ایده انتشار این دفتر که حکایت از توجه دائمی تلاش به مسائل ایران دارد، در عین حال فرصتی را فراهم ساخت تا ما در هر کوشش خود در تنظیم بحثها و تدارک مطالب، دین خود به بابک امیر خسروی را به یاد آوریم و امیدوار باشیم که این شماره پرتو شایستهای از زحمات و تلاشهای خستگیناپذیر نظری وی در دفاع از ایران باشد و یادگاری به نشانه سپاس و قدردانی قلبی ما از او.
ما، همانقدرکه به رعایت دموکراسی، یعنی حاکمیت ملّت متعّهد هستیم، به مراتب در برابر استقلال وحاکمیت ملّی و به طریق اولی نسبت به تمامیت ارضی ایران که تبلور خواست و اراده تمامی ایرانیان است، نیز مقیدیم.
خوب میدانید که برخلاف اقلیت ناچیز کجاندیشان، مطلقا در پی "تقسیم و تکه تکه کردن ملت" ایران نیستم. نه اینکه گمان کنید صرفا به خاطر چپ بودنام- که منطقا وحدت ملی را به تفرق ناسیونالیستی ترجیح میدهد - است که چنین رویکردی را بر گزیدهام، بلکه بیش از همه ناشی از واقعگرایی تاریخیام است که بر حفظ وحدت ایران تاکید دارم. زیرا که معتقدم در ایران گذشته هم مردم این سرزمین تکههای مجزا از هم نبودهاند که چسبیده با زور بیکدیگر باشند و یا که ساختار قومی ایران هرگز از نوع موزائیسم نوع تزاری یا عثمانی نبوده است؛
اینکه هرگاه یک جمع انسانی احساس ملت بودن کرد ملتی است و میباید بنا به اصل تعیین سرنوشت با آن رفتار کرد نمونه کاملی از ساده کردن قضایا و بازیگوشی با سرنوشت افراد و ملتهاست. اگر این اصل را بپذیریم هر روز شاهد تشکیل و از هم پاشیدن "ملت"ها خواهیم بود.
توان ملی، سرجمع ظرفیت تولیدی هر ملت با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی و شرایط زمانی در مقایسه با دیگر کشورهاست. توان ملی، به رشد وابستگی دارد. از اینرو تنها در سایهی رشد انسانی (بهداشت، آموزش)، اقتصادی (توان تولیدی)، اجتماعی – سیاسی (همبستگی ملی و ثبات) و توان پدافندی است که قدر مطلق توان ملی افزایش مییابد. در مقایسه با عملکرد دیگر کشورهاست که ارزش نسبی رشد جامعه روشن میگردد.
ایران چیزی جدا از همه ایرانیان نیست. اگر بر این مبنای تحلیلی با موضوع روبرو شویم دیگر نمیتوان در میان ایرانیان از خودی و غیرخودی سخن گفت. هر ایرانی که در تمدنسازی و یا حفاظت و پاسداری میراث مادی و غیرمادی این مرز و بوم نقشی ایفا کرده یا میکند ایرانی است.
فدرالیسم در یک بحث مجرد و انتزاعی، به تنهایی و خارج از بافت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه حامل هیچ پیام ارزشی برای جامعه و شهروندان نیست و فقط در بررسی بر بستر بافتهای گوناگون معنا و مفهوم ارزشی مییابد و در جامعههای گوناگون و ترتیبات گوناگون نیز معنا و مفهوم متفاوت از آن حاصل میگردد.
ملت از دیدگاه فلسفه سیاسی و جامعه شناسی تعریف دیگری دارد که در آن باید هم عوامل عینی و هم عوامل ذهنی را در نظر داشت و تلفیقی از آن دو را برای تعریف ملت بکار گرفت. عوامل عینی مانند سرزمین، زبان، زندگی اقتصادی و فرهنگی مشترک. عوامل ذهنی مانند تملک مشترک میراث گذشته: اساطیر و باورها، اراده بهروری از آن میراث، قبول سرنوشت مشترک.
اگر حتی به سیستم فدرالیسم هم باور داشته باشیم، من هم با شما هم نظرم که باید آن را مبتنی بر واقعیتهای حقوقی و فرهنگی بگذاریم، نه بر اساس ساختههای ایدئولوژیک نظیر زبان و قومیت که محلی از اعراب در جغرافیای سیاسی ایران و حقیقت اندیشه سیاسی برآمده از شرایط دگرگون شونده مدرن جهانی با تمامی جلوههایش از دیپلماسی گرفته تا سیاست داخلی و فرهنگهای انسجام یافته در یک حوزه سیاسی ندارند.
با گسترش شهرنشینی و مهاجرت در اقصا نقاط کشورو با کوتاهتر شدن زمانی فاصلهی میان ساکنین نقاط مختلف کشور، آمیزش قومی و زبانی در کشور ما بحدی بالا رفته است، که امروز به احتمال زیاد، بالاترین رقم ساکنان کشور را کسانی تشکیل میدهند، که به قومی و گروه خاصی وابستگی ندارند و اولین هویت آنها هویت ایرانی آنهاست. ایرانیان بدون هویت ناب قومی، بزرگترین «قوم» ساکن ایران هستند.