نخست دادههای مساله را مرور میکنیم. تمامی این دادهها، بایدها را نشان میدهند. تا چه اندازه به توان “بایدها“ را درک کرده و بدان عمل کرد، امری است جداگانه:
1 ـ ایران کشوری است با اقتصاد و نیروی نظامی ضعیف. تا زمانی که به اقتصادی نیرومند دست نیابد، نمیتواند امیدوار باشد از نظر نظامی و سیاسی در دراز مدت، نیرومند باقی ماند. با هر دیدی که بنگریم ایران کشوری است ندار و فقر ایران آشکار است:
درآمد ناویژه ملی و درآمد سرانه – با وجود درآمد باد آورده نفت، درآمد ناویژه ملی ایران در سال 2007 بیش از 177 میلیارد دلار نبوده و ایران در رده 32 جهان یک پله پایینتر از کشور 11 میلیون نفری پرتقال قرار دارد و بلژیک با ده میلیون جمعیت بیش از دو برابر ایران در همین سال درآمد داشته است. (379 میلیارد دلار). دو کشورپرتقال و بلژیک نفت هم باید وارد کنند. در آسیا، کره جنوبی که در گذشتهای نه چندان دور، تولید ملیاش کمتر از ایران بود، امروز با جمعیتی 30 درصد کمتر و بدون درآمد نفت، 765 میلیارد دلار و بیش از 4 برابر ایران، تولید میکند. تولید سرانهی 2600 دلاری ایران (رده 114 در جهان) یک ششم درآمد سرانهی کره جنوبی است. تولید ناویژه داخلی آمریکا، کشوری که جمهوری اسلامی از ابتدای تاسیس تاکنون در حال نبرد با آن بوده، 73 برابر ایران است.
قانون اساسی و نظام حاکم برایران، به پریروز تاریخ تعلق دارند و از نظر ملت فاقد مشروعیت. از نظر علمی، در سده بیست و یکم ایران، حرفی برای گفتن ندارد. دیوانسالاری باد کرده، بیتحرک و فاسد، مانند دیگر دیوانسالاری کشورهای جهان سومی دارای درآمدی از فروش مواد خام، صلاحیتی برای اداره یک جامعه نوین را ندارند. دستگاههای متعدد امنیتی، براین دستگاه دیوانسالاری فرماندهی میکنند. اختلاف طبقاتی هر روز عمیقتر و همزمان، همبستگی ملیرو به زوال است. همهی این نشیب در حالی است که دست کم، 50 میلیارد دلار درآمد باد آورده نفت در سال 2007، نصیب ایران خواهد شد.
به راستی که ایران کنونی، کشوری است بلا زده.
2- موقعیت ویژه ایران در مرکز منابع نفت و گاز، موقعیت شگرف و مسئولیت سنگینی همراه میآورد. وتر ایران از بالاترین نقطهی شمال غربی تا چهاه بهار، پایینترین نقطهی جنوب خاوری ایران کمابیش 2400 کیلومتر است. اگر دایرهای به شعاع 1200 کیلومتر از مرکز این وتر رسم کنیم، تمامی کشورها (ونه تمامی حوزههای) صادر کننده نفت در خلیج فارس و دریای مازندران را میپوشاند. ایران در مرکز 62 درصد نفت و 72 درصد گاز موجود در جهان در خلیج فارس و در کشورهای دریای مازندران قرار دارد و یگانه کشوریست که با هر دو حوزه هم مرز است. از اینرو، ایران در موقعیتی است که میتواند به مرکز شبکهی صادرات نفتی تبدیل شود و نقش اصلی را به عهده گیرد. عدم ثبات کنونی در ایران وعدم چشماندازاستقرار آن در آینده، خریداران و فروشندگان این ماده را مجبور خواهد کرد که به راههای دیگر روی آورند.
این موقعیت ویژه، افزایش خطر برخورد و مداخلهی نظامی قدرتهای خارجی را همراه میآورد. در این رابطه باید به دو نکته توجه کرد: نخست، نفت و گاز تا آینده قابل پیشبینی، مادهایست استراتژیک که کشورهای پیشرفته غربی و کشورهای در حال توسعه، به هرقیمت شده، خواستار تضمین صدور آن به بازارهای جهانی در درازمدت هستند. نکته دیگر آن که، هرگاه قدرتهای منطقهای نتوانند جریان آزاد نفت و گاز به بازارهای جهانی را تضمین کنند، نیروهای نظامی غربی این نقش را به عهده خواهند گرفت. با توجه به این دو نکته، میتوان نتیجه گرفت که به غیر از روسیه که دارای زرادخانه بزرگ هستهای میباشد، کشورهای دیگر نمیتوانند از صدور نفت خود به بازار در سطح و مدتی که توسعه اقتصادی جهانی را با مشکل اساسی روبرو کند، خود داری کنند. اخلال در امنیت کشتی رانی و لولههای انتقال وسیلهی دولتها، بهانهی لازم برای مداخله نظامی و به عهده گرفتن وظیفهی امنیت صادرات را، به غرب میدهد. البته با شتاب چشمگیر افزایش مصرف انرژی در چین و هندوستان، دور از انتظار نیست که در آینده در صورت نیاز به چنین وضعی، از سربازان این کشورها یا دیگر کشورهای در حال توسعه، استفاده شود.
اختلال در صدور نفت در راستای منافع ملی هیچیک از کشورهای منطقه نیست. برای کاهش حضور نیروهای خارجی، و به تبع آن کاهش از برخوردهای ناخواسته، کشورهای منطقه باید قادر باشند خود آزادی کشتیرانی را تضمین کنند. نخستینگام در این راه کاستن از شعارهای تحریکآمیز و خصومتپرور و حرکت به سوی کاستن از موارد اختلاف در کشورهای همسایه است. چون ایران در مرکز این شاهراه انرژی قرار دارد، نقش مسالمتآمیزی که این کشور باید اجرا کند، از اهمیت بیشتری برخوردار است. در این راستا، ایران نباید ادعای سرزمینی را مطرح کند باید از هرگونه ادعای سرزمینی دست برداشته و با همکاری کشورهای همسایه، مرزهای بینالمللی شناخته شده را تضمین کند. در مورد دریای مازندران، چون حقوق ایران روشن است و سهم 50 – 50 برداشت، از منابع مشاع دریای مازندران هنوز بر مبنای قرارداد ایران و شوروی پابرجاست، ایران باید حقوق خود را دنبال کند و این امر منافاتی با تضمین مرزهای موجود ندارد.
3 ـ به جز ترکیه، ارمنستان و روسیه که اندکی آزادی سیاسی و حقوق مدنی وجود دارد، تمامی کشورهای هممرز (خاکی و آبی) ایران، دارای حکومتهای غیرمردمسالار هستند. این امر، همراه با موقعیت جغرافیایی و وجود منابع نفت و گاز و رشد اسلام تندرو، منطقهای جنگ خیز ایجاد کرده است. از هنگام انقلاب ایران، چهار جنگ در ایران و کشورهای همسایه در گرفته است. جنگ داخلی در دو کشور در جریان است. پاکستان در مرحلهی انفجار است که در صورت وقوع به مراتب خطرناکتر از افغانستان و عراق خواهد بود. در چند سال گذشته، تندروی مذهبی همراه با عملیات تروریستی گسترش یافته است. براین تصویر ترسناک، باید احتمال قوی حملهی آمریکا به ایران را نیز افزود.
از سوی دیگر ایران در محاصره نیروهای مجهز به جنگ افزارهای کشتار جمعی قرار دارد. قدرتهای موثر در منطقه یعنی روسیه، پاکستان، هندوستان، چین، اسراییل، آمریکا و ترکیه (به واسطه ناتو)، همگی دارای جنگ افزارهای هستهای هستند. ترکیب دوگانه جنگ افزارهای کشتار جمعی و حکومت خودکامه، کابوس حملهی اتمی و یا دست کم باجگیری هستهای را ارایه میدهد. حکومت صدام نمونه لازم را در اختیار میگذارد. بخت ایران و جهان در این بود که صدام به جنگافزار هستهای دست نیافت. بدون تردید او دستکم، از این جنگافزار بر علیه ایران استفاده میکرد، چنانچه از استفاده از گاز سمی ابایی نداشت. افزایش بنیادگرایی اسلامی در پاکستان و در درجه کمتر، شوونیسم احزاب تندرو در هندوستان مساله را، خطرناکتر میکند.
4 - ایران به عنوان بزرگترین قدرت منطقهای در خلیج فارس، در شاهراه تولید و توزیع مواد سوختی قرار گرفته است. همزمان منطقه خاورمیانه کانون تنش، بیثباتی و جنگ در شصت سال گذشته بوده است. پاگیری تندروی مذهبی، همراه با ناامیدی که بر منطقه سایه افکنده، سوخت لازم برای ادامه و تشدید برخورد، جنگ میان کشورها، جنگ داخلی و عملیات تروریستی را فراهم میکند.
چهار داده اصلی، پایههای سیاست خارجی ایران را روشن میکند.
* * *
با در نظر گرفتن همبستگی ملی که در درازای سدهها درایران ریشه دوانده، نیروی انسانی کارآموخته، سنت اقتصاد آزاد، سنت دیرپای بازرگانی، فرهنگ دیرپای مصالحه با دیگران، تحولات اجتماعی که این کشور را آماده پذیرایی مردمسالاری کرده، منابع و به ویژه انرژی فسیلی با درآمد بالا و موقعیت راه بردی، میتوان ادعا کرد که شکاف میان تولید بالفعل در مقایسه با تولید بالقوه در ایران، شاید بالاترین در جهان باشد.
ایران برای استفاده از بخش بزرگتری از امکانات خود، نیاز به آرامش درازمدت در داخل، مرزها و منطقه دارد. در داخل کشور، تنها در سایه دمکراسی لیبرالی که حقوق فردی و جمعی، همهی ملت را همراه با برقراری اراده ملی تضمین کند، میتوان به آرامش درازمدت دست یافت. مکانیسم حل مسالمتآمیز مسالههای اجتماعی که در نظام مردمسالاری عمل میکند، عامل بزرگی در راه تقویت همبستگی ملی است. از اینرو، بالاترین اولویت ملی، استقرار نظامی مردمسالار در کشور است.
ایران برای توسعه انسانی، اقتصادی و اجتماعی نیاز به برقراری آرامش در خارج از مرزهای خود دارد. ایران نیاز به آرامش دارد تا اعتماد به نفس لازم که براثر صد سال مبارزه نافرجام، برای دستیابی همزمان به استقلال و آزادی به شدت ضربه خورده، اندک اندک به دست آورد. ایران نیاز به آرامش دارد تا مکان خود را در جهان درک کرده، شعارهای تند و توخالی را کنارگذارده و خواستههای خود را با واقعیتهای زمان و توان ملی هماهنگ کند. ایران نیاز به آرامش دارد تا با مسایل خود با منطق و دور از هیجانهای زودگذر روبرو شود و مانند هرجامعه معقول، مسئولیت را به عهده گرفته و همهی ناکامیهای خود را، نتیجهی “توطئه“ خارجی ندانسته، بلکه نتیجهی مستقیم عمل یا بیعملی خود بداند. بدون آرامش، ایران نخواهد توانست به منطق اجتماعی لازمه سدهی بیست و یکم دست یابد.
آرامش که لازمه آن امنیت و مردمسالاری است، اولویت نخست ایران است.
ثبات و آرامش در منطقه ـ برقراری ثبات و آرامش در منطقه نیاز به برداشتن گامهای زیر دارد:
1 ـ ایجاد روابط دوستانه و نزدیک با جهان غرب و به ویژه آمریکا، مهمترین گام میباشد. در نبود روابط دوستانه با غرب، مانند وضعیت کنونی، کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی از برقراری آرامش در منطقه ناامید میشوند. امکان بیثباتی، نیاز به حضور نیروهای نظامی خارجی برای برقراری آرامش و صلح در منطقه را، نه تنها در کشورهای غربی، بلکه در کشورهای همسایه نیز توجیه میکند. کشورهای کوچکتر منطقه، در غیاب ثبات که خود در گرو روابط نزدیک با غرب است، از حضور نیروهای نظامی خارجی، استقبال میکنند. هرچه شعارها در باره توان آفندی ایران غلیظتر، و هرچه مخالفت با حضور این نیروها پرسروصداتر باشد، توجیه حضور نیروهای خارجی در افکار عمومی کشورهای غربی و همزمان، استقبال کشورهای کوچکتر منطقه، بیشتر خواهد شد. امروز عربستان و دیگر واحدهای سیاسی خلیج فارس، از حضور نیروهای خارجی به عنوان وزنهای در برابر تهدیدهای ایران، استقبال میکنند.
در رابطه با سیاست خارجی، دشمنی با آمریکا ، بزرگترین آسیب را بر منافع ملی ایران، وارد آورده است. جمهوری اسلامی زمانی سیاست خصمانه خود برعلیه آمریکا را آغاز کرد که به نظر میرسید شوروی، رقیب اصلی آمریکا، در اوج قدرت بسر میبرد. افغانستان در خاور و عراق در باختر ایران، زیر نفوذ شدید آن امپراتوری بودند. شاه، ضد کمونیست ومتحد قدیمی آمریکا از قدرت خلع شده بود. با قدرت گرفتن پاسیفیسم در اروپا، ازنفوذ قابل ملاحظهای که آمریکا در پس از جنگ در آن قاره به دست آورده بود، کاسته شده بود. با مرگ مائو در چین، به نظر میرسید که فشار آن کشور به امپراتوری شوروی از جنوب و شرق کاسته شود. براثر این وقایع، اعتماد به نفس آمریکا به شدت آسیب دیده بود و در نتیجه جمهوری اسلامی، در موقعیتی بود که میتوانست با اتخاذ سیاستهای مناسب از آمریکا امتیاز بیش از حد انتظار، به دست آورد. اگر رژیم جمهوری اسلامی، دستکم چنین جبهه ضد آمریکایی به خود نمیگرفت، میتوانست از کمکهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا در جنگ با صدام، برخوردار شود. در صورت وجود رابطهی منطقی با آمریکا، به احتمال زیاد، حمایت پاکستان برای به قدرت رساندن طالبان در افغانستان کافی نمیبود و همین احتمال را میتوان در مورد تجاوز عراق به کویت نیز فرض کرد. در صورت وجود رابطهی منطقی بین ایران و آمریکا، مشکل بتوان تصور کرد که صدام، به کویت تجاوز میکرد. در صورت رابطهی منطقی بین ایران و آمریکا، تمامی منطقه، از آرامشی بیش از اکنون برخوردار میبود.
در تمام دوران رژیم اسلامی نمیتوان یک نمونهی ملموس یافت که رژیم از غرب ستیزی خود امتیازی به نفع ایران به دست آورده باشد. در تمام این دوران ملت ایران هزینهی سیاستهای ضدآمریکایی رژیم را به صورت خون و ویرانی کشور پرداخت کرده است.
2 ـ مسالهی هسته ای ـ رژیم ضد دانش که حتا به حفظ و نگاهداری ممر اصلی درآمد، یعنی نفت توجهی ندارد، به ناگه دستیابی به دانش هستهای را برای تولید انرژی در آینده ایران، حیاتی میداند. در حالی که هیچ کشور مطرح خارجی چه در سطح جهانی و چه در منطقه، نسبت به نیت مثبت نظام جمهوری اسلامی برای دستیابی به این شگردشناسی، اطمینان ندارد.
امنیت ایران به خاطر نیت رژیم برای دستیابی به انرژی هستهای به شدت به خطر افتاده است. زیرا ایران غیر هستهای، نیرومندترین کشور منطقه است، اما با کوشش رژیم اسلامی برای دستیابی به این نوع دانش، سطح برخورد در منطقه بسیار بالاتر رفته و به سطح درگیری با جنگ افزار هستهای، تبدیل میشود. دیگر قدرتهای منطقه، مانند عربستان و مصر نیز در جهت دستیابی به آن به تکاپو خواهند افتاد. با بودن جنگ افزار هستهای، در دست کشورهای منطقه و با در نظر گرفتن قدرت تخریب آن، دیگر ایران نیرومند منطقه نخواهد بود. در آن صورت ایران، به یکی از چند قدرت هستهای منطقه تبدیل خواهد شد. ترکیه با سادگی بیشتر از ایران میتواند به این جنگ افزار دست یابد و در آن صورت به اقدام لازم، برای مقابله با ایران دست خواهد زد. کشورهای آسیای میانه و قفقاز، در جستجوی چتر دفاعی، رو به روسیه و آمریکا خواهند آورد. هراندازه که کشورهای منطقه به جنگ افزار هسته ای دست یابند، در برابر آن چه که کشورهای پیش رفته در اختیار دارند، ناچیز است. استفاده یا تهدید به استفاده از جنگافزار هستهای از سوی ایران، کشورهای پیشرفته را وادار به مقابله به مثل میکند. در صورت وقوع چنین امری، بدون تردید نتیجهی دیگر به غیر از کشتار بسیاری از ایرانیها نخواهد داشت. از اینرو، جنگافزار هستهای از نظر پدافندی برای ایران، تنها هنگامی ارزش خواهد داشت که کشور آماده خودکشی جمعی باشد. در غیر این صورت، جنگ افزاریست بیهوده که میتواند تمام منطقه را بیش از این ناامن کند.
اما مساله با غرب، از همه جا داغتر، در رابطه با سرزمین اسراییل خواهد بود که مورد حمایت همه جانبه آنان است. نظامی که به طور رسمی و علنی “محو“ اسراییل را اعلان کرده است، در مورد مسالهی هستهای نمیتواند از واژهی “حق“ استفاده کند. ایران، مانند هر کشور دیگر، با رعایت قوانین و مقرارت جامعهی جهانی از “حق“ دستیابی به شگردشناسی هستهای، برخوردار خواهد بود. اما رژیم جمهوری اسلامی از چنین “حقی“ برخوردار نیست. رژیمی که در تمام حیات خود “حقوق“ اساسی ملت را نادیده انگاشته، برای دستیابی به شگردشناسی که میتواند امکان دستیابی به جنگافزار کشتار جمعی را برای آنان فراهم نماید، هیچ “حقی“ ندارد. حتا اگر فرض شود که کوشش رژیم، منحصر به استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای باشد. هزینهی پرداخت شده برای به دستآوری این دانش، از انزوای سیاسی تا تحریم اقتصادی، از جلوگیری دسترسی به تکنولوژی نوین در رشتههای دیگرتا توقف سرمایهگذاری و از همه بالاتر افزایش تنش در منطقه، توجیه کننده امتیاز به دست آمده نخواهد بود. ایران فرصتهای بسیاری را تاکنون بخاطر لجبازی و ادامهی سیاستهای رژیم در موضوع هستهای، از دست داده است. در مساله هستهای یک بازنده و یک برنده وجود داشته و آن ایران و روسیه هستند. روسیه با حمایت دوپهلو از رژیم، افزون بر دریافت میلیاردها دلار درآمد برای تکمیل نیروگاه بوشهر که پس از 20 سال، هنوز سرنوشت آن روشن نیست، توانسته با مهارت و هزینهی ناچیز، از سرشت مهاجم جمهوری اسلامی برای بده و بستان با غرب و با جگیری از آنان نیز استفاده کند.
3 ـ احترام به مرزهای موجود و تضمین آن ـ گرچه بسیاری از واحدهای سیاسی منطقه و همسایگان ایران، کشورهای طبیعی نیستند و وسیلهی قدرتهای استعماری طراحی شده و ملت ایران، هزینهی بخش بزرگی از آن را پرداخت کرده است، برای رسیدن به ثبات و آرامش، لازم است مرزهای شناخته شده بینالمللی تضمین گردند. از ادعاهای سرزمینی و به خاطر دسترسی به منافع فوری سیاسی، از جبههگیری و جانبداری در مناقشات باید خود داری شود.
4 ـ کوشش در برقراری نظامهای مردمسالار و دمکراسی لیبرال در همهی منطقه ــ دمکراسی با هر نوع پس وند و پیش وند، مذهبی، قومی، خلقی و... نماینگر برتری گروهی بر دیگر بخشهای ملت است و نفی کننده پایهایترین ارزشهایی است، که مردمسالاری برآن بنا شده است. هر کشور مردمسالار، متحد بالقوه ایران دمکرات است. گسترش دمکراسی در منطقه، تضمین کننده صلح، ثبات و آرامش در درازمدت خواهد بود. پذیرش و احترام به حقوق بشر در منطقه، نخستین گام اساسی در این راه است.
5 ـ کوشش در کاستن از هرگونه تندروی و قطبی شدن مذهبی، قومی و سیاسی – هر حکومت رادیکال، در همه اشکال، سیاسی، مذهبی، قومی و... برای استفاده از توان بالقوه تخریبی کشور، از شتاب بیشتری برخوردار است. حکومت رادیکال، اجبار دارد که غیردمکرات باشد. رادیکالهای مذهبی و قومی، بنا به سرشت خود تنها به حلقه نزدیکان اعتماد داشته و هیچ نشانهای از دمکراسی، در افکار و کردار آنان دیده نمیشود.
باید در نظر گرفت که برخوردهای قومی و مذهبی در منطقه سابقه دراز دارد. از این رو، کینههای کهنه را زنده کردن، مانند آن چه در عراق اتفاق افتاد، به زیان همه و به سود گروههای اخلالگر است. بیثباتی، شرایط مناسب برای رشد سریع این گروهها را فراهم میآورد. در 30 سال گذشته بیثباتی منطقه، گروهبندی مذهبی و قومی را پررنگتر کرده که به نوبه خود ایجاد گروههای بسیار تند مذهبی را سبب شده است. این گروههای تندرو اسلامی علاوه بر آسیب رساندن به دیگر گروههای مسلمان، نوعی جنگ صلیبی برعلیه مسیحیها و یهودیها را آغاز کردهاند. جهان مسیحی، کانون علم و دانش نوین، احساس میکند که با اعلام جنگ جهان اسلامی روبرو شده است. گروههای تندرو اسلامی همهی ارزشهای حاکم بر دنیای مسیحی، که در پاره ای از نقاط آن مانند اروپا نفوذ مذهب رو به زوال است را نفی کرده و اعلان جنگ داده است. ارزشهایی که بر اثر آن جهان توانست به چنین سطح بالایی از دانش، تولید و حقوق فردی دست یابد. این احساس غرب ، به عامل بزرگ منفی برای رسیدن به تفاهم میان جهان اسلامی و غرب، تبدیل شده است. از سوی دیگر در جهان اسلامی، تفاوت و اختلاف بیش از یک پارچگی است و احتمال درگیری جنگ مذهبی و قومی در کشورهای اسلامی بسیار بالاست. امری که احتمال وقوع آن در غرب نزدیک به صفر است.
ایران باید برای همیشه، استفاده از مذهب به عنوان ابزار سیاسی در داخل و خارج از کشور را کنار گذارد.
6 ـ عدم استفاده از نفت به عنوان سلاح سیاسی ــ نفت باید به عنوان یک کالا در نظر گرفته شده و مانند یک کالا دادوستد شود. دیگر تنها غرب نیست که خواهان انرژی است. همهی کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه به آن نیاز دارند. انرژی در توسعه همهی کشورها نقش بسیار سترگی را بازی میکند و از اینرو، استفاده سیاسی از آن با واکنش جهانی روبرو خواهد شد. این واکنش میتواند بسیار شدید و منجر به جنگ و اشغال نظامی گردد. در چنین صورتی، دیگر غرب تنها نیست و کشورهای در حال توسعه به سرکردگی هندوستان و چین، در این امر به طور مستقیم شرکت خواهند کرد.
اگر کشورهای نفتخیز منطقه به این نتیجه برسند که انرژی، باید تنها به عنوان یک کالا در نظر گرفته شود، میتوان امیدوار بود که نیروهای نظامی خارجی که برای تضمین آزادای کشتیرانی در منطقه خواهند بود، به تدریج نیازی برای حضور خود احساس نکنند.
7 ـ برقراری روابط نزدیک سیاسی، بازرگانی و نظامی با متحدین طبیعی ـ افزون برغرب، رابطه نزدیک با دوغول آسیایی، چین و هندوستان برای ایران لازم است. برقراری روابط دوستانه با این دو کشور، در درجه اول از فشار پاکستان به ایران و در درجه بعدی از سوی روسیه را کاهش خواهند داد. بازارهای ارزانتر و سابقهی تاریخی موجود، بازرگانی و سرمایهگذاری در کشورهای یک دیگر را سادهتر میکند، تا بازارهای پیچیده غرب. ترکیه و اسراییل برای موازنه نیروهای عرب منطقه، برای ایران لازم هستند.
8 ـ مبارزه با تروریسم و کاستن از سطح جنگافزار در منطقه ـ تروریسم ثبات را هدف حمله قرار میدهد. تروریسم در نفس خود در تضاد با آرامش و توسعه انسانی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. هرگونه کوشش در راه برقراری ثبات، لاجرم با نیروی مخرب تروریسم روبرو خواهد شد. با گسترش ارتباطات و افزایش وسایل ارتباط جمعی، همراه با افزایش قدرت تخریب جنگ افزارهای جدید، مبارزه با پدیده تروریسم، همکاری نزدیک همهی کشورهای منطقه را میطلبد.
برای کاستن از تنش در منطقه، نیاز به کاستن از سطح تسلیحات در کشورها است. افزایش تسلیحاتی، دیگر کشورها را نیز به شرکت در این مسابقه تشویق میکند. با بستن قراردادهای دفاعی منطقهای و تعیین سطح تسلیحات، میتوان در راه کاستن از تنش گام برداشت. اگر به توان به نوعی تفاهم در تحریم جنگافزارهای کشتار جمعی دست یافت، میتوان نسبت به جلوگیری از جنگ فراگیر در منطقه امیدوار بود.
9 ـ غیرنظامی کردن دریای مازندران ـ قدرت نظامی در این دریا از آن روسیه است. کشورهای دیگر در مقایسه با آن کشوربسیار ضعیف هستند. کوشش ایران، باید برای همکاری دیگر کشورهای ساحلی، محدود کردن قدرت روسیه در این دریا، باشد. هدف، غیرنظامی کردن این دریا و محدود کردن نیروی نظامی هر کشور به گارد ساحلی، است. در رابطه با این دریا، پاکسازی وحفظ محیط زیست که به شدت آسیب دیده است، از اولویت برخوردار است.
10ـ نفوذ فرهنگی ایران در ناحیهی قفقاز، آسیای میانه و خاورایران تا مرزهای چین، در درازای تاریخ تثبیت شده است. این امر نقطهی آغازی برکوشش، در راه ایجاد همکاریهای فرهنگی و بازرگانی است. ایران با سابقهی فرهنگی درخشان و برتر در آن منطقه، از چالشهای فرهنگی نباید واهمهئی به خود راه دهد. ایران و سرزمینهای خاوری و باختری دریای مازندران، همراه با افغانستان میتوانند دست به ایجاد اتحادیه اقتصادی زنند. این اتحادیه با برقراری مردمسالاری در این کشورها، توانمند خواهد شد.
* * *
نخستین هدف سیاست خارجی، افزایش امنیت ملی است. برای دستیابی به امنیت پایدار، نیروی نظامی به تنهایی بسنده نیست. برای دستیابی به امنیت ملی پایدار، افزون بر نیروی نظامی، به مردمسالاری ریشهدار و اقتصاد قوی، نیاز است.1 سیاست خارجی، در خدمت دستیابی به این هدف است.
برای این که سیاست خارجی به تواند کارآیی خود را به نمایش گذارد، نخست باید با در نظر گرفتن منافع و توان کشور، نیروهای موثر در سطح جهانی و منطقه را شناخت. با شناخت این نیروها و توان اثر گذاری آنان، “باید“های سیاست خارجی ایران روشن میگردند. در کانون دستیابی به بایدها، آرامش و در راستای آن برقراری روابط و هم کاری با متحدان طبیعی ایران است. متحدان طبیعی در میان قدرتهای موثر در منطقه، عبارتند از نیروهای صنعتی غربی، چین و هندوستان و در درجهی کمتر، اسراییل. از سوی دیگر، همهی کشورهای مردمسالار با برخورداری از سازوکار مصالحه موجود در نظام دمکراسی، صلح دوستی و رواداری اجتماعی، متحد ایران دمکرات هستند. از اینرو، استواری مردمسالاری که منجر به برقراری صلح و آرامش و منزوی کردن و زیر فشار قرار دادن نیروهای خودکامه در منطقه، خواهد شد، در درازمدت ضامن امنیت و منافع ایران است. از نظر اقتصادی و بازرگانی، از یکسو به جلب سرمایه و شگردشناسی غرب دست باید زد و از سوی دیگر با سیاست “نگاه به نزدیک“ روابط بازرگانی و مالی با کشورهای منطقه را گسترش داد.
شرط لازم برای دستیابی به تمامی هدفها، استقرار مردمسالاری در منطقه است.
ـــــــــــــــ
زیرنویس
1 ـ یزدی، فرهاد ـ “امنیت ملی: مردمسالاری، اقتصاد، ارتش“ هامبورگ، نشر تلاش 1383.
|