Talashonline تلاش
صفحه نخست | ديدگاه | گفتگو | نگاه ژرف | فصلنامه تلاش | نشریات
برگشت
 

حقوق زنان در گستره مشروطه‌خواهی داریوش همایون

ايران اهورايي
 

فرصتی پیش آمد تا در بررسی لایه‌هایی از اندیشه و افکار دكتر داریوش همایون، اشاره‌ای به مطالبات زنورانه در گسترش ایده‌های مشروطیت ایران، از دیدگاه ایشان كرده و بازپرداختی از توجه به حقوق زنان را در سایه مشروطه نوین به تأمل بگذاریم؛ حقوقی كه در بنیانهای مشروطیت از دیدگاه پارلمانی نادیده گرفته شد و در تأخیری چندین ساله با درخواستهای آموزشی (دستیابی به تعلیم و تربیت)، زنان ایرانی را به حوزه‌های اجتماعی (انتخاب پوشش و رفع حجاب) و سیاسی (شركت در انتخابات) رساند و توانست در حد توان جامعه ایرانی، حقوق انسانی آنان را رسمیت بخشد.
داریوش همایون با تكیه بر آموخته‌هایش از دستاوردهای مشروطیت، توجهی جدی و حیاتی به حقوق برابر زنان ایرانی داشته و آن را برآمدی از خواسته‌های مشروطیت اول دانسته است؛ برآمدی كه از یك‌سو در غنابخشی به اصول مشروطیت قرار گرفته و از سوی دیگر بر واقعیت نابرابر زنان ایرانی اشاره دارد؛ دكترهمایون سخن از حقوق زنان را مبتنی بر بنیادهای معرفت شناختی‌اش می‌كند و آنها را در چند مقوله اساسی طرح و به بحث می‌گذارد؛ اهم رئوس اندیشه‌های بنیادین داریوش همایون كه او را به حقوق زنان در دنیای امروز رهنمون شده‌اند، عبارتند از:
الف) جهانشمولی حقوق بشر و حقوق زنان بمثابه تابعی منطقی و واقعی از آن.
ب) لیبرال دموكراسی در فرهنگ بازسازی ایرانی.
ج) سكولاریسم در سیاست فراایدئولوژیك.
د) توسعه و ترقی‌خواهی و دستیابی به اقتصاد آزاد در اقتصاد.
در جمع بندی از این ایده‌ها همایون به حق بر این باور است که «بازگرداندن مسئله توسعه و تجدد به مرکز گفتمان روشنفکری ایران، چنانکه در جنبش مشروطه بود، وظیفه نسل کنونی روشنفکران ایرانی از راست و چپ است و ملاحظات حزبی برنمی‌دارد. این شاید بهترین نتیجه‌ای است که می‌توانیم از بازنگری صد ساله گذشته خود بگیریم.» با این مقدمات كه به اجمال و كوتاهی از آنها سخن گفتم، دكترهمایون در رابطه با مساله حقوق زنان در بازسازی فرهنگ و سیاست ایرانی كه نشأت گرفته از بازپرداختی از ایده‌های مشروطه خواهانه‌اش است، می‌نویسد: «نگاه وارونه به زن در فرهنگ ما با مذهب به هم آمیخته است و می‌باید سكولاریسم را در این عرصه هم وارد كنیم. حق زن بر سرنوشت خود و در درجه اول بر پیكر خود نیز باید از مذهب جدا باشد؛ و هر جا مقررات مذهبی به زیان حقوق زن است با قوانینی كه برابری در حقوق را میان همه شهروندان، از هر جنسیت و آئینی باشند، جانشین شود.» همایون تحول در نگرش به جایگاه زنان را از یک‌سو در فرهنگ جامعه می‌جوید و از سوی دیگر آنان را در تدوین قوانینی سراغ می‌گیرد که برای اجرای برابر آنها در میان آحاد ملت اعم از زن و مرد، تدوین شده و در جوامع پیشرفته اجرا می‌شوند. وی در سیر تاریخی ضدفرهنگ زن ستیز ایرانی، از باورهای اعتقادی شروع می‌کند و بیش از اینكه روابط تبعیض‌آمیز مردسالارانه و زن‌ستیزانه را برآمده از اصول فرهنگ ایرانی در جامعه بداند، آنها را محصول اعتقاداتی می‌داند كه در هجوم اولیه اعراب، ارمغانی ناشایست برای زنان ایران زمین به وجود آوردند و در طول تاریخ گذشته بر زاد و بوم زنان کشورمان سیطره یافتند. این دگرگشت در سیر تاریخی ایران از دوران باستان به دوره میانه که دیانت مهاجم را بر جامعه آسیب دیده ایرانی غلبه داد، هجومی است كه به تعبیر داریوش همایون «سودازدگی اسلام در مسئله زن» را با یك نظام كامل عبادی ـ حقوقی حكایت می‌كند. در این نظام بسته و از پیش تعریف و تعیین شده، زن بسان موجودی در خدمت امیال مرد بوده و پیکر او جزو مایملك مرد بشمار می‌رود و از آنجا كه در دایره نگره اسلامی زن موجودیتی مستقل ندارد، در تمامی زمینه‌های زندگی طفیلی مرد بشمار می‌رود؛ نگره‌ای که داریوش همایون عرضه می‌کند و در پشتوانه آموخته‌هایش از دنیای مدرن پرورانده و در بازپرداختی از عنصری از آن که با نظام مشروطیت وارد فرهنگ و جامعه ایران شده و با تمامی لایه‌هایش آموزه‌های سنتی را از سوی اندیشه و حقوق مدرنیته به چالش کشیده شده است. بر پایه این دریافتهاست که داریوش همایون می‌نویسد «زن ایرانی می‌باید از قدرت سیاسی و حمایت قضائی لازم برخورداری یابد تا دور از تبعیض، در فضای عمومی نه به عنوان زن بلكه یك شهروند نگریسته شود و در خانه از خشونت و تحقیر در امان باشد.»
برای اینكه سخن همایون از نقش محوری حل مشكل زنان برای اندیشه لیبرال دموكراسی ایران ملموستر شود، بایستی از تبار تاریخی احقاق حقوق زنان كشورمان سراغ گرفت كه بمانند هر مساله مدرن دیگری، ریشه در دوران انقلاب مشروطیت دارد و تا سال فاجعه ملی، قدم به قدم زنان ایرانی به حقوق انسانی خود دست می‌یافتند؛ همانطور که اشاره شد، درخواست حقوق مساوی برای انسانها به دور از معیارهای جنسیتی اکنون از لوازم و الزامات پذیرفته شده درجهان است؛ در دنیای امروز نمی‌توان سخن از مدرنیته و فرایند فرهنگ‌سازی و ترقی گفت و به تفاوتهای جنسیتی که در دنیای قدیم پذیرفته شده بودند، به دیده تردید و انتقاد ننگریست. ایده‌ای که همایون هم بر پایه توسعه‌خواهی و ترقی‌گرایی‌اش به معضل زنان پرداخته و با آشنایی‌زدایی از مفهوم سنتی ناموس و ارتقای آن به حق ذاتی انسانها فراتر از معیارهای جنسیتی، گامی بلندتر از جریان روشنفکری ایران برمی‌دارد و دیدگاههایش را مطابق با آخرین یافته‌های فکری بشری و در راستای واقعیات زنده و حیات‌بخش جهانی قرار می‌دهد. می‌دانیم که اندیشه‌های داریوش همایون اشاره به بنیادهای فکری و تحولی دارد که آدمی در عصر گذار از سنت به مدرنیته بر آنها آگاه شد و با شناخت حقوق بشری، جهانی به غایت انسانی به وجود آورد؛ کنش‌های تساوی‌طلبانه و ایده‌های مساوات‌خواهانه‌ای که میان زنان و مردان شکل گرفت و از توابع گسترش حقوق طبیعی و نهادینه شدن حقوق بشر و ارتقای آموزه‌های انسانگرایانه‌ای است که به دنبال جابجایی در نظام دانایی انسان و تحول در شیوه‌های زیستی انسانی به وقوع پیوسته و شرایط زندگی پیشین را به تمدن مدرن و مدرنیته پیوند زده است.
تاریخ ایران نیز در سیر تحولی خود، آن‌ گاه که با آموزه‌های دنیای مدرن برخورد کرد و در سپیده دمان رویارویی با مدرنیته قرار گرفت، آگاهی به جایگاه انسانی زنان را اگرچه با تاخیری قابل توجیه وارد شرایط زیستی و فرهنگی خود گردانید؛ این رویداد ریشه در دوره سرنوشت‌ساز مشروطیت و پیش‌زمینه‌های آن دارد و توابع جنبش تساوی‌طلبانه و برابری جنسیتی را که با گذار از سنگلاخ سنت‌باوری و رخداد تعیین کننده جدال قدیم و جدید عصرمشروطه در خود جای داده بود، بایستی به تامل خردمندانه و خردمندی تاریخی گذاشت؛ در واقع این جنبش مشروطیت بود که با به چالش کشیدن باورهای سنتی و سنت ایرانی، زنان را به هویت جنسی خود آگاه ساخت و این نیمه فراموش شده را از پستوهای حرمسراها و خانه‌های مردسالار به عرصه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی کشاند.
در فرهنگ سنتی ایران، تاریخمندی جنسیت به عنوان وجه غالب و تک گوی فرهنگی در رابطه با شطحیات عرفانی ـ اصول کلامی و دستورات فقهی و در ارتباط تنگاتنگ با عوامل اجتماعی و محیط فرهنگی از قرن اول هجری نضج گرفت؛ از آن پس سخن جنسیتی در قالب واژگان نهادینه شده و مقبول بیان شد. مفاهیم مقدماتی گفتمان جنسیت عبارت بودند از: شهوت، گناه، زنا، لواط، فحشا، حرف ناشنوایی زن از شوهر، استفاده جنسی شوهر از زن و... که مصداق اکثر این مفاهیم نشات گرفته از جامعه قبیله‌ای اعراب بود و حامل نگاه خاص بادیه‌نشینان به مقام از پیش تعیین شده زن، که قوانین خاص اجتماعی را مطابق با زمانه‌اش برقرار می‌ساخت. در واقع بایستی علت اصلی ظلم مضاعفی که بر زن در گذشته ایران رفته است را در قرائت خاص و تک آوائی مردسالارانه تاریخمندی دانست که با محور قراردادن اقتدار مردانه در گفتمان‌های مختلف و طرد واقعیت زنان از نظر زیستی و فرهنگی در پی ساختارهای اجتماعی و تحول جامعه ایرانی بودند؛ گفتمان‌هایی که بنیان‌های متافیزیک جنسیت را در سده‌هایی به درازای تاریخ در فرهنگ و اجتماع ایران پی‌ریزی کرده است. بدین لحاظ تبعیض جنسیتی که امروزه در میان جامعه ایرانی نسبت به زنان شاهدش هستیم، معلول گذر زمان و برداشتهای قدرتمند مردانه‌ای است که به اقتضای زمان خاص و جایگزینی اندیشه‌ای با اندیشه قبلی رخ نموده است. در تائید این تبعیض جنسی و استحکام متافیزیک جنسیتی که در تاریخ گذشته شکوفا شده است، می‌توان به تشکیل حرمسراها و تاکید بر پوشش‌های سخت‌گیرانه‌ای اشاره کرد که در عرصه‌های اخلاقی ـ اجتماعی و... بر زنان تحمیل شده است. کنترل غیرمعقول امور جنسی و به حاشیه راندن جنس مونث در فرهنگ گذشته که در آداب و رسوم اجتماعی متجلی و عملی شده بود، منجر به گسترش تعرض جنسی بردختران و زنان گردیده و رواج لواط و همجنس‌گرایی را در میان پسرانی که فاقد تشکیل خانواده شرعی و قانونی بودند یا بی‌بهره از عشق آزاد به سر می‌بردند و تحت فشارهای جنسی قرار داشتند، می‌گردید. این امر در دیگر زمینه‌های اخلاقی نیز منجر به رواج ریا و ظاهرسازی متدینانه و پاکدامنانه کاذب و تابو گردیدن اخلاقی جنسی و سخن گفتن از جنسیت گردید.
توالی فاسده این نگاه جنسیت‌مدار پس از نزدیک به ده قرن از زمان پیدایش آن، سر برآوردن ایدئولوژی جنسیت است که بر تفاوت‌های جنسی میان زن و مرد تاکید داشته و در تنظیم حقوق و مسایل وابسته به آن و تبیین جایگاه طبیعی فرودستانه زن به شدت جنس‌گرا است؛ این ایدئولوژی معتقد است "جای زن در خانه است" و از زن چونان ابزاری برای پیشبرد اهداف مردسالارانه، چه در محیط خانه و چه در اجتماع سود می‌جوید. در نهایت اینکه: جنبش مشروطیت با طرح ایده‌های مدرن حقوقی و گسترش آنها به حقوق برابر برای زنان ایرانی، بن پاره‌های متافیزیک جنسیت سنتی را در قالب‌های گفتمانی مختلف آن، مورد هدف قرار داده و آموزه‌های آن را در برخی از عرصه‌های اخلاقی و معرفتی به چالش جدی و واقعگرایانه گرفت.
بدرستی همایون با آگاهی از شرایط فعلی زیست انسانی که نتیجه و ثمره رشد عقلانیت جمعی آدمیان و ظهور و نهادینه شدن حقوق انسانی در محور دنیای مدرنیته است، با بازگشتی انتقادی به خلاها و ضعفهای فرهنگ سنتی ایران در رابطه با جایگاه و حقوق زنان و بایستی ساختارشکنی از آن می‌نویسد: «قلب مشکل واپسماندگی ما نگرش وارونه‌ای است که به زن به عنوان یک انسان و بخشی از جامعه داریم. بنیاد تجدد یا مدرنیته در عرصه اجتماعی بر دگرگونی نگرش و تغییر محور است: از دین، سنت، عادات و رسوم، افسانه و فولکلور به انسان، به فرد انسانی دارای حقوق فطری یا طبیعی که مرکز توجه، و غایت مجاهده و تلاش بشری است. شناخت و پاسداری حق زن به عنوان فرد انسانی بدین ترتیب جائی مرکزی می‌یابد زیرا جامعه سنتی پیشامدرن pre-modern زن را از حقوق محدود مرد نیز بی‌بهره می‌سازد. جای زن در جامعه نه تنها از نظر حقوق خود او، بلکه در رابطه با حقوق کودکان نیز اهمیت دارد زیرا حقوق کودک اساسا در قلمرو حقوق زن تحقق می‌یابد.
نگرش وارونه از همان کودکی، زن را در رابطه‌اش با مرد تعریف می‌کند نه به عنوان موجود مستقلی مانند مرد. مفاهیمی مانند غیرت (جنسی) و ناموس، که گمان نمی‌کنم معادلی در هیچ زبان اروپائی داشته باشند، در فرهنگ ما و هر جامعه واپسمانده دیگری تعیین کننده هستند. از همان جاست که زن یک شیئی، یک ابزار می‌شود. ناموس را با پاکدامنی نباید اشتباه گرفت. ناموس بخشی از وجود زن است که به مردان خویشاوند او تعلق دارد که از پدر و برادر و شوهر آغاز می‌شود و بسته به درجه توحش جامعه تا خویشاوندان دیگر و حتی اعضای محله و طایفه و قبیله می‌رسد. زن وظیفه دارد ناموس مرد را نگه دارد یعنی تنها با مرد یا مردانی که صاحبان ناموس اجازه می‌دهند ارتباط داشته باشد. در تمدن‌های ناموس‌پرست‌تر این ارتباط راه رفتن در خیابان را هم در بر می‌گیرد.
غیرت ناموسی حقی است که این احساس تملک به مردان می‌دهد که زنی را که ناموس آنها را نگه نداشته است تا حد کشتن مجازات کنند و نه تنها از حمایت عرف جامعه و حتا قانون در موارد بسیار برخوردار باشند، بلکه قهرمان نیز به شمار آیند. ما از همین جا، از پیکر زن، باید آغاز کنیم. برابری زن و مرد تنها در صورتی عملی می‌شود که مرد هیچ حق و برتری زیست‌شناسی بر زن نداشته باشد. پیکر زن مال خود او باشد، و نه مرد، نه خانواده، و نه جامعه هیچ حقی بر آن نداشته باشند؛ درست مانند تن مرد. پاکدامنی هم یک امر اخلاقی شخصی، نه موضوع قانون جزا، قلمداد شود و زن و مرد نداشته باشد. اگر پاکدامنی برای مرد خوب است برای زن هم خوب است.
این تغییر نگرش را، هم باید در جبهه فرهنگی پیش برد و هم در قانونگزاری. ما نباید از تصوراتی که از جامعه خود داریم بترسیم و سخن آخر را از همین مرحله نزنیم. مفاهیمی مانند ناموس و غیرت را باید دور انداخت. اینکه مردم مسلمان هستند ربطی به این ندارد که به پسران از همان آغاز بلوغ همه حقی بدهیم و دختران را بابت همان حقی که پسران دارند، یا مجازات و یا بدنام کنیم. پس از این است که برابری زن در، حقوق مدنی، آموزش، کار، دستمزد و حقوق سیاسی می‌آید. زنی را که قربانی نگرش وحشیانه ناموسی نیست نمی‌توان در مرتبه پائین‌تر از مرد قرار داد. اگر قانونگزاری فقط به ظواهر پردازد و از زنان در این عرصه حیاتی، یعنی غیرت جنسی مردانه، حمایت نکند حقوق دیگر عملا زیرپا گذاشته خواهد شد. نگاه وارونه به زن در فرهنگ ما با مذهب به هم آمیخته است و می‌باید سکولاریسم را در این عرصه هم وارد کنیم. حق زن بر سرنوشت خود و در درجه اول بر پیکر خود نیز باید از مذهب جدا باشد؛ و هر جا مقررات مذهبی به زیان حقوق زن است با قوانینی که برابری در حقوق را میان همه شهروندان، از هر جنسیت و آئینی باشند، جانشین شود.
ما اگر امروز می‌توانیم این سخن آخر را درباره جایگاه زن در جامعه بزنیم به سبب مبارزه صد ساله‌ای است که برای برابری حقوقی زنان در صد ساله گذشته شده است. ما مرهون همه آن تلاش‌ها و مبارزات هستیم چه خوشمان بیاید و چه نیاید. بسیاری از پیشرفت‌های زنان ایران در صد سال گذشته به دست مردان بوده است و در بیشتر موارد به زور انجام گرفته است. اگر ایدئولوژی و دوستی و دشمنی را از تاریخ جدا کنیم ناگزیر به پذیرفتن این حقیقت هستیم که برای جامعه ایرانی در آن مرحله واپسماندگی چاره دیگری نمی‌بود.»

جستجو در سامانه


برگشت

استفاده از مطالب "تلاش آنلاین" تنها با ذكر منبع و نام نويسنده مجاز است
صفحه نخست | تماس با ما