوری آذربایجان خوشنود نخواهند شد و کوشش میکنند که آن سرزمین را به پناهگاهی برای افراد تجزیهطلب و مرکزی برای تبلیغات ضد “فارس“ و ظلم “مضاعفی“ که “از سوی فارسها“ بر “ملت“ ترک رفته، تبدیل کنند. ایران، باید به تواند رابطه خود را با مردم جمهوری آذربایجان، با گسترش روابط فرهنگی و اقتصادی به طور مستقیم برقرار کند.
در منطقه قفقاز، ایران هم در ارمنستان و هم در گرجستان میتواند، موقعیت ممتاز داشته باشد. ارمنستان با ترکیه و جمهوری آذربایجان دارای روابط تیره است. ارمنستان به حمایت سیاسی و اقتصادی ایران نیاز دارد. از سوی دیگر، ارمنستان با برخورداری از نفوذ سیاسی ارامنه ساکن آمریکا، کوشش میکند که روابط خود را با آن کشور مستحکم کند. ارمنستان و گرجستان با سابقه دراز تاریخی با ایران، در حالی که با تردید به هدفهای درازمدت روسیه نگاه میکنند، متحدان ایران در این منطقه هستند. ارمنستان به دریای آزاد راه ندارد و برخلاف آذربایجان، هنوز منابع نفتی در آن کشور یافت نشده است. تمامی این عوامل، ارمنستان را به طور طبیعی به سوی ایران میراند. ایران باید آماده باشد که از این اتحاد طبیعی بهرهبرداری نماید. اما باید درک کند که آرامش و توازن نیرو در این منطقه، از اهمیت ویژه برخوردار است. افزایش بیثباتی در این منطقه، سبب افزایش نفوذ دو قدرت بزرگتر آمریکا و روسیه و پس از آن ترکیه، به هزینهی قدرت بسیار کوچکتر، ایران، خواهد شد. ایران باید از دامن زدن به خصومتهای ناحیهای، برای به دست آوردن مزایای فوری، خودداری کند. برخوردهای قومی و فرهنگی به راحتی میتواند به ایران نیز سرایت کرده و این کشور را درگیر برخوردهای ناخواسته نماید.
5 ـ خلیج فارس و کشورهای عربی
کشور / جمعیت / درآمد نا ویژه داخلی / امتیاز آزادی
/ میلیون نفر / میلیارد دلار /
عربستان سعودی / 23 / 289.2 / 7 ـ 7
امارات متحده عربی / 5 / 103.5 / 6 ـ 6
کویت / 3 / 77.7 / 5 ـ 4
عمان / 3 / 23.0 / 5 ـ 6
قطر / 0.9 / 30.7 / 6 ـ 6
بحرین / 0.7 / 12.7 / 5 ـ 5
دنیای عرب از 23 کشور و سرزمین تشکیل شده است که از اقیانوس اطلس تا اقیانوس هند گستردهاند. جمعیت این جهان 325 میلیون نفر برآورد میشود و در دو قاره آسیا و آفریقا سکونت دارند. در این میان مصر با 74 میلیون نفر پر جمعیتترین و قطر با کمتر از 700 هزار نفر کم جمعیتترین این کشورها هستند. حدود 38 درصد جمعیت، زیر 14 سال قرار دارند. سطح بیسوادی در جهان عرب بالا است. میان افراد 15 سال به بالا 66 درصد با سواد هستند. این نسبت در برخی از کشورها به بیش از 50 درصد نمیرسد. نسبت زنان باسواد به مردان باسواد 0.7 است. برآورد میگردد که جمعیت دنیای عرب تا سال 2020، به 400 میلیون نفر برسد. تمامی این سرزمینها یا از آشوب و ناامنی رنج میبرند و یا با پنجهی آهنین حکومتهای خودکامه اداره میگردند.
براثر وجود منابع عظیم نفت، درآمد این کشورها در مقایسه با یک دیگر، دارای اختلاف عظیم هستند. درآمد بالا در برخی از این کشورها، ناشی از درآمد بالای نفت است، نه نتیجهی توسعه اقتصادی و یا اجتماعی این کشورها. از این رو، درآمد هنگفت نفت، سرپوشی است بر وضعیت حقیقی آنها. برپایهی گزارش “توسعه انسانی سازمان ملل“ که وسیلهی 30 نفر از سرآمدان عرب تهیه گردیده و در سال 2002 منتشر شد2، “اعراب ثروتمند هستند تا توسعه یافته“ در همین گزارش میخوانیم که مجموع کتابهایی که در یک سال، در تمامی دنیای عرب، از زبانهای دیگر به عربی ترجمه میگردد، بیش از 330 جلد نیست و این رقم برای کشور11 میلیونی یونان 1600 جلد (نزدیک به 5 برابر) است. مجموع همهی کتابهایی که از 1000 سال پیش یعنی از زمان خلافت مامون در تمام سرزمینها، به عربی برگردان شده، برابر است با مجموع کتابهایی که در یک سال از زبانهای دیگر در کشور اسپانیا (دیگر کشورهای اسپانیایی زبان را در بر نمیگیرد)، به این زبان برگردان میشود. این گزارش پسماندگی دنیای عرب را نتیجهی سه عامل میداند: دیکتاتوری که سدی است در برابر خلاقیت (هیچ یک از کشورهای عرب، هیچگاه دمکراسی نداشتند)، جلوگیری از ابراز عقاید دیگران که سبب فقر فرهنگی میگردد و دور نگاهداشتن زنان و یا نیمی از جمعیت از فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.
اقتصاد این کشورها عقبافتاده و ابتدایی است. برای سال 2005 همهی جهان عرب بیش از 1000 میلیارد دلار درآمد ناویژه داخلی نداشتهاند.3 این رقم کمابیش برابر است با درآمد ناویژه کشور 30 میلیون نفری کانادا برای همان سال. بخش بزرگ درآمد ناویژه داخلی جهان عرب، از نفت به دست میآید. در نتیجه نزدیک به 30 درصد این درآمد، وسیلهی عربستان به دست آمده است. کویت با 3 میلیون نفر جمعیت بیش از 7 درصد کل این درآمد را تشکیل میدهد.4 اما کشورهای پرجمعیت حتا اگر درآمد نفت نیز داشته باشند، مانند عربستان سعودی هنوز درآمد سرانهی کمتری در مقایسه با کشورهای اروپای غربی دارند. تولید و صادرات در تمامی کشورهای عرب بسیار ضعیف است. جمع صادرات همهی کشورهای عضو جامعه عرب، از صادرات کشور 5 میلیون نفری فنلاند کمتر است.5 مصر، پرجمعیتترین کشور عربی، درآمد سرانهای، کمتر از یک بیستم کشورهای اروپای غربی دارد. پایین بودن کلی سطح درآمد و اختلاف بزرگ در میان درآمد سرانه کشورهای عربی، یکی از پایههای نارضایتی و نا امیدی ژرف در این کشورهاست.
بدینسان باید انتظار ادامهی نا آرامی در جهان عرب را در سالهای آینده داشت. خیل عظیمی از جوانان هر ساله وارد بازار کار میگردند در حالی که امکان اشتغال وجود ندارد. در کشورهای پرجمعیتی مانند مصر، سرمایهگذاری برای ایجاد اشتغال در مقایسه با نیروی تازه وارد به بازار کار، کافی نیست. امید به آینده که نیروی محرکهی توسعه اقتصادی و اجتماعی است، در دنیای عرب در سطح پایینی قرار دارد.
مانند هر کاپیتالیست منطقی، سرمایهگذاری کشورهای ثروتمند عرب، در سرزمینهای دیگر و به ویژه دنیای آزاد غرب است، تا جهان پر آشوب، بیثبات، پر از نفاق و پر از حکومتهای خودکامه عرب. عربهای صاحب سرمایه مایل به سرمایهگذاری در سرزمینهای عربی نیستند و سرمایهگذاران غربی تنها در ماده استراتژیک نفت که سرمایه بر است، حاضر به سرمایهگذاری در این سرزمینها هستند. چون بخش بزرگی از گروه اندک کارگران در این صنعت خارجی هستند، این نوع سرمایهگذاریها اهمیت چندانی در رفع مشکل بیکاری ندارند.
مشگل دیگر در مورد کشورهای عربی است، که نفت و گاز ندارند و بیش ترین جمعیت عرب زبان را تشکیل میدهند و اقتصاد بستهی آنها، سدی هم در برابر رشد اقتصادی و هم ریشهگیری مردمسالاری است. به دلیل نبود آزادی و مشارکت ملت در اداره کشور، مذهب تنها نهاد موثری است، که قابلیت مقاومت در مقابل حکومتها ـ حکومتهایی که بر دوش نظامیان بنا شده است ـ را دارد. نفوذ مذهب در همهی این کشورها رو به افزایش است. حتا در سوریه که اقلیت علوی بر اکثریت سنی حکومت میکند و دست به تصفیه خونین تندروهای مذهبی زده است، نهاد مذهب تنها جایگزین دولت نظامی در این کشور است. هرگاه از یک پارچگی نیروی نظامی در این کشورها کاسته شود و یا نیروی نظامی این سرزمینها با نیروهای مذهبی همگام گردند، جامعه و ساکنان این سرزمینها، دستکم در دوران اولیه، آماده پذیرش حکومت مذهبی خواهند بود. عدم پذیرش مسئولیت، خارجی ستیزی و افکندن گناه همهی کاستیها، عقبافتادگیها و شکستهای نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، علمی و... به گردن کشورهای خارجی و ایادی داخلی آنان، چه حکومت و چه نیروهای لائیک، یکی دیگر از عوامل تعیین کننده در روی آوری این جوامع به مذهب و بازگشت به دوره «شکوه اسلامی» است.
با در نظر گرفتن اختلاف عظیم درآمد میان کشورهای عربی، با وجود اشتراک زبان، اختلاف میان هدف های کشورهای عربی بسیار عظیم است و به سادگی از میان نخواهد رفت. حکومتهای عرب دارا، خواستار حفظ وضع موجود بوده و با هرگونه حرکت رادیکال حتا در باره فلسطین مخالفند. آنان هوادار دسترسی به نوعی تفاهم با اسراییل هستند تا آرامش بیشتری در منطقه ایجاد شود. گرچه برخی مانند عربستان، به خاطر افکار عمومی، این امر را به صراحت اعلام نمیکنند. اما گروهی دیگر مانند حکومت سوریه و قدرتهای موثر در لبنان، از اسراییل و مساله فلسطین برای پیشبرد هدفهای دیگر، بهره میگیرند. تا کنون اعراب به مردم فلسطین کمک جدی نکردهاند و در راه دستیابی آنان به یک کشور مستقل از یاوری خودداری نمودهاند.
ایران و عرب ها
ایران با کشورهای عرب زبان در آبهای جنوبی و 1609 کیلومتر مرز خاکی (با در نظر گرفتن ترکیب جمعیت، اگر به توان عراق را کشور عربی به حساب آورد) مرز مشترک دارد. هیچ یک از این کشورها در حوزه خلیج فارس دارای حکومت دمکرات نیستند. این امر به حرکات رادیکال و واکنشهای تند در منطقه دامن زده است. بسیاری از این مناطق، مانند عراق، دارای سرشتی بیثبات هستند و دیگر سرزمینهای عربی تنها با ترکیبی از درآمد نفت و دیکتاتوری توانستهاند جمعیت را آرام نگاه دارند. هرگاه در هر یک از این کشورها، یکی از این دوعامل به هر دلیلی، ضعیف گردد، شورش و ناامنی اجتنابناپذیر خواهد بود. برخی مانند عربستان سعودی، برای حفظ قدرت و حفظ منافع نجومی هیئت حاکمه، به افراطیترین نظرات و گروههای مذهبی اجازه رشد غیرقابل مهاری را دادهاند. از سوی دیگر شوونیسم عربی را نیز باید در این ملاحظات دخالت داد. نگاهی به واکنش عربها در برابر تجاوز صدام به ایران و حمایت تمامی آنان (منهای سوریه، رقیب بعثی عراق) از این تجاوز، بسیار روشنگر است. بخشی از این حمایت را میتوان تدافعی و در برابر تهاجم “صدور انقلاب“ جمهوری اسلامی، به حساب آورد. ولی بخش عمده آن مربوط به شوونیسم عربی و نفرت از دیگر مردمان است. عربهای منطقه کمکهای مالی سنگینی به حکومت صدام کردند و پارهای مانند اردن و گروههای فلسطینی، با ارسال سرباز، در ویرانی ایران دست داشتند. سوریه تنها متحد تاکتیکی ایران در میان عربهاست. تا هنگامی که ایران به تواند به سوریه یاوری مالی کرده و یا به آن کشور در مقاصدش در لبنان، فلسطین و در مقابله با اسراییل، کمک کند، به عنوان متحد باقی خواهد ماند. اما هنگامی که سوریه به تواند از اسراییل امتیاز برای صلح به گیرد، که امکان آن زیاد است، آن کشور به فوریت تغییر جهت خواهد داد.
مسالهی اساسی ایران، باید حفاظت خلیج فارس و تضمین آزادی کشتی رانی در این آب راه باشد. زندگی همهی کشورهای حوزه خلیج فارس به این امر وابسته است و باید آرامش و دوری از ماجراجویی، هدف نخستین همهی حکومتهای ناحیه باشد. همزمان، با وابستگی جهان به مواد سوختی، منطقهی خلیج فارس به یکی از مناطق راهبردی جهان که مداخلهی نظامی قدرتها را توجیه میکند، تبدیل شده است.
نیروهای نظامی آمریکا و به ویژه نیروی دریایی آن کشور، نه تنها حضور دایمی در منطقه داشته بلکه با رزمایش و گذر مکرر از تنگه هرمز، دست به نمایش قدرت میزند. نیروهای نظامی آمریکا، مقر فرماندهی خود را به بحرین منتقل کردهاند. ایران از ادعای تاریخی مالکیت خود براین جزیره، به سبب این که “منابع مروارید و نفت“ آن تمام شده، صرف نظر کرده و در یک “همه پرسی“ مصنوعی، بحرین را به شیخ دستنشانده انگلستان تسلیم کرد6. هرچه ثبات در منطقه بیشتر برقرار گردد، امکان خروج و یا دستکم کاسته شدن از نیروی نظامی خارجی، افزایش خواهد یافت. کوشش ایران و کشورهای دیگر حوزه خلیج فارس، باید خارج شدن نیروهای آمریکایی و نیروهای دریایی دیگر کشورها از آن آبها باشد، تا از تنش کاسته شود. این امر میتواند به مهمترین موضوع همکاری کشورهای ساحلی خلیج فارس، تبدیل شود.
لازمهی پاسداری از امنیت خلیج فارس، مبارزه با تروریسم است. هدف تروریسم بیش از آن که دستیابی به قدرت سیاسی باشد، ضربه زدن به وضع موجود است. حفظ ثبات و یا حفظ وضعیت موجود، گام نخستین در راستای برقراری آرامش است. منافع سه قدرت بزرگ منطقه، ایران، عربستان و عراق، در برقراری آرامش در خلیج فارس است. با سقوط حکومت بعثی و تحولات سیاسی و اجتماعی در عراق، به نظر میرسد که نوعی تفاهم میان آن کشور با ایران به وجود آید که میتواند همکاری در برقراری آرامش در خلیج فارس را نیز در بر گیرد. عربستان به خاطر کاستن از تنش در داخل کشور که با استقرار سربازان آمریکایی در هنگام حمله صدام به کویت، افزایش شدید یافت، خواستار کاهش آن نیروهاست. منافع هر سه قدرت، برقراری آرامش و تضمین آزادی کشتیرانی و بازرگانی است که باید وسیلهی نیروهای آنان انجام گیرد و نه قدرتهای خارجی. همکاری دراین زمینه بخت موفقیت دارد. زیرا تمامی کشورها احساس میکنند که حضور نیروهای خارجی، بیثباتی به همراه میآورد و نیروهای خارجی، به نوبه خود تنها هنگامی صحنه را ترک خواهند گفت که از پر کردن خلاء قدرتی که ایجاد خواهد شد، وسیلهی نیروهای محلی اطمینان داشته باشند.
ایران منافع فوری در فلسطین ندارد. هرگونه دخالت ایران در این مساله، نارضایتی برخی از کشورهای عربی و یا اسراییل را به همراه خواهد آورد. برقراری آرامش و کاستن از تنش در منطقه در راستای منافع ایران است و در50 سال گذشته مساله فلسطین همیشه تنشزا بوده و هرگونه دخالت ایران، مسالهای جدیدی برای ایران ایجاد خواهد کرد که بدان نیاز ندارد.
گسترش اصلاحات دمکراتیک در کشورهای حوزه خلیج فارس، همیشه به نفع ایران خواهد بود. البته باید توجه داشت که هر حرکت شتابآلود در این راه، میتواند به قدرتگیری نیروهای ضد دمکرات ختم شود. این نیروها بدون اعتقاد به اصول دمکراسی لیبرالی و تنها برای به قدرت رسیدن و برقراری زشتترین نوع حکومتهای خودکامه با پوشش مذهبی، از فرصت به دست آمده استفاده خواهند کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زیرنویس
1 ـ طبق برآورد مقامات ایرانی، هر کیلو هرویین در مرز افغانستان به مبلغ 3000 یورو معامله میشود و در اروپا به مبلغ 100 هزار یورو به فروش میرسد.
- 2Arab Human Development Report, 2002, United Nations, New York.
3 - رقم داده شده تخمینی است زیرا بانک جهانی، برآورد اقتصادی برای همهی سرزمینهای عرب را ارایه نداده است. درآمد جهان عرب در سالهای 2006 و 2007 براثر افزایش قیمت نفت بسیار بالاتر از سال 2005 خواهد شد.
4- برآورد میشود که تنها شرکت سرمایهگذاری ابوظبی دارای 650 میلیارد دلار سرمایه است. ر.ک. نیویورک تایمز 28 نوامبر 2007
5 - Ajmai, Fouad, The Dream Palace of Arabs, vintage books, 1998.
6 - ایران، به طور رسمی از ادعای تاریخی خود در مورد بحرین هنگامی دست برداشت که انگلستان مجبور به خروج از خلیج فارس بود. هنوز هیچ یک از کشورهای عربی خلیج فارس، مالکیت ایران را بر سه جزیره در نزدیکی تنگه هرمز، که اشغال آنها بهانهی چشم پوشی از بحرین بود، به رسمیت نشناختهاند.
|