در تلاش برای یافتن پاسخی به این پرسش که داریوش همایون در کجای تاریخ سیاسی مدرن ایران ادای سهمی داشته است، این پیجوی نوشتهها و آراء او را همیشه، به طور جدی به خود مشغول داشته و درگیر خود کرده است. این چالشگری در متون سیاسی هم به واسطه این است که اند یشههای او در سیاست وسیع و فراخ است و هم به واسطه این است که عمل و کنش او در صحنه سیاست ایران پیچیده و بغرنج. گویا اندیشه او مصداق این نگرش تمدنی است که هر چقدر یک تمدن در ارتباط و برخورد با فرهنگها، رسوم و آداب، زبانها و اقوام مختلف قرار میگیرد، توانمندیها و جلوههای آن هم پیچیدهتر و بغرنجتر میشود. آراء و اندیشههای همایون هر وقت که در بوته محک کنش و عمل او درسیاست قرار میگیرد، توانمندیها و تجلیات سیاست را هم پیچیدهتر و بغرنجتر جلوه میسازد. راستی ادای سهم همایون در کدامین بخش از سیاست از اهمیت کانونی برخوردار است؟
دراین که آراء و اندیشههای همایون بخش وسیعی از حوزه اجتماعی و سیاسی ایران را تحت تاثیرخود قرار داده است کمتر تلاشگر سیاسی منصفی را در عرصه سیاست ایران میتوان سراغ داشت که بتواند (یا بخواهد) تاثیر آراء و اندیشههای همایون بر این گستره را، انکار کند، اما مسئله دشوار2 همچنان این است که نکته کانونی بحث همایون در حوزه سیاست تا چه اندازه روشن و برجسته گشته است.
این نوشته خواهد کوشید تا با تمرکز و باز پرداخت برخی از مفاهیم اندیشه سیاسی داریوش همایون، هسته کانونی آراء او را در عرصه نظر و عمل، برجسته و آشکار سازد.
همایون در دنیا
در میان اندیشهورزان سیاسی ایران، کمتر کسی است که داریوش همایون را به واسطه تنوع کنشی در ارایه دیدگاه سیاسیاش؛ که همواره تازهترین پدیدههای روزآمد را در نگاه ژرفنگر خود مورد بازبینی تحلیلی قرار میدهد، نشناسد. همین ژرفنگاه اندیشگی او در سیاست است که او را قائم به خود، مستقل و خود ویژه ساخته است. با این تعریف، جهان ذهنی همایون با دنیای کنشی او که جزء تشخص انسانی اوست غیرقابل گسست است. یکی از ویژگیهای در دنیا زیستن در آمیختن و درگیر شدن با آن، در انداختن طرحها و نیز، شناختن امکانات دنیا و بهرهجویی از فرصتهای آن است. درست همان مضمونی که ادموند هوسرل از آن به عنوان "نیت ما به سوی چیزها" نام میبرد. در دنیا زیستن عبارت است به سوی پدیدهها رفتن و درآمیختن با آنها. این درآمیختن در عرصه عمل سیاسی بسیار ظریف، و درجوامعی مثل جامعه ما بسیار جانسوز و پرهزینه بوده است. فراز و فرود تحولات کنشی همایون از دوران نوجوانی، جوانی و پیری نشان دهنده این طرحاندازیها و درآمیختنها بوده است، که او را همچنان در دنیا به عنوان یک کنشگر سیاسی دنیاگرا برجسته ساخته است. به زبانی دیگر، همایون در عرصه سیاست فقط در دنیا نبوده است، بلکه دنیابودگی کرده است.
همایون که مینویسد
درحوزه سیاسی ایران داریوش همایون یکی از کنشگران بارز عرصه سیاست است که بیوقفه وگسست در باره مسایل مهم و کلان اجتماع و سیاست ایران نوشته است. استمرار و نظم نوشتاری از ویژگیهای چشمگیر او است. او به گونهای منظومهوار هر هفته آراء و نظریات خود را در جراید و تارنماها منعکس میسازد. چه آن نسلهایی که با آثار همایون از گذشته آشنایی دارند و چه آن نسلهایی که در مهاجرت با آثار او آشنا گشتهاند، بر این واقعیت اذعان دارند که نوشتن سیستماتیک از عادتهای دیرینه داریوش همایون بوده است. بقول ژان ماری گوستاو لوکلزیو نوشتن چیزی جز سعی نویسنده در دریافتن خود که چه کسی است، نیست. بنظر میرسد که اهتمام همایون در نوشتن، مصداق این گفته ژان ماری گوستاو است. نوشتن و در آمیختن با پدیدههای اجتماعی ـ سیاسی در یافتن از خود را به دریافتن از ما که چه کسی هستیم، ارتقاء میدهد. در تمامی نوشتههای همایون ما شاهد این پرسش بنیادی هستیم که ما در کجای دنیای سیاست قرار داریم. با وجود اینکه فرهنگ نوشتاری در ایران دارای سنت دیرینهای است؛ شعر و مدح وعریضهنویسی نمونههایی از این سنت هستند، ولی با نهایت تاسف بایستی اظهار داشت که ادامه این سنت نوشتاری به مرور زمان با اوج گرفتن ایدیولوژهای بومی ـ وطنی در سالهای آشنایی ما با تجدد، در چنبر همان سنت گذشته نوشتاری ماند و نتوانست خود را در اشکال نوین بازسازی کند. همایون یکی از اندک کسانی بود که در تغییر اسلوب نوشتاری ژورنالیستی سهمی قاطع داشته است. همایون کسی است که مینویسد، مدام، بیوقفه و خستگیناپذیر، درست نقطه مقابل سقراط که شانس نوشتن را نیافت و فقط در باره فلسفه حرف زد. نوشتن همایون در حوزههای متنوع اجتماعی و بویژه کانونیترین دلمشغولگی او سیاست، خبر از مهمترین طرحاندازیهای او در زندگی میدهد. او سـبکی درخشـان در نوشـتن دارد. یکی از آخرین نوشتههای او
گویای این ادعا است:
«این کتاب گوشهای از داستان آنچه را که روزگار برمن کرد و آنچه را که من دربرابر روزگار از آن برآمدم باز میگوید. من به رویدادها و شخصیتها بیشتر از نظر نشان دادن روندها و فضای زمانه که بستر تاریخ را میسازد و کمتر از نظرگاه روابط شخصی پرداختهام. یکی از اشتغالات همیشگیام تحلیل خود و فاصله گرفتن و نگاه از بیرون بوده است. اکنون در این مرحله پایانی فرصتی دارم که به سرتاسر زندگیم بنگرم که به گفته یک نویسنده فرانسوی حاصل جمعی است که هیچ یک از رقمهایش را نمیشود تغییر داد.»
زبان او گاهی پیچیده و گاهی انعطافپذیر که بنا به خواست خودش میتواند ساده باشد، عرضه میگردد. بعضی اوقات نوشتههای او ما را به کوچههای تو در تو پیچیدگی میبرد. زبان او میتواند پر از نیش و کنایه باشد، سخرهگیر، تلخ، سرد، بیرحم و درهم شکننده باشد زمانی که به منافع ایران ارتباط پیدا میکند. و گاهی اوقات هم نرم و عاطفی است موقعی که به عنصر اخلاقی سیاست مرتبط میشود. گاهی اوقات کنه نگرش سیاسیاش را در یکی دو صفحه مطرح میکند و آشکارا ادامه مسیر اندیشه را به خواننده میسپارد. بعضی از گزینگوییهای او یادآور منش گزینگویی و موجز رولان بارت است. به نظر برخی بعضی از مقالههای او در عرصه سیاست از زندهترین آثار ماندگار سیاسی خواهد بود. آثار همایون را چنان که هستند باید خواند و از زیباییشان لذت برد. دشوار بتوان بعد از خواندن "بیرون از جهانهای ما" طبع سیاسی پیدا نکرد. و گاهی اوقات هم بایستی در همان لذت بسر برد زیرا دشوار بتوان فحوای کلام او را به دیگری انتقال داد. گویا همایون به تاثیر مرموز نوشتن و واژهها واقف است و میداند که تنها نوشتن و واژهها هستند که میمانند. او به یقین از این عبارت ژان ـ پل سارتر که بعد از اجرای نمایش گوشهنشینان آلتونا نوشته خود او به بازیگران آن نمایش گفته بود، آگاه است: "این است آنچه به حساب میآید: کتاب".
همایون و اخلاق
ازهمان اولین نوشتههای داریوش همایون در تبعید ما شاهد اهمیت تاکید بر روی پدیده اخلاق بودهایم. او ابتدا نگرش اخلاقی خانواده سیاسی را که خود متعلق به آن بود، به زیر تیغ تیز انتقاد برد. اما کم کم این انتقاد را به کل نگرش اخلاقی جامعه سیاسی ایران تعمیم داد. نکته کانونی بحث همایون در ارتباط با موضوع اخلاق این است که اخلاق در حوزه اجتماعی، بویژه در حوزه سیاست، به اخلاق به سوداگری و داد و ستد تبدیل شده است. میراث ادبی و مذهبی ما مملو از نصایح است، اما این نصایح بیشتر شبیه به حق شناسی و ادای دین است تا شبیه به احکام اخلاقی عام و جهانشمول. اخلاق به معنای یک غایت در خود نه به عنوان یک وسیله برای رسیدن به هدف، نه تنها در حوزه اجتماعی ـ سیاسی ایران شکل نگرفت، بلکه در ادوار متفاوت شکل نازلتری به خود گرفت، و در نهایت به یک اخلاق نازل جمکرانی تبدیل شده است. در آراء و اندیشههای همایون، سیاست در تعیین و تثبیت اخلاق نقش بسزایی دارد. یکی از پایههای اساسی بحث اخلاق به تکلیف مرتبط میشود. تکلیفی که ناظر بر عمل است و در واقع به ما میگوید که در شرایط معین چه عملی درست و یا به حق است. از این منظر میتوان این نظر را از دیدگاه همایون پیش برد که سیاست به عنوان مجموعهای از قوانین، میتواند تعیین کننده تکالیف افراد در یک واحد سیاسی باشد. با پیوند دادن مجموعه اخلاقی ایدیولوژیکی و مذهبی به سیاست و شکست آنها در عمل سیاسی، رویکرد اصل قانونی ـ اخلاقی در سیاست وضعیت فرادستی پیدا نموده است. به زبانی دیگر، مشروعیت اصول اخلاقی در نزد مذهب و ایدیولوژیهای وطنی وابسته به خدا و یا پرولتاریا میباشد. حجتیت و یا درستی اصول اخلاقی از این راستا از فرمانهای خداوند یا پلیتبیرو نشأت میگیرد، حال آنکه درنگاه همایون به اخلاق ما مجبور به جستجوی منابع دیگری در این دنیا برای مشروعیت اصول اخلاقی هستیم. شکل قانون آنگونه که پدران ما در انقلاب مشروطه خواهان آن بودند نظر به نگاه نوینی به اخلاق داشت که آراء و اندیشههای همایون از آن زیاد فاصله ندارد. اصل اخلاقی، از منظر مدرن، میتواند موضوعیت پیمانی نیز داشته باشد، آنگونه که روسو از آن برداشت داشت. تاکید همایون در بحث اخلاق بر سیاست از شکل قراردادی و پیمانی اخلاق روسو نیز سهم بسزایی برده است. منظر دیگری که بحث اخلاقی همایون را در سیاست بسیار با ارزش جلوء میدهد، رویکرد او به اخلاق به عنوان یک عنصر عقلانی است. عمل اخلاقی برای همایون در سیاست آن عملی است که آغشته به احساسات و خواهشها و نیازهای شخصی نباشد. پایه عمل عقلی در سیاست ممکن نیست مگر اینکه ما اوامر عقل در سیاست را به صورت یک تکلیف به خود جلوهگر سازیم. این پر واضح است که در بحث اخلاق همایون پلورالیست است. مهارت و استادی او زمانی به چشم میآید که او ایدههای نوین مباحث اخلاقی را به صورت ساده در آراء و اندیشههای خود متبلور میسازد.
همایون و آزادی
اندیشه آزادی جانبخش همه آثار همایون است. او بر برداشت رایج از آزادی، که از آغاز انقلاب مشروطه بصورت متفاوت آغشته به بدفهمی شده بود، و در دوره ایدیولوژیهای وطنی به نهایت انحطاط خود رسید، دست رد زد و به تحلیل مضمون آزادی از راستای چشمانداز دیگری، دست یازید. در فهم سیاسی متداول، آزادی به معنی رهایی روحی و آزادی نفس تعریف شد. این گونه نگرش به آزادی در قالب ایدیولوژیهای متفاوت در ادوار متفاوت در ایران، رایج بود. حتی امروزهم فهم بنیادی و عمیقی از آزادی در میان نگرشهای سیاسی شکل نگرفته است. همایون آزادی بنیادین را توانایی انتخاب میداند، یعنی همان چیزی که کانت آن را Willkür میخواند. و او آن را به تأسی از آیزایا برلین به دو نوع آزادی تقسیم میکند؛ آزادی مثبت و آزادی منفی. بر خلاف آزادی منفی که آزادی از مداخله دیگران است، آزادی مثبت آزادی سروری بر خویش، آزادی کنترل عقلانی زندگی خویش است. آزادی مثبت آن آزادی است که مبتنی بر خود مختاری عقلانی است و محتاط است. بنظر میرسد که همایون آزادی منفی را ـ یعنی عدم دخالت دیگران در فعالیتهای انتخابی بالفعل و بالقوه فرد ـ در چهارچوب بحث سیاسی خود، آزادی اصیل میداند. آزادی مثبت چون در بر گیرنده کنترل عقلانی زندگی خویش است و چون این کنترل عقلانی با توجه به شرایط اجتماعی افراد نمیتواند در عمل متجلی شود، در بافتار سیاسی مبدل به یک توتالیتاریسم، میشود. پیامد ضمنی آزادی مثبت برای سیاستورزی بسیار خطرناک است، بویژه برای جوامعی چون ایران. زیرا در آن ارادههای عقلانی یا واقعی یکسان و یکجور با هم جفت و جور خواهند شد، و ارادهگرایی را مسلط خواهد ساخت.
همایون و انسان ـ درـ سیاست
نکته برجستهای که در زنجیره تفکر همایون به وضوح آشکار نگردیده است، و من خطر به برجسته کردن آن کردهام، دریافت او از همبودگی انسان و سیاست است. موضوع کانونی همایون اینگونه میتواند مطرح شود که انسان و سیاست همبسته همدیگر هستند و بدون این آن وجود نخواهد داشت و یا بدون آن این بوجود نمیآید. غرض از بکارگیری دو خط تیره ـ هایفن ـ در اصطلاح انسان در سیاست، همین همبودگی آنها هستند. "در"، در واقع همزادگی و همبستگی این دو پدیده را نشان میدهد. مثل همه پدیدههای مدرن که ورودشان به ایران جنبه صوری داشتند، اندیشه سیاسی مدرن نیز از این موضوع استثنا نبود. مدرنیته به اشکال متفاوت و از طرق مختلف به ایران وارد شد. ایدهها و اندیشههای سیاسی هم در ایران در خلاء عمل سیاسی به صورت بیمارگونه، پیش رفتند. و این خلاء به مرور زمان این توهم را بوجود آورد که اندیشه سیاسی بدون عمل سیاسی انسان سیاسی قادر به ادامه حیات خواهد بود. این پیشفرض غلط، یک موضوع غلط دیگری را در نزد واحد سیاسی ایران بوجود آورد که اندیشه سیاسی و انسان و عمل انسان سیاسی پدیدههایی به کلی متفاوت از همدیگر هستند. سیاست به عنوان گوهری که در تمایزش با گوهر انسان شکل میگیرد، پیشفرض غالب انگاشته شد. حال آنکه نکته بنیادی در سیاست که همان عمل انسان در آن است در پستوی حافظه سیاسی ماند و آشکار نگردید. با خواندن آثار همایون ما به این برجستگی عمل سیاسی و همزادگی آن با سیاست بر میخوریم. سیاست در انسان و یا انسان در سیاست مجموعه واحدی از آشکارگی دنیا بر ما است. ما از طریق طرحاندازی در دنیا ـ که بیتردید از کانال سیاست میگذرد ـ به انسانیت خود پیوند میخوریم. با دنیا از طریق عمل سیاسی کشتی میگیریم و در میآویزیم. انسان از طریق اشکال سیاسی متفاوت نه تنها به عمل سیاسی خود نام سیاست میگذارد بلکه آن شکل سیاسی را انسانی و متعلق به خود میسازد. دعوت همایون به همگرایی، بر خلاف تصور سبکسران و بیمایگان سیاستزده، نشان از ضعف جایگاه سیاسی نیست، بلکه دعوت به پیوند زدن انسان و سیاست و همبوده انگاشتن " آن" در"این" است، که مدت زمان مدیدی است به وادی فراموشی سپرده شده است. از طرفی دیگر، امکان بودن در دنیا و تعریف شدن به عنوان انسان تا موقعی وجود دارد که ما امکان در آمیختن با دنیا را در آن متصور شویم. امکان کنکاش و در آمیختن سیاسی در شکل همگرایی سیاسی خبر از هستی توامان ما و سیاست میدهد.
یکی از ویژگیهای بارز همایون حضور مستمر او در کار گروهی سیاسی است. این نوع درآمیزی عملی با سیاست خبر از اهمیت مشارکت در کار سیاسی میدهد. همایون در همه آن سالهایی که درگیر سیاست بوده است از اهمیت حضور متداوم در سیاست، غافل نبوده است. این تداوم و حضور فعال در عرصه عمل سیاسی، بعضی اوقات علیرغم ناهمخوانی سطح اندیشه او با ظرفیت کنشگران سیاسی که با او کار میکردند، پیگیرانه ادامه داشته است. در جامعهای مثل ایران که روشنفکر رسول مآبانه به وفور یافت میشود، و غالبا بیشتر آنها بعد از خواندن چندین مقدمه کتاب خود را در شأن در آمیختن با دیگران نمییابند، حضور مستمر همایون در مشارکت سیاسی حتی با انسانهایی که در سطح دانش سیاسی او نبودهاند، خبر از اعتقاد عمیق او به همبافت بودن سیاست و انسان، میدهد. در تمامی نوشتههای همایون حکمت عملی و تجربه جای ویژهای دارد. او در قلمرو حکمت عملی میاندیشد و قبول دارد که نتیجه این نوع اندیشه و نگرش درسیاست به شناخت درستتر از انسان میانجامد. به بیان دیگر، او ترجیع میدهد که فهم از انسان به عنوان موجودی فعال و درگیر مناسبات عملی سیاست، بر فهم از سیاست و انسان به عنوان دو عنصر گسسته از همدیگر، اولویت داشته باشد.
زیرنویس:
1ـ این عبارت اقتباسی است اذ عنوان کتاب "ادای سهمی به فلسفه" اثرمارتین هایدگر.
2- Crux of the matter
|