با یادآوری آنچه در پیشگفتار آمده است، مطالب گردآمده در این شماره «تلاش» برخاسته از موضوعاتیست که داریوش همایون سالهای متمادی در قالب مقالات و در ستونها و اوراق روزنامهها بدانها پرداخته است.
داریوش همایون شخصیتی که آشنائی جامعه سیاسی، فکری و فرهنگی ایرانی با وی دوباره رخ داده و بیش از هر طریقی از راه گفتهها و نوشتههای وی در طول نزدیک به سه دهه و در دور تازهای از فعالیت اجتماعی ـ سیاسی که بلافاصله با شروع زندگیش در تبعید آغاز گردید.
در میان ایرانیان کم نیستند کسانی که سالهای بسیاری از عمر خویش را در راه تأثیرگذاری بر حیات اجتماعی و بر فرهنگ جامعه ایران صرف کردهاند. همچنین بسیارند افرادی که پس از پشت سرگذاشتن تجربه سهمگین انقلاب اسلامی و برخوردی درستکارانه به سهم خود در این واقعه پرپیامد برای میهنمان، در آنچه که پیش از آن میاندیشیدند و آن گونه که میاندیشیدند تجدید نظرهای بنیادین کردهاند. داریوش همایون نیز بیتردید از این تجدید نظرها پاک بدور نبوده است. نظرات وی نیز اینجا و آنجا در این نگاه و آن دیدگاه دچار دگرگونیهائی شده است. البته برای او به عنوان روزنامهنگاری سراسر درگیر مسائل روز و روشنفکری واقعیتگرا، کسی که به گفته خودش برای عمل و در عمل میاندیشد، شاید این دگرگونیها دور از ذهن و انتظار نباشند. اما آنچه در نگاه عمیق و پیوسته به نوشتههای وی توجه را جلب میکند، بنیانها و رشتههای اصلی تفکر و اصول راهنمای عمل و نظر وی است که نه تنها در این سه دهه گذشته بلکه از دهههای پیش از آن نیزهمچنان پا برجا ماندهاند.
چنین گفتهئی البته بدون مستندات و شواهد آن، ادعائی بیش نیست. از اینرو ما در پیگیری و بررسی دیدگاههای داریوش همایون چهار مطلب از میان نوشتههای سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی را برگزیدیم و در ذیل این مقدمه در اختیار خوانندگان علاقمند قرار میدهیم تا از یکسو امکان مقایسهای میان آنچه داریوش همایوش در گذشته گفته و امروز میگوید، فراهم آورده و از سوی دیگر توانسته باشیم نمونههائی را برای نشان دادن هسته پا برجای تفکر، پیوستگی رشتههای اصلی و انسجام بنیانهای اندیشهای وی ارائه دهیم. دو مقاله، یک نامه و یک مصاحبه هر یک در موضوعات روز، موضوعاتی که از قضا دهههاست که همچنان گرد آنها بحث و گفتگوی فراوان جریان دارد.
***
نخستین مقاله دفاع از انقلاب مشروطه ایران ـ با عنوان «انقلاب ناتمام ایران» ـ در شصت و یکمین سالگرد آنست و جلب افکار در نزدیک به بیش از چهاردهه پیش به دستاوردهایهای این انقلاب شکوهمند تاریخ میهنمان و دفاع از ضرورت قدرشناسی، پایبندی و بنای کردن بر این دستاوردهاست. شاید چنین نوشتهای ـ که نظیر آن را داریوش همایون در این سه دهه گذشته نیز بسیار نوشته است ـ در شرایط کنونی بسیار عادی بنمایاند. در شرایطی که رویکرد جامعه فکری ـ سیاسی ایران به این انقلاب و معنای انکارناپذیر آن بر سرنوشت کشور دچار دگرگونیهای اساسی شده و این جامعه در بخش عظیم در حال بازسازی خود و حرکتهای اجتماعی خویش با بازگشت و الهام از این الگوی تاریخی میهنمان میباشد. در شرایطی که در باره جایگاه مشروطیت در تاریخ گذشته و آینده ایران نوشتههای اندازه ناگرفتنی انتشار یافتهاند. اما این مقاله توسط داریوش همایون در چهل سال پیش در سالهائی نوشته شده است که دکترجواد طباطبائی در باره آن میگوید:
«در جریان دو دهه چهل و پنجاه شمسی، اصحاب نظریه غربزدگی توطئه سکوت در باره مشروطیت را به استراتژی ماهرانهای برای جانشین کردن نظریه نظام آزادی و حکومت قانون مشروطیت با ایدئولوژیهای توتالیتر تبدیل کردند.» (از دومین بخش جلد دوم تأملی در باره ایران ـ نظریه حکومت قانون در ایران)
***
در چند سال گذشته در حالی که ابرهای تیرهی خطر حمله یک قدرت برتر نظامی به ایران آسمان میهنمان را پوشانده و خطر تجزیه کشور افق آینده آن را تار کرده است، مواضع روشن داریوش همایون در مخالفت با هرگونه تجاوزی به خاک ایران و دفاع قاطع و استوار وی از یکپارچگی ملی و تمامیت سرزمینی ایران، ضمن برانگیختن بحثهای مخالف و موافق بسیار بیتردید موقعیت وی را به عنوان یک شخصیت ملی و میهندوست بیش از پیش تثبیت نمود. علاوه بر این در این سالها در حالیکه کشورمان در حوزه روابط بینالمللی بدست حکومت اسلامی هرروز از بحرانی به بحران دیگر در غلطیده است، تحلیلها، دیدگاهها و مواضع داریوش همایون در زمینه توضیح ابعاد این بحرانها و ارائه راههای خروج از آنها با حفظ بیشترین منافع کشور، شنوندگان و خوانندگان بسیاری یافته است. پیگیری و تعمق بر این نظرات راهگشا خواننده و شنونده را نسبت به اصول راهنمای وی در نگاه به ایران در حوزه روابط بینالمللی بشدت کنجکاو مینماید، این که چگونه است که وی قرار گرفتن در جبهه درست و اولویت دفاع از ایران را در آشفتهترین شرایط هم لحظهئی از نظر دور نمیدارد. وسعت دید در مسائل استراتژیک، دیدی که دامنه آن بسیار فراتر از لحظه و به منافع و مصالح بلندمدت و دائمی کشور توجه دارد، توجه پیوسته به منطق رابطه مطالبات ایران با توان ملی به عنوان پشتوانه مطالبات کشور در چهارچوب یک معادله دوطرفه و پرهیز از هرگونه ماجراجوئی که هستی کشور را به خطر اندازد و همچنین تکیه برتعادل رفتاری قابل احتساب و اعتماد برانگیز در مناسبات خارجی و در چهارچوب احترام به مقررات و عرف بینالمللی، اهمیت دادن به برقراری روابط حسنه و مسالمتآمیز با همه بخشهای جهان بویژه کشورهای همسایه و گسترش نفوذ ایران از راه اعتبار و اعتماد و جلب دوستی ملتها و دولتهای دیگر به عنوان ضرورتی برای افزودن به توان کشور، مسلماً آن مؤلفههای پایهئی و اصولی است که استواری و انسجام نظری داریوش همایون در حوزه بحث بر روی مسائل و روابط بینالمللی بر آنها قرار گرفته و درعین حال بیانگر ظرافتهای نگاه وی در این عرصه پر اهمیت از سیاست میباشد. آنچه در نوشته بعد آمده است ـ نامهای به امیر عباس هویدا نخستوزیر رژیم گذشته که انتشار مجدد آن برای ما به همراه مصاحبه با داریوش همایون توسط مجله تماشا و همچنین مقاله نخست این مجموعه در نتیجه تلاشهای تحقیقاتی آقای آریا پارسی و درج آنها در کتابی که توسط ایشان اخیراً در ایران انتشار یافته، ممکن شده است ـ نمونهایست از همین اصول روشن و منطق استوار در بحث و بررسی و ارائه راه حل بحرانی دیگر درمنطقه در گذشته که در یک طرف آن ایران قرار داشت. نظرات داریوش همایون و راهحل وی در باره مشکل بحرین، در اصل منشور و اصول راهنمای عمل روشنفکر و سیاستگری است که بر محور و منطق دفاع از منافع و مصالح ملی با نگاه به توان کشور تدوین و تبیین شده است، محور و منطقی که درستی، انسجام و یکپارچگی خود را همچنان حفظ نموده است.
***
بیتردید فرمان تشکیل حزب رستاخیز توسط محمد رضاشاه د رسال 1353 یکی از بحثبرانگیزترین حوادث سیاسی سالهای پیش و بعد از انقلاب اسلامی بوده است. اما صرف نظر از ضرورت این بحث و بررسیهای اساسیتری از ماهیت این تصمیم و پیامدهای آن و صرفنظر از ضرورت ارزیابی تاریخی و شناخت دقیقتراز دهه آخر دوران سلطنت پهلوی و سالهای پیش از انقلاب اسلامی و تأثیر تشکیل حزب رستاخیز بر این سالها و روند حوادث آن، که به نظر ما تصمیمی از نگاه سنتی به قدرت و در چهارچوب خودکامگی نظام سیاسی بود و ناتوانی آن در پاسخ به الزامات شرایطی که رژیم در بحران مشروعیت بسر میبرد و در نبود آزادیهای سیاسی و در سستی اراده حاکمان در رفع موانع و کاستیهای فراوان بر سر راه تشکیل آزادانه احزاب سیاسی مستقل به عنوان ابزار مشارکت قدرتمند و واقعی مردم در روند تصمیمگیریهای رژیم وقت تا گلوگاه در این بحران فرورفته بود، اما انتشار دوباره مصاحبه مجله تماشا با داریوش همایون در مقام قائممقام دبیرکل حزب رستاخیز دوسال پس از تشکیل این حزب، در این دفتر که اهدائی تلاش به داریوش همایون است، به منظور حفظ سندی تاریخی در ارزیابی از یک دوره پر اهمیت است. علاوه بر این زاویهئی که در اینجا از نظر ما ـ و همچنین میتوان تصور نمود که از نظر نویسنده کتاب «خاطرات به یغما رفته، داریوش همایون» ـ در این سند درخور توجه است؛ دیدگاههای داریوش همایون است در بارهی ضرورت مشارکت مردم در روند تصمیمگیریها، اهمیت نقش تشکلیابی و معنا و جایگاه پراهمیت حزب در این مشارکت و نظر وی بر ضرورت فراهم ساختن و هموار نمودن مسیر رسیدن به نقطه نهائی دمکراسی سیاسی یعنی لحظه اتکا کامل همه تصمیمات کشور بر رأی مردم و حضور احزابی که در پروسه شکلگیری این آرا نقش مهمی برعهده داشته باشند و آرای مردم را نمایندگی کنند. آریا پارسی در مقدمه کتاب خود در باره درج این مصاحبه مینویسد:
«متن مصاحبهای با مجله تماشا در تاریخ 14 اسفند 1355 خورشیدی راجع به ضرورت، اهداف و برنامههای حزب رستاخیز ملت ایران را حکایت (از) درایت ایشان (داریوش همایون) داشتند، برای اطلاع خوانندگان آوردهام....» (خاطرات به یغما رفته داریوش همایون)
***
در میان یک جامعه انقلابگرا که زبان نفی و انهدام را بهتر میفهمد، یافتن و استوار نمودن نگرش اصلاحگرانه، یافتن راه و روش تحولات بنیادین بدون روحیه انقلابگری، اگر بزرگترین چالش نباشد، بیتردید از دشوارترینهاست. داریوش همایون از اساس یک روشنفکر و سیاستگری اصلاحطلب است. همانگونه که انقلابیگری نگرش، ادبیات و گویش خاص خود را میطلبد، اصلاحگری نیز نگاه، روش و زبان خود را دارد. آخرین نوشته این مجموعه مقالهئی است برگرفته از روزنامه آیندگان ـ 4 بهمن 1349 ـ در برخورد و نقد برنامه برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در سال 1350 که باز هم از موضوعاتی است که در زمان خود و بعدها نقد و نکوهشهای عموم روشنفکران و سیاسیون را برانگیخت. در حالیکه بسیاری از نویسندگان و مخالفین رژیم وقت از موضع ضدیت با رژیم و برنامه برگزاری جشنها به عنوان «نمایشی مسخره» به تمسخر تاریخ ایران و بیقدر گرفتن آن درغلطیدند، همایون در این نوشته ضمن بکارگیری زبان صریح نقد از برنامه برگزاری جشنها به صورتی که قرار بود برگزار شود ـ و برگزار شد ـ و هشدار نسبت به سوءاستفادههائی که میتوانست صورت گیرد ـ و صورت گرفت، از آن به عنوان فرصتی یاد میکند که ضمن ارج گذاری به تاریخ ایران، هزینههای آن جشنها میبایست در خدمت بجا گزاری یادگارهای زدوده نشدنی در گذر روزگار بکارگرفته شود؛ در خدمت رفع نیازهای مردم و درخدمت بهبود شرایط و امکانات کشور.
برای داریوش همایون در مقام اصلاحطلبی روشن بین، اصل دیدن فرصتها و بکار بستن آنها یا حداقل نشان دادن بهتر راه بهرهگیری از آنها در راه سازندگی و بهبود وضع مردم و کشور بود و هست، که خود در وصف آن بهترین کلام را با استناد به گفته ریمون آرون یافته و میگوید؛ «سیاست قلمرو کمبودهاست» و وظیفه یک سیاستگر با آرمانهای روشن، یک روشنفکر که برای عمل است که میاندیشد، آنست که «همواره با ذهن فعال و روشن در پی آشتی دادن آرمان و امکانات و ارائه بهترین راهحلها» باشد. (مصاحبه با داریوش همایون ـ تلاش شماره 18 ـ ویژهنامه داریوش همایون)
|