ادیان، مذاهب و مکاتب فکری نه در خلاء بلکه در یک زمینة فکری فرهنگی بوجود میآیند و رشد میکنند.
آئین بهائی هم از این قانون مجزا نیست و بنیان گذار دیانت بهائی به داده های اجتماعی دوران قاجار و حوزة فرهنگی اسلامی و ایرانی نظر داشته است. از اینرو مطالب و راهنمایی های آئین بهائی را باید در یک حلقة ارتباطی بین افکار و عقائد ادیان سامی و تفکرات آریائی جستجو کرد.
تفکر ادیان سامی بر پایة خون و شهادت است. از ابراهیم که قرار است فرزند خود را قربانی کند تا هزاران قربانی که تورات برای جلب رضایت خداوند از امت یهود میخواهد و یا فرهنگ شهادت در اسلام که پاداش آن را خداوند در بهشت موعود با حوری و غلمان میدهد. در برابر فرهنگ اسطوره ای ایران که بر مبنی قداست جان است قرار دارد. در فرهنگ ایران سیمرغ زال را به آشیانة خود می برد و حفظ جان میکند. در حقیقت فرهنگ خون خواهی در برابر فرهنگ گذشت و قداست جان قرار دارد.
ادیان سامی هر کدام خود را تنها منجی و پیامبر خود را آخرین پیام آور الله می نامند و قوانینی را که آورده برای اداره جوامع بشری تا ابد کافی میدانند و هر نوع تغییری در آن را بدعت و سزای بدعت گذار را اعدام میدانند.
در حقیقت زیربنای خون ریزیهایی که بنام دین و مذهب در سرتاسر تاریخ انجام شده اند، مربوط به تفکر مطلق گرایی است که ادیان سامی سخت به آن پای بند میباشند. روحانیون ادیان سامی خود را موظف به هدایت مردم جهان به بهشت موعود مورد نظر خود میدانند و استفاده از هر امکانی حتی با توسل به زور را برای رسیدن به این هدف حق خود و در راه خدمت به خالق میدانند. چگونه میتوان تصور کرد قوانینی که بنا به ضروریات جوامع شبانی هزاران سال قبل وضع شده میتواند جوامع مدرن و تکامل یافته امروز را اداره کند؟ به ضرورت تاریخ چون این قوانین با احتیاجات بشر امروز هم خوانی ندارند، از گردونه اجتماع به بیرون افکنده میشوند. اما متحجرانیکه معتقد هستند قوانین الهی تعطیل بردار نیستند، با توسل به زور میخواهند چرخ تکامل جامعه را به عقب برگردانند. اینها مانع رشد علم و فلسفه و مخالف هرگونه نوآوری میباشند و برای به کرسی نشاندن عقاید خود از هیچ گونه ظلم و جوری در حق دگراندیشان ابائی ندارند.
در برابر تفکرات روحانیون سامی آئین بهائی وظیفه دین را ترویج و تحکیم مبانی اخلاقی جامعه میداند و وضع قوانینی که برای اداره امور کشورداری و حفظ روابط اجتماع ضروری است به اختیار منتخبین مردم واگذاشته است و میگوید منتخبین مردم می توانند قوانینی را که برای اداره امور جامعه مورد نیاز است خود وضع کنند و هر قانونی که موضوعیت خود را از دست داده و مورد نیاز جامعه نیست لغو کنند. بهاءالله دراین باره چنین میگوید:
"امور ملت معلـق اسـت به رجال بیت عـدل الهی ... امور سیاسیه کـل راجع است بـه بیت العـدل و عبادات بما انزله الله فی الکتاب." (1)
بدین ترتیب امور سیاسی مربوط به منتخبین مردم و مجلس و عبادات مربوط به دین میباشد. بهاءالله راجع به قوانین عبادی که برای پیروان خود آورده است آنها را در انجام آنها آزاد گذاشته است. وی برای انجام آنها نه وعده بهشت و حور داده و نه از عقوبت عدم انجام آنها از آتش آن چنانی جهنم ترسانده و نه وعده پاداش دیگری داده. تنها می گوید آنها را بخاطر محبت به من اجرا کنید (2) با توجه به این مطلب میتوان تفاوت بنیادین بین آئین بهائی و ادیان سامی را مشاهده نمود.
پیروان ادیان سامی احکام دینی را با توقعات مختلفی اجرا میکنند. بعضی توقع بهشت و حوری در آن جهان دارند برخی ثروت و مکنت در این جهان آرزو میکنند. گروهی هم طمع جاه و مقام دارند. بهاءالله اینها را شرط خداپرستی نمی داند بلکه آنها را خودپرستی مینامد. آنها در برابر عبادت و اجرا احکام توقع پاداش دارند. بهاءالله دخالت دین در امور روزمره جوامع بشری را برای مردم و دین هر دو زیان بار میداند و پیروان خود را از دخالت در امور روزمره جوامـع بشری و کشمـکش های سیـاسی منع میکند. البتـه این بدان معنی نیست که بهائیان به سرنوشت جامعه ای که در آن زندگی میکنند بی تفاوت هستند. برعکس آنها موظف به کار و کوشش و فعالیت در راه بهبود وضع جامعه میباشند.
در اینجا مختصراً اشاره ای به فعالیت های بهائیان در بهبود وضع بهداشت، تعلیم و تربیت و اقتصاد ایران میکنم. بهائیان برای اولین بار در ایران به ساختن حمام دوش اقدام کردند. حمام های خزینه مرکز شیوع بیماریهای بسیاری بود. این اقدام بهائیان مورد اعتراض مرتجعین اسلامی شد که آب کفر را برای نظافت کافی میدانستند. مبتکر حمام دوش یک بهائی به نام میرزا حسین خان ضیاءالحکما در آباده بود.(3)
بهائیان در ایجاد مدارس و تعلیم و تربیت کودکان و جوانان با علوم جدید جزو پیشقدمان در جامعه ایران بوده اند. عبدالله بهرامی از محصلین مدرسه تربیت چنین میگوید:
"من و برادرانم به مدرسه تربیت رفتیم. این مدرسه را جمعیت بهائی ها در تهران تأسیس کرده و معلمین بسیار خوبی برای آن از افراد خویش تهیه کرده بودند. از حیث تدریس و مراعات قواعد اخلاقی یکی از مدارس بسیار ممتاز آن زمان محسوب میگشت. برخلاف آنچه معروف بود بهائی ها در آنجا تبلیغاتی راجع به مذهب خود نمی نمودند و یک روش ملایم و آزاد و بیطرفانه اتخاذ کرده بودند".
این مدارس که تعدادشان در سرتاسر ایران به 30 می رسید به دستور رضاشاه بسته شدند. عبدالله بهرامی ادامه میدهد، "بهائی ها در آن وقت در بعضی از شهرهای روسیه هم مدرسه تأسیس کرده و به اشاعه زبان فارسی کمک میکردند. نهضت آزادی نسوان را هم آنها شروع کرده بودند." (4) زنان در مجالس آنان از حق اظهار عقیده و مشورت با مردان برخوردار شدند. این اقدام بهائیان را میتوان انقلاب بزرگ فرهنگی نامید.
بهائیان در حدود 90 سال قبل اولین شرکت تعاونی را در کشور پایه ریزی کردند. این شرکت در اول انقلاب اسلامی مصادره شد. به این مسائل از این جهت اشاره کردم که نشان بدهم جامعه بهائی برخلاف آنچه برخی معتقد هستند نه تنها گروهی انزوا طلب نیست بلکه فعالانه در امور اجتماعی فعال است اما خود را از دخالت در کشمکش های احزاب سیاسی به نفع این و یا آن گروه به کنار نگهمیدارند.
بعد از این مقدمه ابتدا مختصراً به زیانهائی که دخالت دین در سیاست به بار آورده اشاره میکنم و سپس نگاهی به تعالیم بهاءالله در این زمینه میاندازم.
عباس افندی میگوید:
"وحال آن که وظیفه علما و فریضه فقها مواظبت امور روحانیه و ترویج شئون رحمانیه است و هر وقت علمای دین مبین و ارکان شرع متین در عالم سیاسی مدخلی جستند و رائی زدند و تدبیری نمودند (موجب پراکندگی گروه) موحدین شد و تفریق جمع مؤمنین گشت نائره فساد برافروخت و نیران عناد جهانی را بسوخت مملکت تاراج و تالان شد و رعیت اسیر و دستگیر عوانان." (5)
عباس افندی وظیفه روحانیونی دینی را محصور در ترویج اخلاقیات میداند و به نتایج زیان آور دخالت روحانیون در دوران پادشاهان صفوی و قاجار در سیاست اشاره میکند. برای روشن شدن این مطلب نگاهی به تاریخ آن دوران میاندازیم.
دخالت دین در سیاست
در سراسر تاریخ بشری آن گاه که دین در سیاست و مملکت داری دخالت کرده جز کشتارهای جمعی دگراندیشان ، فقر و فساد مالی، رکود علم و دانش، عقب ماندگی و فقر و بدبختی برای جامعه نتیجه دیگری به بار نیاورده است.
اروپائیان از زمانیکه موفق به جدائی دین از سیاست شدند و روحانیون مسیحی را به چهار دیواری کلیساها و معابد فرستادند و توانستند دست آنها را از دخالت در امور کشورداری کوتاه کنند زمینه رشد فکری را فراهم آوردند و متفکرین آزادی پیدا کردند و توانستند در رشته های مختلف علوم کار و فعالیت کنند.
حدود 1000 سال (بین سالهای 500 تا 1500) میلادی که به نام قرون وسطی معروف است کلیسا با تمام قدرت با هر نوع بحث و نوآوری در علوم مخالفت کرده و جامعه را دچار فلج فکری کرده بود. کلیسا هر نوع نوآوری علمی را خلاف شریعت میدانست و خود را موظف می دید که مانع آن بشود. در آن دوران رهبری کلیسا خود را میانجی بین خالق و خلق میدانست و راه نجات را در اطاعت از خود معرفی میکرد. هر دگراندیشی را به جرم عدم رعایت موازین و معتقدات کلیسا در زیر شکنجه در زیرزمین های کلیسا به قتل میرساند و یا بر روی خرمنی ازآتش می سوزاند و اموال آنها را به نفع کلیسـا مصادره میکرد. کلیسا بر جامعه حاکم بود و مردم در برابر آن جز تسلیم و رضا چاره ای نداشتند.
علم محدود به علم کلیسا و شریعت تورات و انجیل و برداشتهای عالمان دین بود. بدین دلیل گالیله را در دادگاه کلیسا محاکمه کردند و خواستند که دست از ادعای خود که دلالت بر کرویت و حرکت زمین میکرد بردارد. گالیله در برابر ظلم کلیسا تسلیم شد و از کشف خود صرف نظر کرد ولی جردانو برونو مقاومت کرد و جانش را از دست داد. مسئولین دادگاه کلیسا با اعتقاد براینکه آنچه در تورات است غیرقابل تغییر است و چون در تورات زمین ساکن است (برمبنی متن تورات صحیفه یوشع باب 10 آیه 13:« پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند») پس زمین ثابت و سایر کروات می چرخند. در دوران تفتیش عقاید بیش از 5 میلیون نفر به عنوان جادوگر همکار شیطان کشته شده و اموال آنها به نفع کلیسا ضبط گردید.
سرنوشت ایران هم کم و بیش چیزی جز این نبوده است.
از دوران قدرت گرفتن روحانیون در عهد صفوی ایران دچار سرنوشتی شد که 1000 سال قبل اروپا با آن دست بگریبان بود و نتایج زیان بار دخالت روحانیون در امور کشورداری را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کرده بودند.
از سال 1501 میلادی و اعلام مذهب شیعه 12 امامی به عنوان دین رسمی در ایران توسط شاه اسماعیل صفوی سنگ زیربنای دخالت روحانیون شیعه در امور کشورداری گذاشته شد. چون در آن زمان ایران با کمبود روحانی شیعه مواجه بود شاهان صفوی برای جبران این کمبود عده ای روحانی از کشورهای عربی خصوصاً لبنان به ایران دعوت کردند تا مردم را با موازین شریعت شیعه آشنا سازند. مهمانان تازه وارد که هیچ گونه آشنائی با زبان و فرهنگ ایران نداشتند تفکرات عربی را چاشنی فقه شیعه کرده به جامعه ایران تحمیل کردند. نفوذ آنها تا به امروز در حوزه های علمی شیعه کاملاً مشهود است. ملایان ایرانی هم به تبعیت از استادان عرب خود مطالب را اکثراً به عربی می نوشتند و می نویسند. در حقیقت جامعه ایران باید طعم دخالت روحانیون غیرایرانی را میچشید. دخالت آنها در اداره امور سیاسی شاهان صفوی و قاجار آن چنان فاجعه ای به بارآورد که جامعه ایران تا به امروز بهای آن را می پردازد.
دخالت روحانیون و در رأس آنها محمد باقر مجلسی متولد در سال 1307 ﻫ. ق. در اصفهان (صاحب بحارالانوار) که در زمان شاه سلطان حسین صفوی میزیسته موجبات سقوط کشور ایران بدست محمود افغان را فراهم کرد.
حسن طارمی از طرفداران مجلسی خود چنین می نویسد:
"فی المثل درآمد اورا بر زادالمعاد بر می خواندند که در آن شاه حسین صفوی را ستوده است. این برای نگارنده نیز گران بود، چرا که به گواه تاریخ، از هم پاشیدن شیرازه کشور تازه سامان یافته ایران در روزگار همین سلطان سست عنصر و ناتوان و براثر بی کفایتی او و پیرامونیانش به وقوع پیوست." (6)
پیرامونیان شاه حسین چه کسانی بوده اند محمد آصف معروف به رستم الحکما آنها را چنین معرفی میکند:
این شاه خرافی در آن دوران عده ای نادان و بی دانش و عوام فریب را به نام روحانی اطراف خود جمع کرده و با آنها در باره امور کشوری مشورت میکرد. مشاورین او در زمان حمله افغانها به ایران بجای چاره اندیشی برای جلوگیری از متجاوزین به او پیشنهاد کردند که با جادو و اوراد و دعا و نوشتن نامه به قائم موعود و طلب کمک از او میتوانیم افغانها را نابود و خطر را دفع نمائیم:
"علما و فضلا و فقها و عرفا و صلحا و زهاد هر روز به خدمت سلطان جمشید نشان میآمدند و عرض میکردند که جهان پناها هیچ تشویش مکن که دولت تو مخلد و بظهور قائم آل محمد متصل خواهد بود. همه اهل ایران خصوصاً اهل اصفهان شب و روز دعا به دولت روزافزون تو میکنند. دشمنان تو ناگهان نیست و نابود و مانند قوم عاد و ثمود مفقود خواهند شد." (7)
"عده ای میگفتند نذر کرده ایم که شله زردی بپزیم که 7 هزار نخود در آن باشد که هر نخودی را هزار مرتبه لا الله الا الله خوانده باشیم و برآن دمیده باشیم و به چهل فقیر بدهیم و دشمنانت را منهزم و متفرق و دربدر کنیم."
منجمین میگفتند ستاره اصفهان مشتریست ... دشمنانت ناگاه بنات النعش متفرق و پراکنده میشوند.
عده ای میگفتند هفت چله پی در پی عبدالرحمن پادشاه جن را با 5 هزار از جنیان بر دشمنانت غالب میکنم که در یک شب احدی از دشمنان تو را زنده نمی گذارند. صلحا به خدمتش عرض میکردند که به امام زمان نامه بنویس در آب روان انداز آن جناب امداد و عنایت خواهد نمود." (8)
به پیشنهاد اطرافیان بجای تدبیر نظامی آبگوشت سحرآمیز به سربازان میدادند که نامرئی شوند. البته نتیجه این اعمال از قبل مشخص بود. افغانها اصفهان را گرفتند و به دودمان صفویه مهر ختام زدند.
در دوران این پادشاه روحانیون شیعه به قله قدرت رسیده بودند.
در این دوران تحصیل علوم ریاضی و طبیعی و فلسفه جای خود را به تحصیل در علوم شرعی و حدیث داد. این دوران را باید دوران غلبه حدیث و علوم شرعی بر علوم طبیعی دانست. علما را جهلا نامیدند و جهلا را علما. در این دوران از پیشرفت علوم طبیعی و فلسفه خبری به گوش نرسید، برعکس بازار حدیث سازی رونق گرفت. محقق قمی در این زمینه شعری سروده است که جان کلام است:
جماعتی شده دور از در مدینه علم
نمــوده پیــروی بوعلی و بهمنیــــار
زجهل گشته فلاطونی و ارسطویی
فتـــاده دور ز راه ائمــة اطهـــــار
شده مقلد سقراط و پیروی بقــراط
ز قول باقر وصادق نموده اند فـــــرار
من استفادة علم از در مدینه کنـــم
مرا به حکمــت یونــانیان نباشـد کـــار
مرا شفا و اشارات مصطفی کافیست
دگر مرا به افادات بوعلی است چکار؟
بود تمام عیار آنکسی به نزد خدای
که هست پیروی آل مصطفی اش شعار
نجات کن طلب از آل مصطفی ای دل
بود نجــات تـو در دیـن احمـد مختـــار
در این دوران میراثی هم که از علوم ریاضی، نجوم و پزشکی مانده بود از بین رفت و جای خود را به اوهام و خرافات داد. اعتقاد به سحر و جادو و واگذاری کارها به دعا و دعانویس جای ابتکار و مدیریت را گرفت. استخاره بجای بکاربردن عقل و دانش و آرزوی حل مشکلات بوسیلة نذر و نیاز و قربانی نهادینه شد و پیدا کردن راه عقلانی برای غلبه بر مشکلات جای خود را به نفرین و دعا داد. تسلیم مطلق بودن در برابر روحانیون از وظایف دینی شد و مردم به مجتهد و مقلد تقسیم شدند و اجازه فکر کردن از آنها گرفته شد. اینگونه افکار موجب رکود علم و دانش گردید که نتیجه آن تحجر و عقب ماندگی و قضا و قدری بودن جامعه شد.
با روی کار آمدن نادرشاه برای مدتی کوتاه قدرت روحانیون و دخالت آنها در امور سیاسی محدود شد ولی در دوران سلطنت فتح علیشاه مجدداً به قدرت رسیدند. در اینجا مختصراً به دخالت آنها در امور کشور و زیانهای حاصله از آن اشاره میشود.
فتحعلی شاه و جنگ دوم ایران و روسیه و نقش روحانیون:
در زمانیکه نه روسیه تزاری علاقه مند به جنگ دیگری با ایران بود و نه رجال آگاه سیاسی ایران جنگ دیگری را بسود ایران می دانستند دستهای پنهانی در کار بود تا آتش جنگ دیگری را برافروزند.
انگلستان که شبه قاره هند را به مستعمره خود تبدیل کرده بود بهیچ روی علاقه مند نبود که کشور مقتدری در همسایگی این طعمه چرب و نرم باشد، مخصوصاً که کشورهای دیگر اروپائی مثل فرانسه هم چشم طمع به این منبع سرشار درآمد دوخته بودند.
از طرف دیگر زبان فارسی آنطور که سعید نفیسی مینویسد هشتصدسال زبان درباری و رسمی هندوستان بود. هنگامی که انگلیسها وارد هندوستان شدند این رقیب توانا یعنی فکر و زبان ایران را در برابر خود دیدند. راه طبیعی این بود که آن را از پای درآورند. (9)
دیپلماسی انگلستان پیگیرانه تلاش میکرد که جنگ تازه ای را میان ایران و روس برانگیزد و اینگونه موقعیت روسها را در خاور نزدیک و میانه ناتوان کند.
دولت روس به منظور پیش گیری از جنگ جدیدی با ایران یک هیئت مذاکره به ریاست منشیکوف به ایران فرستاد ولی شاه به تحریک انگلیسها از مذاکره با آنها خودداری کرد. (10)
بعد از جنگهای ایران و روسیه که منجر به عقد قرارداد گلستان و از دست رفتن بخشی از خاک ایران شد دولت مردان ایران مثل معتمدالدوله، میرزا عبدالوهاب و حاج میرزا ابوالحسن خان وزیر دول خارجه و عباس میرزا ولیعهد جنگ جدیدی با روسیه را به نفع ایران نمی دانستند. حتی "سفیر روس چندان که سخن از در صلح راند" "سخن اورا وقعی نگذاشتند". سید محمد اصفهانی و سایر روحانیون گفتند: "در شریعت ما با کفار از در مهر و حفاوت سخن کردن گناهی بزرگ باشد اگر چه روسیان از حدود ایران بیرون شوند هم جهاد با ایشان را واجب دانیم." (11)
شاه از آقا سید محمد مجتهد تقاضا کرد که فتوای جهاد را مفهر کند و برای او بفرستد تا آن را در تابوت خود بگذارد و در روز حساب ارائه دهد.
نتیجه فتوای روحانیون و جنگ دوم ایران و روس و قرارداد ترکمن چای بر همگان معلوم است. تحمیل این قرارداد چنان ضرر مادی و معنوی به ایران زد که هیچ گاه جبران نشد و ایرانیان چنان مرعوب اروپائیان شدند که از آن زمان دیگر هیچ یک از شاهان ایران جسارت ایستادگی در برابر خواستهای آنان را نداشتند.
دخالت دین در سیاست
آنچه تا کنون مشخص شده است دخالت دین در امورسیاسی چیزی جز زیان برای جوامع بشری نداشته اما آیا باید در جامعه دین زدائی کرد و یا دین هم میتواند و باید نقشی در جامعه داشته باشد. مشخصاً نهاد دین و نهاد سیاست هر دو برای جامعه لازم هستند. ولی هرکدام کارکردهای مخصوص به خود را دارند و برای حفظ هر دو باید از جدائی هر دو نهاد سخت دفاع کرد. اگر این دو نهاد در همدیگر ادغام شوند برای هر دو نهاد چیزی جز زیان نخواهد داشت. اگر چنین ادغـامی صورت گیـرد، سیاست دیـن را به خدمت خود می گیرد و تصمیمات سیاسی جنبه مقدس بودن به خود می گیرد و بدین ترتیب امکان نقد بر تصمیمات آنها غیرممکن می گردد. نتیجه آن میشود که کلیه اشتباهات سیاسی به حساب دین گذاشته شود و در طول زمان آن نهادی که بیشتر ضرر می بیند بدون شک نهاد دین خواهد بود. از این رو سیاست نباید بتواند دین را در خدمت خود بگیرد و یا به بیانی دیگر دین نباید در خدمت اهداف سیاسی گروهی جاه طلب دربیاید. از این رو جدائی نهاد دین از سیاست الزامی است. دست آورد بزرگ روشنگری در اروپا جدائی دین از سیاست و تفکیک قوای 3 گانه بوده است.
دین باید حافظ ارزشهای اجتماعی از قبیل راستی، درستی، پرهیزکاری، خودداری از تجاوز به حقوق دیگران، برقراری عدالت، مخالفت با ستم، خدمت به جامعه، آزادی خواهی، تحمل دگراندیش و حافظ حقوق اقلیت باشد. حکومت باید مانع نقش یک ایدئولوژی خاص در جامعه باشد. حکومت فقط نسبت به ارزشها متعهد است. در حکومت آزادی عقیده تضمین می شود و دولت مجری آن است.
دخالت دین در سیاست از دید بهائیان
آنچه در آثار بنیان گذاران آئین بهائی در این رابطه میتوان دید اعتقاد به عدم دخالت دین در حکومت و کوشش برای تقویت اخلاقیات جامعه است.
چون آئین بهائی وحدت عالم انسانی را در سر لوحه اعتقادات خود قرار داده و خواهان سعادت و بهروزی برای کل جامعه بشری است نمی تواند با دخالت در سیاست، بنفع و ضرر یک کشور در مقابل کشوری دیگر و یا گروهی در برابر گروهی دیگر اقدامی بکند.
عبدالبها وظائف دین و روحانیون دینی را چنین تعریف میکند:
"دین از سیاست جدا است دین را در امور سیاسی مدخلی نه بلکه تعلق دین به عالم اخلاق است و امری است روحانی و وجدانی تعلق به قلوب دارد نه عالم اجسام. رؤسای دین باید به تربیت و تعلیم نفوس پردازند و ترویج حسن اخلاق نمایند ولی در امور سیاسی مداخله ننمایند." (12)
عبدالبها در خطابه ای در پاریس در 17 نوامبر 1911 میگوید:
"دین ابداً در امور سیاسی علاقه و مدخلی ندارد زیرا دین تعلق به ارواح و وجدان دارد و سیاست تعلق بجسم. لهذا رؤسای ادیان نباید در امور سیاسی مداخله نمایند بلکه باید به تعدیل اخلاق ملت پردازند. نصیحت کنند و تشویق و تحریص بر عبودیت نمایند. اخلاق عمومی را خدمت کنند. احساسات روحانی بنفوس دهند. تعلم علوم نمایند. و اما در امور سیاسی ابداً مدخلی ندارند." (13)
با این بیانات از عبدالبها به این نتیجه میرسیم که آئین بهائی دخالت دین در اجتماع را محصور در دخالت دین در ترویج اخلاقیات و فضائل میداند و اگر از این محدوده تجاوز کند و قصد دخالت در تصویب قوانینی که لازمه اداره جامعه است بنمایند فاجعه بار خواهد شد. آئین بهائی چنین دخالتی را مجاز نمی داند.
روحانیون هر دینی بنا بر برداشتهای خود دین را از اصل آن که محبت و انسان دوستی و عدالت است دور میکنند و وسیله ای برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود میکنند. قوانین دینی را مطابق با عقائد و آرای خود تعبیر و تفسیر میکنند و موجبات انجماد فکری را در جامعه فراهم میکنند. برای مثال مسلمانان از بدو پیدایش اسلام تا کنون بیش از یکصد و بیست تفسیر به قرآن نوشته اند و هر گروهی برداشت خود را از اسلام دارد و قوانین مورد برداشت خود را برای جامعه لازم میداند.
در این بخش ریشه تاریخی دستور بهاءالله به پیروان خود مبنی بر عدم دخالت در سیاست را پی میگیریم. پس از اظهار دعوی سید علی محمد باب و اقبال وسیع مردم از وی روحانیون که موقعیت خودرا سخت در خطر می دیدند به مقابله برخاستند. مقاومت بابیان و درگیری های نظامی که به آنها تحمیل شد موجب کشتار هزاران نفر بابی و دستگیری و تبعید بزرگان آن به عراق شد. بهاءالله با آشنائی از دخالت روحانیون در مسائل سیاسی و فجایعی که از نظـر تاریخی به بار آمـده بود عدم مداخـله رهبران مذهبی در امور سیاسی را برای حفظ جامعه لازم دانست. بهاءالله در نامه ای که به ناصرالدین شاه می نویسد یادآور میشود که چون بابیان مورد تجاوز قرار گرفتند از خود دفاع کردند و خونهای زیادی ریخته شد. بهاءالله میگوید:
"در هر بلد که معدودی از این طایفه بوده اند، نظر به تعدی بعضی از حکام نار حرب و جدال مشتعل می شد. ولکن این فانی بعد از ورود عراق کل را از فساد و نزاع منع نموده .... " (14)
بهاءالله در لوح دنیا می گوید:
"نزاع و جدال شأن درنده های ارض، به یاری باری شمشیرهای برنده حزب بابی به گفتار نیک و کردار پسندیده به غلاف راجع. لازال اخیار بگفتار حدائق وجود را تصرف نمودند." (15)
اشاره به جنگهای بابیان در قلعه طبرسی زنجان و نیریز و رشادتهائی است که بابیان در جنگ از خود نشان دادند.
در جواب سئوالاتی که پیروان از بهاءالله در زمینه نصرت که چگونه باید آئین بهائی را یاری کرد می گوید:
"... مقصود از نصرت این نبوده که نفسی به نفسی محاربه و یا مجادله نماید ... آنچه حق جل ذکره از برای خود خواسته قلوب عباد اوست که کنائز ذکر و محبت ربانیه و خزائن علم و حکمت الهیه اند ..." (16)
در حقیقت یاری رساندن را نه در استفاده از جنگ و به زور اسلحه بلکه در تصرف قلوب و از روی محبت میداند:
"پس نصرت الیوم اعتراض بر احدی و مجادله با نفسی نبوده و نخواهد بود بلکه محبوب آن است که مدائن قلوب که در تصرّف جنود نفس و هوی است به سیف بیان و حکمت و تبیان مفتوح شود. لذا هر نفسی که ارادة نصرت نماید باید اوّل به سیف معانی و بیان مدینة قلب خود را تصرّف نماید و از ذکر ماسوی الله محفوظ دارد و بعد به مدائن قلوب توجّه کند. این است مقصود از نصرت، ابداً فساد محبوب حقّ نبوده و نیست و آنچه از قبل بعضی از جهّال ارتکاب نموده اند ابداً مرضی نبوده." (17)
بهاءالله در یکی دیگر از آثار خود به نام لوح دنیا در باره «نصرت» چنین می گوید:
"برنصرت امر قیام نمائید و بجنود بیان به تسخیر افئده و قلوب اهل عام مشغول شوید ..."(18)
بهاءالله وظیفه خود را ترویج اخلاقیات در جامعه می بیند نه وضع قوانین و امر و نهی در مسائل مربوط به اداره کشور. وی می گوید:
"... این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده ... " (19)
آنچه به نام دین موجب جنگ و خون ریزی در جهان شده است برداشتهای روحانیون از احکام صادره از طرف بنیان گذاران ادیان بوده است.
بدیـن ترتیب بهاءالله خط بطـلان بر روی چنین اعتقـاداتـی میکشـد و دخالـت دین در امـور جـاری کشــورداری را نمی پذیرد. او وظیفه دین و بزرگان دین را در راهنمائی جامعه میداند. در این زمینه می گوید:
"... خواست یزدان از پایداری فرستادگان دوچیز بود نخستین رهانیدن مردمان از تیرگی، نادانی و رهنمائی بروشنائی دانائی. دوم آسایش ایشان و شناختن و دانستن راه های آن ... "(20)
آئین بهائی وظیفه خود را به امور روحانی و قلبی محدود میداند و امور مدنی و سیاسی را مربوط به منتخبین مردم که دولتها باشند میداند. آئین بهائی برای جلوگیری از تشدد و اختلافات در جامعه گردن نهادن به قراردادهای اجتماعی را به پیروان خود توصیه میکند. اگر به تفکرات روحانیون شیعه و غاصب نامیدن حکومت های غیرمذهبی توجه شود اهمیت این راهنمایی آئین بهائی روشن میشود.
از زمانی که روحانیت شیعه حکومت کردن و سیاست کردن در جامعه را حق الله، پیامبران و جانشینان او دانست و حکومت های غیردینی را باطل و غاصب نامید، شکافی در جامعه بوجود آورد کـه نتیـجه آن این شـد که دولـتها خـود را نمـایندة مـردم نمی دانستنـد و مـردم دولتمردان را نماینده خود نمی شناختند. این تفکر موجبات جدائی بین مردم و دولت را فراهم کرد و سبب عقب ماندگی جامعه ایران شد. هرگاه بین ملت و دولت یگانگی بوجود نیاید هیچ گاه جامعه روی سعادت و آزادی را نخواهد دید. در این زمینه میتوان به آثار گوناگون روحانیون توجه کرد. خصوصاً به تفکرات بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران که حکومت و سیاست را فقط حق روحانیون میداند. وی یک قدم فراتر گذاشته و می گوید حتی حرف حقی را اگر غیر روحانی بزند ناحق است . در کتاب ولایت فقیه می نویسد:
"مسلمان اگر پسر او را کشته اند یا خانه اش را غارت کرده اند بازحق ندارد به حکام جور برای دادرسی مراجعه کند. هم چنین اگر طلبکار است و شاهد زنده در دست دارد نمی تواند به قضات سرسپرده و عمال ظلمه مراجعه نماید. هرگاه در چنین مواردی به آنها رجوع کرد به طاغوت یعنی قدرت های ناروا روی آورده است و در صورتیکه بوسیله این قدرت ها و دستگاه های ناروا به حقوق مسلم خویش نائل آمد به حرام دست پیدا کرده و حق ندارد در آن تصرف کند." (21)
بدین ترتیب هیچ گونه اعتمادی بین مردم و دولت نمی توند بوجود بیاید. این اختلاف موجبات از هم پاشیدگی جامعه را فراهم میکند.
آئین بهائی درست در نقطه مقابل این تفکر پیروان خودرا به گردن نهادن بر قراردادهای اجتماعی فرامی خواند تا مانع اختلاف و دوگانگی در جامعه بشود.
برعکس روحانیون شیعه که دخالت در زندگی سیاسی روزمره جامعه را حق خود میدانند، بهاءالله می گوید:
"قدری ملاحظه نموده در ارسال رسل الهی که به چه سبب و جهت این هیاکل احدیه از غیب بعرصه شهود آمده اند و جمیع این بلایا و رزایا که شنیده اید جمیع را تحمل فرموده اند. شکی نیست که مقصود جز دعوت عباد بعرفان جمال رحمن نبوده و نخواهد بود. و اگر بگوئید مقصود اوامر و نواهی بوده شکی نیست که این مقصود اولیه نبوده و نخواهد بود." (22)
بهاءالله دخالت در امور شخصی مردم به عنوان امر به معروف و نهی از منکر را نمی پذیرد وی می گوید:
"... طوبی از برای نفسی که بشنود و نگوید. اگر نیکوئی از کسی ببینند به مکافات قیام کنند. اگر ضرّی مشاهده کنند صبر نمایند و بخدا گذارند. ضرب و شتم و جنگ و جدال و قتل و غارت کار درنده های بیشه ظلم و نادانی است. اهل حق از جمیع آن مقدس و مبرا." (23)
دخالت دین در سیاست موجب جنگ و خون ریزی خواهد شد
چون متولیان دین اعتقادات خودرا حق و سایر اعتقادات را ناحق میدانند، اگر به قدرت سیاسی دست پیدا کنند سنگ زیربنای اختلافات ملی و بین المللی را میگذارند.
ادیان عموماً و شیعه خصوصاً تنها خود را گروه ناجی می دانند و همه عقائد، افکار و مذاهب را گمراه می شمارند. جنگ های مذهبی دوران صفویه بین شیعه و سنی و جنگهای شیعه و وهابی در دوران قاجار چه زیانهائی که به بار نیاورد. شیعیان خود را مأمور راهنمائی گمراهان حتی با توسل به زور می دانند.
نتیجة چنین تفکری و زیانهائی که ببار آورد بحث این مقاله نیست.
از این رو بهاءالله با توجه به مصائبی که جنگ های مذهبی در طول تاریخ برای بشریت به ارمغان آورد مخالف دخالت دین مداران در امور سیاسی و دست یابی آنها به قدرت سیاسی است.
چون آنها در سایه قدرت سیاسی است که می توانند موجبات جنگ و خون ریزی را فراهم کنند در این زمینه بهاءالله می گوید:
"... ضغینه و بغضای مذهبی ناریست عالم سوز و اطفاء آن بسیار صعب، مگر ید قدرت الهی ناس را از این بلای عقیم نجات بخشد." (24)
بدین ترتیب بهاءالله دخالت روحانیون که خود را مسئول امور دینی میدانند در سیاست مردود میشناسد و نتیجه چنین دخالت هائی را برای دنیا و جامعه زیان بار می داند. بدین جهت جدائی این دو نهاد از همدیگر را برای بقا و رشد جامعه ضروری میداند.
نتیجه گیری:
1- تاریخ به ما می آموزد که در هر کجای دنیا که دین در سیاست دخالت کرده و دولت را به خدمت گرفته ارمغانی جز جنگ و خون ریزی و عقب ماندگی برای جامعه به بار نیاورده است.
2- دین برای جامعه لازم است اگر به وظیفه خود که تحکیم مبانی اخلاقی است عمل کند و دست از تمامیت خواهی و اجرای شریعت بردارد.
3- وظیفة دولتمردان و سیاستمداران وضع قوانین مورد احتیاج و سروسامان دادن وضع کشور است و حفظ حقوق همه ساکنان کشور بدون توجه به نژاد، مذهب و قومیت آنها و بسط عدالت در جامعه است.
4- جدائی دو نهاد دین و دولت با سیاست برای حفظ و دوام و بقای جامعه جزو ضروریات است. اگر این دو نهاد درهم ادغام شوند برای جامعه زیانبار و موجب بی اعتبار شدن هر دو نهاد می شود چون از طرفی اشتباهات سیاست به حساب دین گذاشته می شود و از طرف دیگر اگر دولت بخواهد برای جلب نظر دین مداران قوانین دینی را که به گذشته تعلق دارند به جامعه تحمیل کند موجب بی اعتباری دولت خواهد شد.
آئین بهائی وجود دین را برای جامعه لازم میداند ولی معتقد است که دین عمل کردی غیرسیاسی دارد و تنها وظیفه او تحکیم مبادی اخلاقی جامعه از قبیل بسط دوستی، محبت، عدل و انصاف و غیره است.
بهائیت معتقـد است که دین در امور سیاسی نقشی نباید داشته باشد. چون بهائیت اعتقاد به وحدت بشر در کلیه زمینه ها دارد و صلح و رفاه برای جامعه بشری میخواهد نمی تواند به نفع گروهی بر ضد گروه دیگر و کشوری بر ضد کشور دیگر کار کند.
البته این بدان معنی نیست که بهائیان به سرنوشت جوامعی که در آن زندگی می کنند بی تفاوت هستند بلکه آنها موظف هستند که برای بهبود وضع جامعه کار و کوشش بکنند.
بدین جهت آئین بهائی اعتقاد به جدائی کامل دین از سیاست دارد. جوامع بشری برای حل مشکلات روزانه جامعه احتیاج به قوانین جدیدی دارند که باید مطابق شرایط زمان و مکان وضع شود.
جوامع امروزی را نمی توان با قوانینی که صدها سال پیش برای اداره جوامع شبانی وضع کرده اند اداره نمود.
(1) بشارات، مجموعه از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده، بشارت 13.
(2) کتاب مستطاب اقدس, 1997, بند 4 ص 21
(3) تاریخ امری آباده, آقا میرزا قابل آباده ای, 2007, ص 113-114
(4) خاطرات عبدالله بهرامی, از آخر سلطنتناصر الدین شاه تا اول کودتا 1363, انتشارات علمی, ص 24-25
(5) رساله سیاسیه و رساله مدنیه, عصر جدید 1384, ص 89
(6) علامه مجلسی، حسن طارمی، نشر طرح نو، 1375، چاپ اول، ص 8.
(7) رستم التواریخ، محمد آصف رستم الحکما، انتشارات امیرکبیر، 1325، ص 70.
(8) رستم التواریخ ... یاد شده، ص 71.
(9) تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، سعید نفیسی، انتشارات بنیاد، 1364، جلد اول، ص 82.
(10) تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمه کیخسرو کشاورزی، انتشارات پویش، سال 1359، ص 324.
(11) ناسخ التواریخ تاریخ قاجاریه، انتشارات اساطیر، 1377، جلد 1 و 2، ص 366.
(12) پیام ملکوت، تألیف عبدالحمید اشراق خاوری، ص 30.
(13) خطابات جلد اول، ص 176.
(14) لوح سلطان، نشر مؤسسه مطبوعات امری، سال 2001، ص 68.
(15) لوح دنیا، مجموعه الواح بهاءالله، ص 287.
(16) لوح سلطان ... یاد شده، ص 69.
(17) لوح سلطان ... یاد شده، ص 70.
(18) لوح دنیا ... یاد شده، ص 286.
(19) مائدة آسمانی، ناشر مؤسسه مطبوعات امری، جلد 4 ، ص 157.
(20) منتخباتی از آثار بهاءالله، ص 58.
(21) ولایت فقیه حضرت امام خمینی، 1361، انتشارات امیر، ص 84.
(22) مائدة آسمانی ... یاد شده، جلد هفتم، ص 109.
(23) آیات الهی، جلد اول، ص 367.
(24) منتخباتی از ... یاد شده، ص 184.
|